خداوندا همه روزم و عیدم روز مادرباد
سلام به همه دوستان گرامی و عزیزم .اول از همه فرا رسید عیدنوروزعیدباستانی و کهن ایران را خدمت شما خواهران و برادران که فرزندان این خاک پاک هستید تبریک میگویم

و چون من کمی تا قسمتی بسیار مادرم را دوستدارم میخواهم سال آینده را همچون همین سال سال مادرم قرار دهم آخرین پست وبم را فقط و فقط مخصوص مادران قرار دادم .
چرایش را نمیگویم البته میگویم
بعضی وقتها مادرم میگه تو چرا هر وقت منو می بینی هی بوسم میکنی ومیگی روزت مبارک
بعضم گرفت گفتم مادرم عزیزم تو نمیدونی که من چهقدر دوستدارم میخواهی شاه رگم را بزنم ببینی برات جون میدم که هر وقت هم همین جمله را میگم بغلم میکنه میگه محمد جون مامان دیگه نگو
به خود خدا قسم زیبای دنیا فقط و فقط مادرها هستند و بس
خدایادم این سال جدید دعای من بچه سید این است همه مادرها را برای ما بچه ها سلامت نگه دار و دعای اونها را برای ما براورده کن
و این داستان هم برای شما که باور کنید همه روزهای سال روز مادر است
تقدیم به همه مادران به خصوص مادر عزیز خودم
چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.
عکس تزیینی
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب پیدا کرد.

عکس تزیینی
پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود. خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد ازا و خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند.