خدایا! مرا کنار نگذار

سلام ساعت ۸ شب بود و حالم زیاد خب نبود راستش این روزها همش میرم دکتر قلب و این دکتر قلب کم نبود دکتر مغز هم به لیست دکترها پیوند خورده حالم خیلی بد بود چون دکتر گفت هوای تهران و فعالیت های که شما دارید اصلا جالب نیست (البته دکتر مسعودآقا جانی زیادی روی من حساس است )و با اینکه دکتر به من گفت باید با ماشین به سمت خونه برم نتوانستم چون اینقدر با خودم درگیر بودم همش تو این فکر که سید هنوز ۲۷ سال سن داری از اینور میرفتم تو فکر کارها و قرار های که گذاشتم برای هفته ام و.همش تو فکرهای که به جای نخواهد رسید فکر میکردم همینجوری که داشتم را میرفتم و قلبم شدید درد گرفته بود دستم را کردم تو جیب کتم تا قرص در بیارم رفتم سمت یک مغازه آهنگری و یک چیز نگاهم را به خود جلب کرد صاحب آهنگری را درون مغازش دیدم که باپای که بیماربود و عرق از سرش جاری بود ناگهان از خودم جدا شدم وانگار اصلا درد و فکر نداشتم و دیدم این پیر مرد با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. و هر بار که چکش رامیکوبدروی سندان ذکر بر روی لب دارد ریز شدم دیدم هربار یک چیز میگوید یکبار یا الله یک بار یا علی یکبار یا رحمن یا جمیل ............و یک نگاه به من کرد گفت به چهره شما میخور سید باشید گفتم بله آقا جون اسم بنده سید محمد میر اسماعیلی است گفت به اینها کار ندارم به سیدی تو کار دارم دیدم کم آوردم گفتم مخلصیم حاجی. دیدم دست از کار کشید و گفت :روزی یکی از دوستانم که اعتقادی به خدا نداشت از من پرسید:تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند رادوست داشته باشی!
و اینجا آهنگر ما حاج کاظم سرش را به زیر آورد و گفت: وقتی که می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم آقا سید. سپس آن را روی سندان می گذارم و میکوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود، اگر نه آن را کنار می گذارم. همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم، که خدایا! مرا درکوره های رنج قرار ده، اما مرا کنار نگذار
اینجا بود که انگار شده بودم محمد ۹ ساله سرم را گذاشتم روی سینه حاج کاظم گریه کردم نمیدانم چرا فقط طوفانی تو دلم ایجاد کرده بود نمیدانم چهقدر اینجوری بودم و حاج کاظم مثل یک پدر دست روی سرم کشید و گفت بسه بچه سید قربون دلت شم گریه من پیرمرد را تو در آوردی خدا راشکر کن که نظری بهت دارد نرفتی کناری کناری کناری کناری
اینجا اینقدر خندیدم که نگو
بعد گفت اگر هم رنج داد شکر کن دعا کن از خودش بخواه که آرامش بهت بده
دوستدار شما سید محمد