سلام سلام سلام عرض شد
ببخشید اقا .خانم چرا من اینجوری شدم مثل یک مترسک چرا
از مترسكي سوال کردم: آيا از تنها ماندن در اين مزرعه بيزار نشده اي؟ پاسخم داد و گفت: "در ترساندن ديگران براي من لذّت بياد ماندني است پس من از کار خود راضي هستم و هرگز از آن بيزار نمي شوم!". اندکي انديشيدم و سپس گفتم: "راست گفتي! من نيز چنين لذتي را تجربه کرده بودم

گفت: "تو اشتباه مي کني، زيرا کسي نمي تواند چنين لذتي را ببرد مگر آنكه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!". سپس او را رها کردم و درحالي که نمي دانستم آيا مرا مي ستايد يا تحقير مي کند.
يك سال بعد مترسك، فيلسوف و دانا شد و چون دوباره از کنار او گذشتم دو کلاغ را ديدم که سرگرم لانه ساختن زير کلاه او بودند!
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 9:56  توسط سید
|