حالا میخوای کاسب باش یا میخوای کارمند دزدی دزدی اما دزدی باورهای مردم کار دروستی نیست
این داستانی است که پیشنهاد میکنم بعضی افرادو ...بخوانند تا دزد باورهای مردم نباشند.
------------------------------------------------------------
گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و
دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند.
و من دزد مال او هستم، نه دزد دین.
اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت ؛
آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است ...
این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد...به بيان رهبر معظم انقلاب: «حسين بن علي(ع) با ساز و برگ جنگ به كربلا نيامده بود. آن كسي كه ميخواهد به ميدان جنگ برود، سرباز لازم دارد؛ اما امام حسين بن علي(ع) زنان و فرزندان خود را با خود آورده است. اين به معناي آن است كه اينجا بايد حادثهاي اتفاق بيفتد كه عواطف انسانها را در طول تاريخ همواره به خود متوجه كند.» (خطبههاي نماز جمعه، 26 فروردين 1379)
حسين و حواريونش با جان و ايمان آمدهاند تا نه خون دشمن، كه خون خود بريزند و اسوه ايثار و فداكاري براي تمامي عاشوراها و كربلاهاي تاريخ باشند.
اما نه چنان است كه اين مسيح بر صليب، گناه آيندگان را به جان خريده باشد، او خار چشم گنهكاران همه تاريخ و مايه بيداري همه مظلومان و ستمديدگان عالم بشريت است؛ براي ما كه در اين زمانه به سر ميبريم و وقايعي همچون انقلاب اسلامي بهمن 1357 و دفاع مقدس هشتساله در برابر رژيم بعثي عراق را پيش چشم داريم، باور اين حقيقت، دشوار نيست.
اما عاشورا و كربلا فقط از آن ما مسلمانان نيست. آنچه در محرم سال 61 هجري به وقوع پيوست حادثهاي از آن تاريخ است و متعلق به تمامي آيندگان.
حسين بن علي(ع) امروز در اقصي نقاط جهان شناخته شده است و ماجراي زندگي و مرگ زيباي او تحسين هر آزاده آزاديخواهي را با هر مرام و مسلك و دين و آييني برميانگيزد. مردمان شايد همه، اسلام را نشناسند اما عدالت و آزادي و عزت و كرامت نفس را ميشناسند.
بیچاره آمریکایی ها ؛ بدبخت غربی ها
سالیان است که خودشان را می کشند و اتاق فکر و برنامه ریزی و چاره سازی
و با هویت یک ملت بازی ،
و باز محرم می شود و هرچه رشته بودند می شود آش رشته ی نذریِ رقیه !
سیّاسان شان می نشینند و مطالعه و تحقیق و جاسوسی می کنند
چندین سال
و بعد نتیجه آن می شود که هان ،
فهمیدیم ، مشکل این ملت آن است که اتحاد دارند و روحیه ی شهادت طلبی
و غیرت !
باید کاری کنیم که بشوند بی غیرت ...
دین را می کوبیم ، جک می سازیم ، رمان می نویسیم
مسخره می کنیم ؛
ترک و لُر و فارس را به جان هم می اندازیم
و پابند دنیاشان می کنیم ؛
دختران شان را خر می کنیم تا وقتی به خیابان می روند
خیال کنند دارند به حجله ی عُرس می روند
و جوری آرایش کنند که آسایش پسران شان گرفته شود
و قدرت مغزشان ؛
تا به جای مُخ ، ...شان کار کند صبح تا شام .
روزشان را شام می کنیم
و مشام فطرت شان را زُکام
تا کام شان فقط دود را بشناسد و عینک دودی و بنزِ شیشه دودی را
تا میراث اسلاف شان را دود کنند و بخندند ، مثل شیشه کش ها ؛
و آخر سر بگویند : کدام اسلام ؟ کدام امام ؟ بزن به سلامتی هرچه با مرام ...
این کاری است که آنها می کنند ؛ تهاجم !
و کاری که ما می کنیم ، یعنی نمی کنیم
این است که سال تا سال ، دست روی دست می گذاریم و دل دل می کنیم
که نهی از منکر ، بکنیم ؟ نکنیم ؟ کار فرهنگی ، جواب می دهد ؟ نمی دهد ؟
به راستی ، با این کاستی ، اگر حراستی غیبی نبود ، چندین سال پیش ما به هلاکت رسیده بودیم ؟!
ولی ... باز محرّم می شود و گاهِ آب بندیِ پیچ های شُل شده
و طیّاره های نامرئی ، گَردِ اشک بر مَرغزار جان ها می پاشند
و شورشی می شود ؛ شورِ شور !
و باز هم جوان های گناهکار ، بین روضه ، عهد می بندند که برگردند
و از روضه ی مسلم شرم شان می آید ، که امام شان را تنها بگذارند
و شام رقیه ، عرق شرم و اشک چَشم را تلاقی می دهد
که خرس گنده ! تو اندازه ی یک دختر سه ساله هم به درد امامت نمی خوری !!
و باز هم پیوند امت و امامت ...
اتاق های فکر شیطانی ، باز هم بنشینید و تار عنکبوت ببندید بر درِ خانه ی عشق !
امام ، میان دارِ حسینیه ی این قیام ، می نویسد :
(( ما مفتخريم كه ائمه معصومين ما - صلوات الله و سلامه عليهم - در راه تعالي دين اسلام و در راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكي ازابعاد آن است ، در حبس و تبعيد به سر برده و عاقبت در راه براندازي حكومتهاي جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند. ))
و این همان است که گفت
این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است ...
الی الحَشرِ حتّی یَبعَثَ اللهُ قائماً / یُفَرِّجُ عنّا الهَمَّ و الکُرُباتِ ...
با سلام چند روز پیش یکی از دوستان عزیزم سوال کرد ازم که چرا باید «اعوذ بالله من الشیطان رجیم» را قبل از «بسم الله الرحمن الرحیم» گفت و .....؟
به صورت کوتاه اگر بخواهم بیان کنم باید عرض کنم:
به عمل کار برآيد به سخنراني نيست ؛
ولا حول ولا قوه الا بالله العلي العظيم
چند سالي است كه رهبر فرزانه انقلاب هر
سال را با عنوان يك نام نامگذاري كرده و به اين ترتيب طي رهنمودهايي دل
سوزانه و پدرانه از مسوولان و مردم ميخواهند آن موضوع را سرلوحه اقدامات
خود قرار دهند تا «مفید»برای کشور و خودمان باشد.
امسال نيز با توجه
به رويكرد سال گذشته در اصلاح الگوي مصرف انرژي به نام «جهاد اقتصادي»
مزين شد تا دولت، مجلس و قوه قضاييه از يك سو و مردم از سوي ديگر، اين شعار
را نصبالعين خود قرار داده و به آن جامهعمل بپوشانند.
خاصه از آن
رو كه دشمنان بيروني انقلاب اسلامي با حربه تحريم و اعمال فشار اقتصادي،
جنگ اقتصادي تمام عیاری را همهجانبه ای را با ايران آغاز كردهاند كه
طبعا مقاومت ايرانيان در برابر آن بايد وارد فاز جهادي شود تا علاوه بر
مهار هجمهها، رشد و پيشرفت كشور نيز دچار خدشه نشود و سرعت گيرد.
حال
با سپري شدن حدود 4ماه از آغاز اين سال و بهرغم رويكرد دولت و مجلس در
تحقق و پيگيري اجراي قانون هدفمندي يارانهها به نظر ميرسد تا پيگيري تام و
تمام اين پيام و عملياتي شدن آن به طور كامل هنوز راه درازي باقي است.
نگاه دشمن معطوف به اقتصاد است
با
تاسف بايد گفت ظاهرا دستگاههاي مخاطب «جهاد اقتصادي» اكنون به همان
سخنرانيها و كليگوييهاي خود درباره اين امر پايان داده و شايد با خود
فكر كردهاند بايد به سراغ كارهاي عادي و برنامههاي مدون قبلي رفت!
اگر ماجرا اينگونه باشد ـ كه متاسفانه به نظر ميرسد باشد ـ بايد گفت براي حركت دادن قطار به سوي تحقق جهاد اقتصادي توسط دستگاههاي اجرايي، جهاد جداگانهاي لازم است و انگار به جاي فرهنگسازي براي مردم، بايد آقايان را توجيه كرد كه وقت گذشته است و كاروان همچنان بر زمين كاروانسرا بلاتكليف و رهاست.
در حالي كه كشور با تحريمهاي گوناگون و فشارهاي بينالمللي مواجه است،و دشمنان بیرونی چشم آلوده خود را به داخل دوخته اند، غرب براي مضاعف كردن فشارهاي خود بر جمهوري اسلامي ايران نهتنها از ابزارهاي اقتصادي استفاده ميكند، بلكه درصدد ناكام جلوه دادن فعاليتهاي اقتصادي ايران از طرق مختلف است. مزين كردن سال 90 به نام جهاد اقتصادي و با هدف مشخص كردن افقي روشن براي مسوولان نكتهاي بجا بوده است.که باید این آقایان در این امر بسیار مهم بصیرت و ولایت پذیری را سر لوحه خود قرار دهند .
مردم منتظر جهادی عظیم هستند
اما اینگونه كه مشاهده ميشود هنوز هيچيك از دستگاههاي مسوول بجز مشتي كليگويي و سخنراني، هيچ برنامه مدوني براي اجراي جهاد اقتصادي اعلام نكرده و نگفتهاند بالاخره برنامه شفاف، مشخص، عملي و اجراييشان براي اين امر چيست.
خطاب
به این آقايان تصميمساز و اجراكننده بايد گفت بيتوجهي به «جهاد
اقتصادي» و جدي نگرفتن آن، بيتوجهي به منافع ملي نظام كشور است كه با
ناديدهگرفتن و پاك كردن صورت مساله، حل نميشود.
قطعا اقتصاد
ايران همپاي اقتصاد جهاني در حال تغيير است و اين تغيير همراه با اجراي
جراحي بزرگ اقتصاد ايران وضعيت حساسي را براي كشور رقم زده است.
حال
در اين وضعيت ـ بيرو در بايستي بگوييم ـ هرگونه غفلتي از جهاد اقتصادي
ميتواند چالشهاي بزرگي براي كشور ايجاد كند. لذا در انتظار ماندن براي
اعلام برنامههاي شفاف جهت تحقق هرچه زودتر جهاد اقتصادي توقع بيجايي به
نظر نميرسد...
حال اگر آقایان روی این موضوع برنامه ریزی دارند و انجام میدهند باید با اطلاع رسانی دروست مردم را آگاه کنند ،چون مردم خواستار این هستند تا مسئولین جوابگو باشند .
مردم اقتصادی ولایتمدار
هر چند سیاه نمایان ضد دولت همواره نشان داده اند که توانایی و تجربه فراوانی در نادیده گرفتن سخنان و در خواستهای رهبری دارند اما امید می روند قبل از آنکه به مانند سران فتنه مورد خشم مردم قرار بگیرند در روش های تخریبی و تفرقه اندازانه خود تجدید نظر کنند و با پیروی از رهبر معظم انقلاب ؛اگر اشکال و ایرادی در کار دولت می بینند به دور از فضای توهین و هتاکی آن را مطرح کنند و از این به بعد ؛از اعمال دور از اخلاق مانند القای اختلاف بین رهبر انقلاب و رئیس جمهور پرهیز کنند چرا که علاوه بر تمام مضرات و تهدیداتی که می توان ایجاد کند؛ زندگی آرام مردم را نیز دچار سیاست زدگی و هرج و مرج می کند.
بخش اصلی بیانات امام خامنه ای در این دیدار
حول محور عملکرد رسانه ها در قبال استعفای وزیر اطلاعات بود .معظم له در
این دیدار فرمودند شرايط كنوني كشور بسيار آرام و مناسب و روحيه مردم هم
مستحكم است بنابراين مسؤولان، نخبگان سياسي و فرهنگي و فعالان مطبوعات و
رسانه هاي مجازي نبايد بگونه اي سخن بگويند و يا مطلبي منتشر كنند كه القاي
نبود آرامش و دو دستگي در كشور شود زيرا اين موضوع، خلاف واقع است.
ایشان
در ادامه اضافه کردند : متأسفانه برخوردي كه برخي روزنامه ها با اين سخنان
كردند، بجاي القاي آرامش در كشور، القاي دوگانگي و دعوا را مي كرد نبايد
به گونه اي صحبت و يا مطلبي نوشته شود كه القاي تنش و درگيري در جامعه باشد
زيرا اين موضوع، خلاف شرايط كنوني كشور است.
روی سخن رهبری کاملا
مشخص و آشکار است و گلایه به حق ایشان از کسانی است که یک موضوع داخلی و
عادی بین رهبری و دولت را دستمایه قرار دادند برای تضعیف دولت خدمت گزار؛ و
در این راه حتی آرامش روانی مردم را نیز به سخره گرفتند و علاوه بر آنکه
با طرح موضوعات سیاسی و حمله به دولت ؛دل حامیان نظام را خون کردند بلکه
حتی امکان کار و تلاش برای خدمت گزاری به دولت را نیز تحت الشعاع قرار
دادند چه آنکه وقتی یک دولت از تریبون های داخلی یک کشور ناجوانمردانه به
ضدیت با رهبری و تلاش برای القای حاکمیت دوگانه متهم می شود معلوم است که
نمی تواند بر خدمت گذاری به مردم متمرکز شود و لذا واکنش قاطع رهبری به این
جریانات ؛ را باید ناشی از حساسیت بالای امام المسلمین به امورات زندگی
مردم دانست ؛اموراتی که چند روزی است باز هم مطابق 6 سال گذشته توسط رسانه
های غیر اخلاقی و مخالف دولت مختل شده است و دلیل این اقدامات هم مدت ها
است که بر همگان روشن شده است و آن چیزی نیست جز قدرت طلبی و حب به قدرت و
مال دنیا .
شاید مهم ترین جنبه سخنان رهبری را باید بیانات ایشان در
مورد عدم رسانه ای کردن اختلافات معمول بین قوا و داخل قوا دانست ؛یعنی
همان کاری که مخالفین دولت مدت ها است به انجام آن خو گرفته اند و حقیقتا
باید گفت که تنها مجرای تنفسی این افراد برای حضور در عرصه سیاست کشور همین
دمیدن بر طبل اختلافات است.
امام المسلمین با بیان خاطره ای از
تاکید فراوان امام خمینی (ره)به علنی نکردن اختلافات فرمودند نبايد از گفته
ها و يا نوشتههاي ما برداشت اختلاف شود و اگر هم اختلاف نظري است نبايد
جلوي مردم اخم كرد و بهانه به دست رسانه هاي بيگانه داد.
معدود
افرادی که پیش از این نامه خصوصی رئیس جمهور به نمایندگان مجلس در مورد
وظایف مجمع تشخیص مصلحت را با پوشش گسترده رسانه ای به بحرانی برای دولت
تبدیل کردند در قضیه نامه خصوصی رهبری به رئیس جمهور در باره وزیر اطلاعات
هم دقیقا همان رویکرد غلط خود را در پیش گرفتند و باید گفت این معدود افراد
ورشکسته؛ چنانچه بیانات امروز رهبر نظام را مورد توجه قرار ندهند و باز هم
به مانند گذشته برخلاف خواست رهبری عمل کنند باید از سوی مسئولان قضایی و
انتظامی مورد پیگرد قرار بگیرند چرا که علاوه بر نادیده گرفتن آشکار بیانات
رهبری؛ آرامش روانی مردم را نیز به خطر می اندازند آرامشی که رهبر انقلاب
در دیدار با فرماندهان انتظامی کشور بارها بر آن تاکید داشتند .
لذا،نقد
سازنده را باید گوهری ترین پدیده عقلی دانست که هر انسان عاقلی از آن
استقبال می کند زیر نقد سازنده موجبات واکاوی بیشتر یک مسئله را فراهم می
آورد که در ادامه باعث بهتر شدن و اصلاح طرح می شود و بر همین اساس دولت
نهم و دهم همواره از نقد سازنده استقبال کرده است اما مخالفین معدود اما
شناخته شده دولت هیچ گاه تفاوت بین نقد سازنده و تخریب به هر روش را درک
نکردند و می شود گفت تلاش خائنانه برای القای اختلاف بین رهبری و رئیس
جمهور نیز در همان راستای عملکرد گذشته این افراد است .
نگاهی به
سابقه و عملکرد گذشته رهبر انقلاب در قبال برخورد با موضوعات جامعه نشان می
دهد که ایشان همواره سعی می کند چنانچه راه و روش غلطی از سوی یک جریان
سیاسی مورد استفاده قرار گرفت ؛خود آن جریان به اصلاح رویه غلط خود مبادرت
ورزد و ایشان تمایل دارند کمتر مجبور به تذکر و دخالت قانونی شوند ؛اما
باید گفت که خط قرمز رهبری ؛مردم ایران اسلامی هستند که هر گاه رهبری احساس
کند نسبت به آن ها ظلمی صورت گرفته است با قدرت وارد می شوند .
"در
قضیه وزیر اطلاعات هم واقعیت این است که جریان های منحرف با توهین های
سنگین به رئیس جمهور و افراد نزدیک به ایشان؛ فرصت کار و تلاش برای خدمت به
مردم را از دولت سلب کرده بودند و ورود به موقع رهبری معظم و فرزانه
انقلاب نیز ناشی از همین اتفاق بوده است".
و در پایان باید گفت :هر
چند این افراد و سیاه نمایان ضد دولت همواره نشان داده اند که توانایی و
تجربه فراوانی در نادیده گرفتن سخنان و در خواستهای بزرگان دارند اما امید
می روند قبل از آنکه به مانند سران فتنه مورد خشم مردم قرار بگیرند در روش
های تخریبی و تفرقه اندازانه خود تجدید نظر کنند و با پیروی از رهبر انقلاب
؛اگر اشکال و ایرادی در کار دولت می بینند به دور از فضای توهین و هتاکی
آن را مطرح کنند و از این به بعد ؛از اعمال غیر اخلاقی مانند القای اختلاف
بین رهبر انقلاب و رئیس جمهور پرهیز کنند چرا که علاوه بر تمام مضرات و
تهدیداتی که می توان ایجاد کند؛ زندگی آرام مردم را نیز دچار سیاست زدگی و
هرج و مرج می کند.
در این دهه بعد از انقلاب که از هر سوی
فتنه ای بلند میشود و در این وانفسا که هر کسی برداشتی از دین دارد و هر
ناکسی تراوشات ذهنی خود و افکار و اندیشه های وام گرفته از غربیها و مادی
پرستان را به ساحت دین می چسباند و به نام دین به خورد توده ها می دهد ،
من دینی را بر می گزینم که تو منادی آن باشی . من ولایتی را می پرستم و
مُرید آنم که تو آن را فریاد میزنی
برخلاف نظر کوته نظران و کج اندیشان و
معاندان ، من برده و بندة تو نیستم ،چرا که تو ارباب نیستی ؛ من بندة آزاد
خداوندم که پیرو توأم و تو مولایی منی ، من گوش به فرمان توأم و تو
فرمانده دل منی ، من مُرید توأم و تو مراد منی مولا .
من تو را
شبیه ترین مردمان به امامان معصوم (ع) می بینم ، آری اینگونه میگویم در تو
نور مهدوی میبینم در دیانت و هدایت مردم به سوی خدا ، در تدبیر و رهبری
حکومت اسلامی ، در سیاست مبارزه و مقابله با دشمنان اسلام و قرآن ، در فهم
سیاسی و اجتماعی از دین ، در شجاعت و شهامت ودر صبر و بردباری ، در ساده
زیستی و زهد معنوی ،در روشن فکری مذهبی ..... تورا بر سیره و روش پیامبر
(ص) و امامان معصوم (ع) و امام حی حضرت حجت روحی فداء می بینم .
پس چرا به ولایتی همچون شما باهرالنور افتخار نکنم و از جان و دل به فرمان
تو گردن ننهم؟ پس من راهی را میروم که تو نشانم دهی، چرا که به این
اعتقاد قلبی رسیده ام که راه تو ، راه امام و هدف تو هدف امام است.
مولای من تو را تنها نمی گذارم تا در روز قیامت روی زشت کوفیان امروزی را
نبینم . من تو را تنها نمی گذارم تا وقتی پرسیدند امامت کیست ؟ نام زیبای
تو را با افتخار بر زبان آورم. من در دنیا با تو می مانم تا روز قیامت که
هر کس به دنبال امامی سرگردان میشود ، مرا با تو محشور کنند و تو دست مرا
بگیری. من تو را تنها نمیگذارم تا در روز قیامت همراه علی (ع) باشم.
و چه زیباست سخن آن شهید که وصیت کرد: من با خدای خویش پیمان بسته ام که در همه کربلا ها و در همه عاشورا ها همراه حسین باشم.
آری من مُرید گوش به فرمان حسین زمان خویشم و به این امر میبالم مولای من سید علی خامنه ای (روحی فداء)
و چه زیبا گفت علامه دوران آیت الحق استاد
حسن حسن زاده آملی که فرمود : گوشتان به دهان رهبر انقلاب باشد. چون
ايشان گوششان به دهان حجتبنالحسن(عج) است.
ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سربکشند ،ما بر آن سریم
آری ما مُریدسیدی از آل نوریم..
رهبرا، مظلومیت تو ما را به یاد مظلومیت مولا علی(ع) می اندازد اگر منافقان امت قلب تو را جریحه دار کرده ودل تو را خون کرده اند ، خوارج هم قلب جد تو امیرالمؤ منین (ع) را خون کرده بودند. مگر نه این است که آنها هم قبلا از اصحاب نزدیک پیامبر (ص) بودند و ولایت علی(ع) غربالشان کرد؟إ و مگر نه این است که منافق صفتان انقلاب ، بازماندگان اهالی کوفه و وارثان همان خوارجند که با ولایت تو غربال می شوند.
اما مظلومیت علی(ع) از مظلومیت تو بیشتر بود چرا که یارانش انگشت شمار بودند ولی تو بسیجی ها و مریدانی را داری. بسیجی هایی که امام را تنها نگذاشتند تو را هم تنها نمی گذارند. دوستانت را دوست می داریم و دشمنانت را دشمن.
رهبرم تو تنها نیستی ، آری تو تنها نیستی تو رهبر قبیلة عشقی
مگه نه اینکه مسلمانان جهان اسلام تو را دوستدارند ؛ آنان که خون مسلمانی
در رگ هایشان جوششی دارد ، عشق به ولایت هم در دلهایشان موج میزند . تو
رهبر بسیجی هایی ، تو ولی فقیه همة مسلمانانی ، تو رهبر همة عاشقان
عدالتی . تو رهبر محرومان و مستضعفینی . تو رهبر همة کسانی هستی که چشم
انتظار ظهور مهدی اند .
شیفتگان عدالت و زهد علی (ع ) چون در دوران آن حضرت نبوده اند با پیروی از تو و دفاع از ولایت تو وفاداری خود را به او اثبات می کنند و قلب خود را با سخنان علی گونة تو تسکین می دهند و عاشقان امام زمان (عج ) گوش به فرمان تو برای اجرای فرامین آن امام موعود تمرین اطاعت می کنند و اگر چه سعادت حضور در دولت کریمة آن حضرت را نیافته اند ولی دلخوشند که در تحت ولایت امیری صالح کبیری بی منتها و اقیانوسی بی پایان از یاوران او روزگار را سپری می کنند .
سید من، من نفسم را از تو می گیرم ، من راهی را می روم که تو می روی و قدم بر جای پای تو می گذارم . من به ولایت تو افتخار می کنم چرا که ولایت تو را ولایت امام زمان (عج ) می دانم . اگر امام بزرگوار ما وارث امامان معصوم (ع) و وارث رسول خدا (ص) بود و اگر او وارث تمامی انبیاء بود ، تو وارث همان امامی و حقا که یک قدم از راه او جدا نرفته ای پس تو ولی مایی و رهبر ما .
عکس تو بر دیوار های بلند قلوب مریدان و مسلمانان نقش بسته است و این
عزتی خداوندی است که به آن رهبر فرزانه عطا شده و لیکن اهل نفاق آن را نمی
فهمند :
وَ لِلّهِ الْعِزّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقینَ لا یَعْلَمُون (قرآن کریم )
سید خراسانیم و ای رهبرم، ما سربازان و جان بر کفان تو هستیم
و ما همة آزادگان جهانیم ،مُریدان تو هستیم
در چند روز گذشته با نگاهی به رسانه ها ی بیمار متوجه شدم گروهی تندرو و نا آگاه دست به اقداماتی آبسیار زشت در مورد آئین عید نوروز میزنند که از دو جهت خطر ناک است :
1:این افراد در برگه نخست عید نوروز را در مقابل اسلام قرار میدهند و در تلاش هستند بگویند عید نوروز غیر اسلامی هست
2:از نگاهی دیگر به مردم آگاه و فهیم ایران اسلامی اینگونه خورد رسانه ای میکنند که اصلا عید معنا ندارد و منبع اسلامی ندارد در حالی که اینگونه اظهار نظر ها در پایه اشتباه است
ولی بنده با نگاهی به منابع و نگاه به فرمایشات ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله معظم خامنه ای به این نکته رسیدم که عید نوروز ایران یک هویت است که از منظر ایات ،روایات و کلام مولا آقا سید علی مورد برسی قرار گرفته است
البته در اینجا هم باید یک نکته دیگر را بیان کنم به این دوستان :هر چیزی را سیاسی نکنید و گوش به فرمان ولی امر خود باشید و در مقابل ملت ولایت مدار قرار نگیرید
این هم عیدی بنده به مناسبت عید نوروز تقدیم شما گرامیان:

در طی چند روز گذشته چهره ها و جریان های مخالف (خاص) به همراه رسانه های منتسب آنها برای تحت شعاع قرار دادن جشن های نوروزی از تمام امکانات خود استفاده می کنند تا به گونه ای برگزاری این عید نوروز و جشن نوروزی را متضاد با ارزشها و گفتمان انقلاب اسلامی جلوه دهند در حالی که با نگاهی عمیق به آیات ،روایات و فرمایشات حکیمانه ولی امر مسلمین جهان ،رهبر معظم انقلاب ،حضرت آیت الله معظم خامنه ای (حفظه الله) در دیدار با روسای کشورهای همسایه می توان به راحتی خط بطلانی بر تمام این ادعاها کشید. و زیبای های عید نوروز را عریان مشاهده کرد :
یا مقلب القلوب و الأبصار .
دل ها ، آفتاب گردان تو شده اند و چشم ها به سوی تو ، به دور روی تو طواف می کنند ؛ هم گام با بهار .
یا مدبّر اللیل و النّهار .
سایه های شب و آفتاب روز را تویی که تدبیر می کنی .
یا محول الحول و الأحوال .
حال دل های ما در دست های توست ؛ تو مانند گردش حال دانه ها به گیاه ، مثل رویاندن سبزی زندگی از متن تیره خاک ، در کار آفریدنی . دل ها را می گردانی .
حَوِّلْ حالنا إلی احسَن الحال .
تدبیر قلب ما را ، تو ساز کن . گردش آفتاب گردان دل ما را تو هموار کن و ما را به بهترین وقت و نیکوترین حال در این بهار ، بی نیاز کن .
علامه مجلسی در زاد المعاد ذکر کرده کرده است که خواندن « یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الا احسن الحال»
در هنگام تحویل شال تاکید شده است و در این زمینه آورده اند که این دعا را
زیاد بخوانید و در بعضی روایت آمده که باید سیصد و شصت و شش مرتبه این دعا
را خواند
عید نوروز در قرآن و فرهنگ اسلامی
از آنجا که " مائده " به معنای خوان
پرنعمت ، تنها دوبار در سوره مائده آمده است ، می توان گفت ؛ نزول رزق از
آسمان به درخواست حضرت عیسی مسیح (ع) ویژگی خاصی داشته که به خاطر آن
عنوان " مائده " را به خود گرفته است .
راغب اصفهانی می گوید : " مائده طبق و خوانی است که در آن طعام باشد که هم به آن طبق و هم به طعام مائده گفته می شود . " بنابراین ، عید در این آیه اشاره دارد به نزول یک برکت آسمانی در پوشش طبق یا طبق هایی از طعام و خوردنی که می تواند تکرار و بازگشت آن روز نیز همان برکات را به همراه داشته باشد و از این جهت ، آیت و حجتی دیگر از جانب خداوند متعال برای انسان ها و فرصتی دیگر برای ایجاد ارتباط با خدا و ذکر و یاد او در دل ها و زبان ها باشد .
عید در روایات اسلامی
جمعه ، فطر ، اضحی و غدیر خم ، مهم ترین روز هایی هستند که از آنها در روایات اسلامی با عنوان " عید " یاد شده است و هر یک از این روزها اعمال و آداب و مراسم مشترک یا خاص خود را دارند .
مهم ترین اعمال و آداب مشترک این
اعیاد عبارتند از : غسل کردن و حمام کردن ، پوشیدن جامه نیکو ، استعمال بوی
خوش ، خواندن نماز و ادعیه ضمن آنکه هر یک از آنها اعمال ویژه خود را نیز
دارند .
نکته جالب توجه در این اعمال و آداب و
ادعیه آن است که غالبا به نزول فرشتگان و ارواح وارستگان و فرود آمدن
برکات آسمانی اشاره می شود . چنانکه تلاوت سوره قدر ، به منظور اشاره به
قدر و شرف و عظمت این اعیاد و تأکید بر نزول فرشتگان و " روح " از آسمان
مانند آن ، نوعا در نماز های ویژه این اعیاد مطرح است .
در شب جمعه ، ملائکه از آسمان به زیر
می آیند با قلم های طلا و صحیفه های نقره ، و در پسین پنجشنبه و شب جمعه
و روز جمعه تا غروب آفتاب جز صلوات بر محمد (ص) و آل او چیز دیگری نمی
نویسند .
شب عید اضحی ( قربان ) از لیالی متبرکه است و یکی از آن چهار شبی است که نگاه داشتن احیا در آن شب توصیه شده است چرا که درهای آسمان در این شب باز است .
در روایات آمده است که فضیلت شب عید فطر کمتر از شب قدر ، شب نزول قرآن ، ملائکه و روح نیست . عید غدیر خم نیز از عظیم ترین اعیاد است و نامش در آسمان روز عهد معهود است و آن روزی است که حضرت رسول (ص) امیرالمؤمنین (ع) را به خلافت خود برگزید . احسان و انفاق در این روز ، چون شب قدر ، اجری چندین برابر روز های دیگر دارد .
گفتنی است که در بعضی از ادعیه مربوط به این اعیاد وسعت رزق از خداوند متعال که خیرالرازقین است درخواست می شود .
عید نوروز و آداب آن
مفاتیح الجنان شیخ قمی ، روایتی از معلی بن خنیس را درباره نوروز ذکر کرده است که اعمال این روز و دعای مربوط به آن را همراه دارد . در بحار الانوار مجلسی روایات معلی بن خنیس را به تفصیل آورده است . در آن روایات به فضیلت و برتری این روز نسبت به سایر ایام بسیار پرداخته است و یکی از روایات مفصل معلی بن خنیس ، نوروز را این گونه تجلیل کرده است :
نوروز روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی قرار گرفت ، روزی است که جبرئیل بر نبی (ع) نازل شد ، روزی است که رسول اکرم (ص) علی (ع) را بر دوش کشید تا بت های قریش را از بالای کعبه رمی کند ، روزی است که نبی (ع) به وادی جن رفت و از ایشان بیعت گرفت ، روزی است که برای علی (ع) از مردم بیعت گرفت ( غدیر خم ) ، روزی است که قائم آل محمد (عج) ظهور خواهد کرد و روزی است که امام عصر (عج) بر دجال پیروز خواهد شد .
و اما روایت خنیس به نقل از امام صادق (ع) در مفاتیح الجنان اینچنین است : فرمود : " چون نوروز شود ، غسل کن و پاکیزه ترین جامه های خود را بپوش و به بهترین بوی های خوش خود را معطر گردان . پس چون از نماز های پیشین و پسین و نافله های آن فارغ شدی ، چهار رکعت نماز بگذار یعنی هر دو رکعت به یک سلام و در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره قدر ( انا انزلناه ) و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل یا ایها الکافرون و در رکعت سوم بعد از حمد ، ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان : اللهم صل علی ... و بسیار بگو یا ذالجلال و الاکرام . "
نماز عید نوروز
نماز عید نوروز مشتمل است بر قرائت سوره حمد و سوره های قدر ، کافرون ، توحید ، فلق و ناس و بسیار شبیه به نمازی است که ضمن آداب و اعمال روز جمعه و همین طور اعمال روز عید غدیر خم وارد شده است . از آنجا که قرائت سوره قدر در نماز عید نوروز توصیه شده است می توان دریافت که عید نوروز نیز چون دیگر اعیاد اسلامی با نزول برکات و آیات الهی همراه بوده است . تأکید بر قرائت سوره های کافرون ، توحید ، معوذتین نیز می تواند اشاره به درخواست دفع انواع شرور و بدی ها داشته باشد .
دعای عید نوروز
دعای مخصوص عید نوروز با درود و صلوات بر رسول اکرم ( ص) و آل او و اوصیا و همه انبیا و رسولان آغاز می شود . آن گاه با فرستادن درود بر ارواح پاک و نورانی ایشان ادامه می یابد .
در این دعا آمده است :
" هذا الذی فضله و کرمته و شرفته و عظمته خطره "
این فراز با اندکی جابجایی در کلمات در دعای مخصوص ماه مبارک رمضان ، ماه نزول قرآن نیز آمده است .
فراز پایانی دعای مخصوص عید نوروز :
" اللهم ... ما فقدت من شی فلا تفقدنی عونک علیه حتی لا اتکلف مالا احتاج الیه یا ذالجلال و الاکرام "
از آن جهت که در آن سخن از گم شدن و گمشده ها به میان می آید بیش از اندازه قابل توجه است زیرا ؛ عید نوروز همان روزی است که حضرت سلیمان (ع) انگشتری خویش را پس از مدتی پیدا کرده است .
نوروز و سلیمان
در روایات ایرانی آمده است که چون سلیمان بن داوود انگشتر خویش را گم کرد سلطنت از دست او بیرون رفت . اما پس از چهل روز بار دیگر انگشتر خود را باز یافت و پادشاهی و فرماندهی به او بازگشت و مرغان به دور او گرد آمدند ، و ایرانیان گفتند : نوروز آمد .
نوروز در آیات و روایات
نوروز از منظر امام صادق علیه السلام :
معلّى می گوید : در صبحگاه نوروز به حضور امام صادق علیه السلام رسیدم . حضرت از من پرسید : معلّى آیا از امروز چیزى می دانى ؟ گفتم : خیر ، لیکن ایرانیان امروز را بزرگ می دارند ، به همدیگر تبریک می گویند . امام فرمود : گرامیداشت امروز به سبب وقایعى است که براى تو بازگو می کنم :
" نوروز " همان روزى است که خداوند از
بندگان خود میثاق گرفت که بنده خدا باشند ، براى او شریک قایل نشوند و
غیر از خداوند کسى را عبادت نکنند ؛ یعنى روز آزادى است .
" نوروز " همان روزى است که براى اولین مرتبه خورشید طلوع نمود ؛ یعنى روز روشنایى و درخشش است .
" نوروز " روزى است که کشتى نوح بر " جودى " نشست ؛ یعنى روز نجات از عذاب الهى است .
" نوروز " روزى است که حضرت ابراهیم علیه السلام بت ها را شکست ؛ یعنى روز مبارزه با شرک و بت پرستى است .
" نوروز " همان روزى است که جبرئیل امین بر پیامبر صلی الله علیه و آله هبوط نمود ؛ یعنى روز دریافت پیام الهى است .
" نوروز " همان روزى است که رسول
الله صلی الله علیه و آله حضرت على علیه السلام را بر دوش گرفت و بت
هاى قریش را از بالاى کعبه به زمین ریخت ؛ یعنى روز پیراستن خانه هاى
پاک از آلودگی هاست .
" نوروز " روزى است که پیامبر صلی
الله علیه و آله حضرت على علیه السلام را در محل " غدیر خم " به مردم
به عنوان امیرمؤمنین معرفى کرد ؛ یعنى روز پیمان با ولایت است .
" نوروز " همان روزى است که قائم آل
محمد صلی الله علیه و آله ، حضرت مهدى علیه السلام ، ظهور پیدا می
کند و بر دشمنان عدالت پیروز می گردد و حکومت عدل اسلامى تشکیل می دهد .
قال الصادق (ع) : ما من یوم نیروز الا و نحن نتوقع فیه الفرج لانه من ایامنا و ایام شیعتنا ، حفظته العجم و ضیعتموه انتم ( بحارالانوار جلد 59 )
امام صادق (ع) فرمودند : نوروز که می آید ما منتظر فرج آل محمد (ص) هستیم ، زیرا نوروز از روزهاى ما و روزهاى شیعیان ما است . شما آن را از دست دادید و پارسیان آن را نگه داشتند .
عید از منظر حضرت علی (ع)
عید از نظر علی (ع) این است که : هر روزی که در آن روز ، معصیت خدا نشود و گناهی انجام نگیرد ، آن روز را عید خوانده است . " کل یوم لا یعصی الله تعالی فیه فهو یوم عید "
هفت سین آیات قرآن
ایضا از امام علی(ع) آورده اند اگر کسی
هفت آیه قرآنی که در آنها هفت سین آمده است در روز نوروز هفت سین را با
گلاب و زعفران بر ظرف چینی نوشته و سپس آنرا شسته و بنوشید برای دفع تمام
بیماریها و آفات ان شاء الله ) بیمه قرآنی می گردد و آن هفت سین آیات عبارتند از :
1- سلام قولا من رب الرحیم (58 یس )
2- سلام علی نوح فی العالمین (79 صافات )
3- سلام علی ابراهیم (108 صافات )
4- سلام علی موسی و هارون ( 119 صافات )
5- سلام علی آل یاسین (129 صافات )
6- سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین ( 73 زمر )
7- سلام هی حتی مطلع الفجر (7 قدر )
عید نوروز در پیام مقام معظم رهبری
مقام معظم رهبری در پیام نوروزی سال 1369 شمسی فرمودند : " تحویل سال جدید شمسی که مصادف با نوعی تحول در عالم طبیعت می باشد ، فرصتی است برای این که انسان به تحول درونی و به اصلاح امور روحی ، معنوی و مادی خود بپردازد ، ایجاد تحول کار خداست ... اما ما موظفیم که برای این تحول در درون خود ، در زندگی خود و در جهان اقدام کرده و همت و تلاش به عمل آوریم . "
جشن نوروزی در کلام ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله خامنه ای
رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار روسای جمهور و نمایندگان کشورهای شرکت کننده در جشن جهانی نوروز در تهران است که عصر روز هفتم فروردین سال 89به همراه آقای احمدی نژاد با ایشان دیدار کردند.رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار نوروز را مناسبتی برجسته از لحاظ معنوی، ملی، و بین المللی و حامل ارزشهای ممتاز دانستند و تأکید کردند: عید نوروز نماد نوآوری، طراوت، جوانی، نشاط و تحکیم روابط دوستی و مهربانی میان دوستان و آشنایان است.
حضرت آیت الله خامنه ای، قرار گرفتن عید نوروز با چنین ارزشهای والایی به عنوان آغاز سال نو در میان برخی ملتها را یک امتیاز برای آن ملتها برشمردند و افزودند: با وجود آنکه عید نوروز یک جشن ملی است و جزو اعیاد دینی محسوب نمی شود اما در روایات متعددی از نوروز تجلیل شده و به همین دلیل نوروز فرصتی برای یاد خدا و اظهار عبودیت انسانها در مقابل پروردگار شده است.
ایشان خاطرنشان کردند: بر همین اساس در ایران بنا بر یک رسم دیرینه، مردم به هنگام روز نوروز و لحظه تحویل سال، در اماکن زیارتی و عبادتگاهها حضور می یابند و از خداوند خیر و برکت و سالی نیکو، طلب می کنند.رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به ثبت بین المللی عید نوروز تأکید کردند: این ثبت جهانی در واقع می تواند نوعی انتقال فرهنگ و هدیه از جانب ملتهایی که نوروز را گرامی می دارند به ملتهای دیگر به ویژه غرب باشد.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: در شرایطی که متأسفانه جریان فرهنگی همواره از غرب به شرق است، ثبت بین المللی نوروز فرصت انتقال و صدور ارزشهای والای فرهنگی شرق به ملتهای غربی است.ایشان با قدردانی از ابتکار رئیس جمهور و دولت محترم در برپایی مراسم جشن جهانی نوروز در تهران خاطرنشان کردند: این مراسم و استمرار آن می تواند زمینه مناسبی برای هر چه نزدیک تر کردن دولتها و ملتهای منطقه به یکدیگر باشد.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تلاش برخی قدرتهای بزرگ برای بحران آفرینی میان ملتها و القای تقابل منافع ملتها در منطقه تأکید کردند: واقعیت آن است که منافع ملتهای منطقه نه تنها در تقابل با یکدیگر نیست بلکه هم افزای یکدیگر است.حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه ملتهای منطقه می توانند یک مجموعه با ارزش و والای فرهنگی تشکیل دهند، افزودند: جمهوری اسلامی ایران از تقویت روابط و همکاریها میان کشورهای منطقه و همسایه که دارای فرهنگ مشترک هستند، استقبال می کند و پیشرفت و ارتقای هریک از کشورهای همسایه را به سود خود و مایه سرافرازی می داند.
ایضا نوروز در روایات
آداب نوروز
" روی المعلی بن خنیس عن مولانا الصادق
(ع) فی یوم النیروز : واذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و
تطیب باطیب طیبک و تکون صائماذلک الیوم ... "
معلی بن خنیس به نقل از
امام صادق (ع) درباره نوروز می گوید : هنگام نوروز غسل کن ، پاکیزه
ترین لباس هایت را بپوش به خوشبوترین چیزها خود را خوشبو نما و در
آنروز ، روزه باش .
روز ولایت
"
معلی بن خنیس عن الصادق (ع) : ان یوم النیروز هو الیوم الذی اخذفیه
النبی (ص) لامیرالمؤمنین (ع) العهد بغدیر خم فاقروا له بالولایه فطوبی لمن
ثبتعلیها و الویل لمن نکثها ... "
نوروز روزی است که پیامبر (ص)
از مردم برای امیرمومنان (ع) پیمان ولایت گرفت و مردم آن را پذیرفتند ،
خوش به حال کسی که بر آن پیمان ثابت بماند ، وای بر کسی کهآن عهد را
بشکند ...
برآورده شدن نیاز
مفضل
بن عمر می گوید : امام صادق (ع) در ضمن خبری طولانی فرمود : خداوند به
حزقیل وحی فرمود یا حزقیل ، این روز شریف و با ارزش بزرگی است نزد من ، و
قسم خورده ام که کسی در این روز ، نیازی از من طلب نکند ، مگر آنکه
برآورده سازم و آن روز نوروز است ..
با بالا گرفتن بحران سیاسی در لیبی تعیین سرنوشت امام موسی صدر هم از اهمیت
بسزایی برخوردار شده است چه آنکه معلوم نیست با سرنگونی رژیم معمر قذافی
رهبر لیبی دیگر بتوان سرنوشتی بر آنچه بر پرونده امام موسی صدر رفته است
متصور بود.
امام موسی صدربه گزارش ویژه رهوا، مهمترین تحولی که در چند سال گذشته در
پرونده امام موسی صدر روی داده اظهارات صبح سه شنبه یک فعال لیبیایی بود که
گفت: یک هواپیمای کوچک، امام موسی صدر را از این کشور خارج کرد.
به گفته سامی المصراطی یک فعال سیاسی لیبیایی که در تماس تلفنی با شبکه
العالم مدعی شد: یک هواپیمای کوچک، امام موسی صدر را از این کشور خارج کرد.
این حالی است که پیش از این نیز عیسی عبد المجید منصور از مخالفان دولت
لیبی و مؤسس جبهة نجات قبائل تبو هم گفته بود: امام موسی صدر هنوز زنده است
و در جنوب لیبی به سر میبرد. وی افزود: اطلاعات ما در این زمینه قطعی و
یقینی است و حتی اطلاعاتی از مسؤولان زندان هم دریافت کردهایم.
امام موسی صدر کیست؟
امام موسی صدر در روز 14 خرداد سال 1307 هجری شمسی در شهر مقدس قم دیده به
جهان گشود. پدر ایشان مرحوم آیت الله سید صدرالدین صدر، جانشین مرحوم آیت
الله شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم و از مراجع بزرگ زمان خود
بود. جد پدری ایشان مرحوم آیت الله سید اسماعیل صدر، جانشین مرحوم آیت الله
میرزا حسن شیرازی و مرجع مطلق زمان خود، و جد مادری ایشان مرحوم آیت الله
حاج آقا حسین قمی، جانشین مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و رهبر قیام
مردم مشهد بر علیه رضا خان بود.
امام موسی صدر پس از اتمام سیکل اول و بخش مقدمات علوم حوزوی، در خرداد سال
1322 رسما به حوزه علمیه قم پیوست، و طی مدتی کوتاه، ضمن بهره گیری از
محضر حضرات آیات سید محمد باقر سلطانی طباطبایی، شیخ عبدالجواد جبل عاملی،
امام خمینی و سید محمد محقق داماد، دروس دوره سطح را به پایان رسانید. وی
از ابتدای بهار سال 1326 وارد مرحله درس خارج گردید، و تا اواخر پاییز سال
1338، یعنی قریب سیزده سال تمام، از مدرسین بزرگ حوزه های علمیه قم و نجف
کسب فیض نمود. اساتید اصلی دروس خارج ایشان در قم، حضرات آیات سید حسین
طباطبایی بروجردی، محقق داماد، صدر و سید محمد حجت، و در نجف حضرات آیات
سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی، شیخ حسین حلی و شیخ مرتضی آل یاسین
بودند. امام موسی صدر دروس فلسفی را نزد حضرات آیات سید رضا صدر و علامه
سید محمد حسین طباطبایی در قم، و نزد آیت الله شیخ صدرا بادکوبه ای در نجف
فرا گرفت.وستان اصلی هم بحث امام موسی صدر را در قم، حضرات آیات سید موسی
شبیری زنجانی، شهید دکتر بهشتی، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی و شیخ ناصر
مکارم شیرازی، و در نجف آیت الله شهید سید محمد باقر صدر تشکیل می
دادند.امام موسی صدر در طول زندگی حوزوی خود شاگردان برجسته ای را تربیت
کرده است.معروف ترین آنان در ایران آیت الله شیخ یوسف صانعی از مراجع معظم
امروز ، و در لبنان شهید عباس موسوی دبیر کل سابق حزب الله است.
امام موسی صدر در کنار تحصیلات حوزوی، دروس دبیرستان خود را به اتمام
رساند، و در سال 1329 به عنوان اولین دانشجوی روحانی در رشته «حقوق در
اقتصاد» به دانشگاه تهران وارد، و در سال 1332 از آن فارغ التحصیل گردید.
امام موسی صدر قبل از عزیمت به نجف اشرف، از سوی علامه طباطبایی مسئولیت
نظارت بر نشریه «انجمن تعلیمات دینی» را بر عهده گرفت. وی همزمان با تحصیل
در حوزه علمیه نجف، به عضویت هیئت امناء جمعیت «منتدی النشر» در آمد، و پس
از بازگشت به قم ضمن اداره یکی از مدارس ملی این شهر، مسئولیت سردبیری مجله
تازه تاسیس «مکتب اسلام» را عهده دار گردید. از مهمترین اقدامات امام موسی
صدر در آخرین سال اقامت در شهر قم، تدوین طرحی گسترده جهت اصلاح نظام
آموزشی حوزه های علمیه بود، که با همفکری حضرات آیات دکتر بهشتی و مکارم
شیرازی صورت گرفت. امام موسی صدر در اواخر سال 1338 و به دنبال توصیه های
حضرات آیات بروجردی، حکیم و شیخ مرتضی آل یاسین، وصیت مرحوم آیت الله سید
عبدالحسین شرف الدین رهبر متوفی شیعیان لبنان را لبیک گفت و به عنوان
جانشین آن مرحوم، سرزمین مادری خود ایران را به سوی لبنان ترک نمود. اصلاح
امور فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه شیعیان لبنان از یکسو، و
استفاده از ظرفیتهای منحصر به فرد لبنان جهت نمایاندن چهره عاقل، عادل،
انساندوست و با زمان مکتب اهل بیت به جهانیان از سوی دیگر، اهداف اصلی این
هجرت را تشکیل می داد. امام موسی صدر برای نیل به این اهداف، و با توجه به
جغرافیای اجتماعی و سیاسی لبنان در منطقه و جهان، از همان بدو ورود
فعالیتهای خود را سه حوزه موازی سازماندهی نمود:
بازسازی هویت، انسجام و عزت تاریخی شیعیان لبنان
امام موسی صدر از زمستان سال 1338 و همزمان با آغاز فعالیتهای گسترده دینی و
فرهنگی خود در مناطق شیعه نشین لبنان، مطالعات عمیقی را به منظور ریشه
یابی عوامل عقب ماندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شیعیان لبنان به اجرا
گذارد. حاصل این مطالعات، برنامه های کوتاه مدت، میان مدت و درازمدتی بود
که از اواسط سال 1339 و در راستای سیاست محرومیت زدایی، طراحی و اجرا
گردید. امام موسی صدر در زمستان سال 1339 و پس از تجدید سازمان جمعیت خیریه
«البر و الاحسان»، با تنظیم برنامه ای ضربتی جهت تامین نیازهای مالی
خانواده های بی بضاعت، ناهنجاری تکدی را به کلی از سطح شهر صور و اطراف آن
برانداخت. وی در فاصله سالهای 1340 تا 1348 و در چارچوب برنامه ای میان
مدت، با طی سالانه صد هزار کیلومتر در میان شهرها و روستاهای سراسر لبنان،
دهها جمعیت خیریه و مؤسسات فرهنگی و آموزش حرفه ای را راه اندازی نمود.
حاصل آن کسب اشتغال و خودکفایی اقتصادی هزاران خانواده بی بضاعت، کاهش درصد
بیسوادی، رشد فرهنگ عمومی، و به اجرا در آمدن صدها پروژه کوچک و بزرگ
عمرانی در مناطق محروم آن کشور بود. امام موسی صدر در تابستان سال 1345 و
پس از اجتماعات عظیم و چند روزه شیعیان لبنان در بیعت با ایشان، رسما از
حکومت وقت درخواست نمود تا همانند دیگر طوائف آن کشور، مجلسی برای
سازماندهی طایفه شیعه و پیگیری مسائل آن تاسیس گردد. مجلس اعلای اسلامی
شیعیان که اولین بخش از برنامه درازمدت امام صدر به شمار می رفت، در اول
خرداد سال 1348 تاسیس، و خود آن بزرگوار با اجماع آراء به ریاست آن انتخاب
گردید.امام موسی صدر از بهار سال 1348 تا اواسط زمستان سال 1352 با دولت
وقت لبنان به گفتگو نشست، تا آن را برای اجرای پروژه های زیربنایی و وظایف
قانونی خود در قبال مناطق شیعه نشین و محروم آن کشور ترغیب نماید. در پی
امتناع دولت لبنان از پذیرش این مطالبات و نیز اتمام حجت با آن، جنبش
محرومان لبنان در اوایل سال 1353 به رهبری امام موسی صدر شکل گرفت، و
راهپیماییهای مردمی عظیمی در شهرهای بعلبک، صور و صیدا علیه دولت به وقوع
پیوست. اوجگیری بحران خاورمیانه، صف آرایی احزاب افراطی مسیحی در برابر
مقاومت فلسطینی، و به لبنان کشیده شدن برخی اختلافات جهان عرب، امام موسی
صدر را بر آن داشت تا برای حفظ ثبات کشور و ممانعت از سرکوبی فلسطینیها،
توده های مردم را موقتاً از عرصه رویارویی با دولت کنار کشاند، و پیگیری
مطالبات بر حق شیعیان را تا آمدن رئیس جمهور بعد به تاخیر اندازد. امام
موسی صدر در سال 1354 علی رغم کارشکنیهای شدید دولت، مجدداً با اجماع آراء
به ریاست مجلس اعلای اسلامی شیعیان برگزیده شد. با آغاز جنگ داخلی لبنان در
فروردین سال 1354، تمامی تلاشهای امام موسی صدر مصروف پایان دادن به این
بحران صرف گردید. وی در خرداد آن سال در مسجد عاملیه بیروت به اعتصاب نشست،
و به پشتوانه مشروعیت مردمی و مقبولیت وسیع وشخصیت کاریزماتیک خود در میان
تمامی مذاهب، آرامش را به تابستان لبنان بازگردانید. با شعله ور شدن مجدد
آتش جنگ و پدیدار شدن ابرهای شکست بر آسمان جبهه مسلمانان، امام صدر در
اردیبهشت 1355 حافظ اسد را وادار نمود تا با اعزام نیروهای سوری به لبنان،
موازنه قوا و آرامش را به این کشور بازگرداند. حل اختلافات مصر با سوریه و
متعاقب آن برپایی کنفرانس ریاض در مهر 1355، آب سردی بود که امام موسی صدر
بر آتش جنگ داخلی لبنان فرو ریخت. این ارامش تا زمانیکه امام صدر در لبنان
حضور داشت ، ادامه پیدا کرد.
پرچمداری حرکت گفتگوی ادیان و تقریب مذاهب در لبنان هدف استراتژیک امام
موسی صدر آن بود تا طایفه شیعه لبنان را همسان دیگر طوائف، و نه مقدم بر
آنان، در تمامی عرصه های حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن کشور
مشارکت دهد. وی از اولین روزهای هجرت به لبنان در زمستان سال 1338، با طرح
شعار «گفتگو، تفاهم و همزیستی»، پایه های روابط دوستانه و همکاری صمیمانه
ای را با مطران یوسف الخوری، مطران جرج حداد، شیخ محی الدین حسن و دیگر
رهبران دینی مسیحی و اهل سنت آن کشور بنا نهاد. در طول حضور دو دهه امام
صدر در لبنان، هیچ مراسم سرور یا اندوهی از شیعیان نبود که امام صدر در آن
شرکت جوید، و تنی چند از فرهیختگان مسیحی و اهل سنت در معیت وی نباشند.
حمایت جوانمردانه امام صدر از بستنی فروشی مسیحی در اوایل تابستان سال 1341
در شهر صور، که به فتوای صریح ایشان مبنی بر طهارت اهل کتاب منجر گردید،
توجه تمامی محافل مسیحی لبنان را به سمت خود جلب نمود. در اواخر تابستان
1341 مطران گریگوار حداد به شهر صور آمد، و از امام صدر برای عضویت در هیئت
امناء «جنبش حرکت اجتماعی» دعوت نمود. از اواخر سال 1341 حضور گسترده امام
موسی صدر در کلیساها، دیرها و مجامع دینی و فرهنگی مسیحیان آغاز گردید.
سخنرانیهای تاریخی امام صدر در دیرالمخلص واقع در جنوب، وکلیسای مارمارون
در شمال لبنان طی سالهای 1341 و 1342، تاثیرات معنوی عمیقی بر مسیحیان آن
کشور بر جای نهاد.
امام صدر در تابستان سال 1342 و طی سفری دو ماهه به کشورهای شمال آفریقا،
طرحی نو جهت همفکری مراکز اسلامی مصر، الجزایر و مغرب با حوزه های علمیه
شیعه لبنان در انداخت. وی در بهار سال 1344، اولین دور سلسله گفتگوهای
اسلام و مسیحیت را با حضور بزرگان این دو دین الهی، در مؤسسه فرهنگی
«الندوه اللبنانیه» به راه انداخت. وی پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل
در سال 1346 به دیدار پاپ شتافت، و نشستی که ابتدائا نیم ساعت پیش بینی شده
بود، به تقاضای پاپ بیش از دو ساعت به درازا کشید. امام موسی صدر از سال
1347 به عضویت مرکز اسلام شناسی استراسبورگ در آمد، و از رهگذر همفکری و
ارائه سمینارهای متعددی در آن، انتشار آثاری ذی قیمت چون «مغز متفکر جهان
شیعه» را زمینه سازی نمود. امام موسی صدر در بهار سال 1348 و بلافاصله پس
از افتتاح مجلس اعلای اسلامی شیعیان، از شیخ حسن خالد مفتی اهل سنت لبنان
دعوت نمود، تا با همفکری یکدیگر برای توحید شعائر، اعیاد و فعالیتهای
اجتماعی طوائف اسلامی، تدبیری بیندیشند. وی در همین خصوص طرح مدونی را به
اجلاس سال 1349 «مجمع بحوث اسلامی » در قاهره ارائه نمود، و متعاقب آن به
عضویت دائم این مجمع درآمد. امام موسی صدر در سال 1349 رهبران مذهبی
مسلمانان و مسیحیان جنوب لبنان را در چارچوب «کمیته دفاع از جنوب» گرد هم
آورد، تا برای مقاومت در برابر تجاوزت رژیم صهیونیستی چاره اندیشی نمایند.
وی در زمستان سال 1353 و در اقدامی بی سابقه، خطبه های عیدموعظه روزه را در
حضور شخصیتهای بلندپایه مسیحی لبنان در کلیسای کبوشیین بیروت ایراد نمود، و
اگر آتش جنگ داخلی شعله ور نمی شد، در پی آن بود تا کاردینال مارونی لبنان
را برای ایراد خطبه های یکی از نمازهای جمعه شهر بیروت دعوت نماید. امام
موسی صدر در زمستان سال 1355 و در جمع سردبیران جرائد بیروت، با پیش بینی
صریح حذف فاصله ها و روند جهانی شدن در اواخر قرن بیستم، قرن بیست و یکم را
قرن همزیستی پیروان ادیان، مذاهب، فرهنگها و تمدنهای گوناگون نامید، و بر
رسالت تاریخی لبنان جهت ارائه الگویی موفق در این زمینه پای فشرد. امام
موسی صدر در اواسط سال 1357 موفق گردید رهبران مسلمان و مسیحی لبنان را جهت
برپایی یک جبهه فراگیر ملی متقاعد نماید، و در این مسیر تا آنجا پیش رفت
که حتی موعد تاسیس و اولین گردهمایی آنان را برای پس از بازگشت خود از سفر
لیبی مشخص نمود.تاسیس جامعه مقاوم و مقاومت لبنانی در برابر تجاوزات
اسرائیل امام موسی صدر از سال 1343 و یک سال پیش از تأسیس جنبش فلسطینی
فتح، در پی اندیشه تبدیل جامعه مصرفی لبنان به جامعه ای مقاوم در برابر
تجاوزات آینده رژیم صهیونیستی برآمد. وی در بهار سال 1344 گروهی از جوانان
مؤمن شیعه را به مصر اعزام نمود، تا در دوره ای شش ماهه فنون نظامی را فرا
گیرند. با بازگشت این جوانان که اولین کادرهای مقاومت لبنان بودند، عملیات
ایذایی مشترک رزمندگان فلسطینی لبنانی در شمال فلسطین اشغالی آغاز گردید.
بخش اعظم نیروهای رزمنده از جوانان شیعه لبنان، و فرماندهی عملیات بر عهده
رزمندگان فلسطینی بود. این نوع عملیات مشترک تا اوایل سال 1972 ادامه یافت.
اولین شهید شیعه در عملیات ایذایی بر علیه رژیم صهیونیستی، از جوانان شهر
مرزی «ناقوره» بود که در سال 1347 به شهادت رسید. در مهر 1348 مؤسسه صنعتی
جبل عامل یا کارگاه کادر سازی امام صدر رسماً آغاز به کار نمود. در پی
بمباران شدید جنوب لبنان توسط رژیم صهیونیستی در سال 1349 و عدم واکنش
مناسب دولت وقت، اعتصابی بی سابقه به دعوت امام موسی صدر لبنان را فرا
گرفت، به گونه ای که دولت وقت را بر آن داشت برای بازسازی مناطق جنگی و
برپایی پناهگاههای مناسب در آن، مجالس جنوب را تاسیس نماید. از اوایل سال
1341 عملیات ایذایی جوانان شیعه در داخل فلسطین اشغالی شکلی مستقل به خود
گرفت، هر چند تا سالها پس از آن نیز به صلاحدید امام صدر، افتخار آن به نام
«نیروهای مخصوص جنبش فلسطینی فتح» ثبت می گشت. در شهریور سال 1351 و کمتر
از 24 ساعت پس از اشغال 48 ساعته دو روستای «قانای جلی» و «جویا« به دست
سربازان رژیم صهیونیستی، نشست فوق العاده مجلس اعلای اسلامی شیعیان با حضور
تمامی اعضاء در روستای جویا برگذار گردید، و از همان روز اولین بذرهای
«مقاومت لبنانی» توسط امام موسی صدر پاشیده شد.یک ماه پس از این حادثه و به
هنگام تجاوز نیرهای صهیونیستی به روستای «فاووق» در جنوب لبنان، اولین
عملیات غیر رسمی مقاومت لبنان به اجرا در آمد، که حاصل آن چند کشته و مجروح
اسرائیلی بود. از پاییز سال 1351 آموزش نظامی جوانان شیعه شتاب بیشتری
گرفت. اولین شهید مقاومت لبنان «فلاح شرف الدین» مؤذن چهارده ساله مؤسسه
صنعتی جبل عامل بود که در زمستان 1352 و پس از به هلاکت رساندن چند تن از
سربازان رژیم صهیونیستی، در روستای مرزی «بنت جبیل» به شهادت رسید. در
خرداد سال 1354 و به دنبال وقوع انفجاری در اردوگاه نظامی عین البنیه در
کوههای بقاع، که به شهادت 27 تن از جوانان شیعه انجامید، امام موسی صدر
رسما ولادت «گروههای مقاومت لبنان» را اعلان نمود. با پایان یافتن جنگ
داخلی لبنان و انتقال دامنه ناآرامیها به جنوب، واحدهای مقاومت لبنان رسما
در نقاط استراتژیک مناطق مرزی مستقر شدند. اولین عملیات بزرگ مقاومت لبنان
علیه تجاوزات اسرائیل در اواخر سال 1355 صورت گرفت که پس از چند روز
درگیری، به آزادسازی شهرکهای «طیبه» و «بنت جبیل» منجر گردید. امام موسی
صدر اولین شخصیتی بود که در زمستان سال 1356، طرح سازشکارانه توطین
پناهندگان فلسطینی در جنوب لبنان را افشا، و با مواضع شجاعانه خود از تحقق
آن جلوگیری نمود. در حمله گسترده سال 1357 اسرائیل به جنوب لبنان و به رغم
عقب نشینی احزاب چپ و گروههای فلسطینی، جوانان مقاومت لبنان و دانش آموزان
مؤسسه صنعتی جبل عامل در منطقه اشغالی باقی ماندند، و به رغم امکانات اندک
تا به آخر علیه اشغالگران صهیونیست ایستادگی کردند.
امام موسی صدر اگرچه لبنان را محل اصلی فعالیتهای خود قرار داده بود، اما
هیچگاه از دیگر مسائل جهان اسلام غافل نبود. انقلاب اسلامی ایران، امنیت
حوزه های علمیه، اتحادی عربی اسلامی جهت مبارزه با اسرائیل و گسترش تشیع در
آفریقای سیاه، مهمترین دغدغه های خارج از لبنان ایشان را تشکیل می
دادند.در پی دستگیری امام خمینی و در اوایل تابستان 1342، امام موسی صدر
راهی اروپا و شمال آفریقا گردید، تا از طریق واتیکان و الازهر، شاه ایران
را برای آزادسازی امام تحت فشار قرار دهد. با آزاد گشتن امام در پایان این
سفر، آیت الله خویی تصریح نمود که این آزادی، بیش از هر چیز مرهون سفر آقای
صدر بوده است. در پی تبعید امام به ترکیه در پاییز سال 1343، امام موسی
صدر اقدامات مشابهی را به انجام رساند، تا ضمن تامین امنیت آن بزرگوار،
ترتیبات انتقال ایشان به عتبات عالیات را فراهم سازد. در نیمه دوم دهه چهل و
پس از آماده شدن اولین کادرهای نظامی مقاومت لبنان، دهها تن از جوانان
مبارز ایرانی به لبنان آمدند، و زیر نظر آنان فنون نظامی را فرا گرفتند. در
اواخر دهه چهل و مقارن با تاسیس مجلس اعلای اسلامی شیعیان، امام خمینی در
پاسخ برخی فضلای ایرانی مقیم نجف، امام صدر را امید خود برای اداره حکومت
پس از شاه نامید.در زمستان 1350 و بر اساس تقاضای مراجع وقت، امام موسی صدر
درباره برخی زندانیان سیاسی با شاه گفتگو نمود، که بعضی از آنان از جمله
حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی، اندکی بعد از زندان آزاد گردیدند.
با به قدرت رسیدن حافظ اسد در سال 1350 و آغاز همکاریهای تنگاتنگ وی با
امام صدر، سوریه به امن ترین کشور خاورمیانه برای مبارزین ایرانی بدل
گردید. امام موسی صدر در تابستان 1356 جوانمردانه سینه سپر نمود، و با
اقامه نماز، تدفین و برپایی مراسم چهلمین روز شهادت دکتر شریعتی در بیروت،
از سست شدن پیوند جوانان تحصیلکرده با روحانیت، جلوگیری به عمل آورد. به
دنبال درگذشت مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی در پاییز سال 1356، وی پسر عموی
خود شهید آیت الله سید محمد باقر صدر را بر آن داشت تا بیش از پیش به حمایت
از امام خمینی برخیزد. امام موسی صدر در بهار سال 1357 لوسین ژرژ نماینده
روزنامه لوموند در بیروت را به نجف فرستاد، تا با انجام اولین مصاحبه بین
المللی با امام خمینی، افکار عمومی جهانیان را با انقلاب اسلامی ایران آشنا
سازد. امام موسی صدر در دیدارهای مکرر سال 1357 خود با رهبران سوریه،
عربستان سعودی و برخی دیگر از کشورهای جهان عرب، اهمیت انقلاب اسلامی
ایران، پیروزی قریب الوقوع آن، و ضرورت همپیمانی آنان با این انقلاب را به
آنها گوشزد نمود. وی در شهریور 1357 و یک هفته پیش از ربودن شدن خود، با
انتشارمقاله «ندای پیامبران» در روزنامه لوموند، امام خمینی را به عنوان
تنها رهبر انقلاب اسلامی ایران معرفی نمود. بدون تردید بزرگترین خدمت امام
موسی صدربه انقلاب اسلامی ایران آن بود که در سالهای 1356 تا 1357 و پس از
قریب دو دهه ترویج ارزشهای زیبای اسلام راستین در لبنان، عموم مردم، خصوصا
شیعیان و بالاخص کادرهای مقاومت آن کشور را با این انقلاب آشنا و مرتبط
نمود.
امام موسی صدر در 3 شهریور سال 1357 و در آخرین مرحله از سفر دوره ای خود
به کشورهای عربی، بنا بر دعوت رسمی معمر قذافی وارد لیبی، و در روز 9
شهریور ربوده گردید. دستگاههای قضایی دولتهای لبنان و ایتالیا، و همچنین
تحقیقات انجام شده از سوی واتیکان، ادعای رژیم لیبی مبنی بر خروج امام از
آن کشور و ورود ایشان به رم را رسما تکذیب نمود. مجموعه اطلاعات آشکار و
پنهانی که طی دو دهه پیش بدست آمدند، تماما دال بر آن هستند که امام موسی
صدر هرگز خاک لیبی را ترک نگفته است.
در این میان قرائن متعددی حکایت از آن دارند که امام موسی صدر همچنان در
قید حیات بوده و چون برخی دیگر از علمای اسلامی، شرایط زندان حبس ابد را می
گذراند. آخرین خبری که در 13 اردیبهشت 1380 توسط سایت «جبهه نجات ملی
لیبی» بر روی شبکه جهانی اینترنت منعکس گردید، مدعی آن است که امام موسی
صدر در اواخر سال 1376 توسط برخی زندانیان زندان ابوسلیم شهر طرابلس مشاهده
گردید، و اندکی پیش از ماه رمضان گذشته به مکانی دیگر انتقال یافته است.
والله علی رجعه لقادر.
فعالیت زود هنگام انتخاباتی یکی از
اتهاماتی است که توسط بسیاری از جریان های سیاسی به آقای مشایی زده میشود
وسایت های خبری زیادی همراه با روزنامه زنجیره ای توسط چپ وراست هم به این
مسئله نگاه ویژه دارند وسعی دارند تمامی اقدامات مشایی را نوعی فعالیت
انتخاباتی قلمداد کنند .چندین مسئله در مورد این نوع مهره چینی رسانه ای
وجود دارد که نوشتار زیر از دید بررسی رسانه ای به این قضیه پرداخته است.
1-آنچه که برای
همه مردم مسلم وواضح است این است که مثلت لاریجانی –قالیباف –رضایی هرسه
از رقبای انتخاباتی احمدی نژاد بودند وهنوز هم سودای ریاست جمهوری را در
سر دارند همچنین کسی نیست که نداند این سه نفر دارای نزدیکی فکری وسیاسی
زیادی باهم هستند که نمونه ان ائتلاف سه نفره مثلت اصولگرایان اصلاح طلب
برای ورود اعضای مورد نظر خود در انتخابات مجلس هشتم بودند .
2-در حال حاضر
نزدیک به 400 نشریه وپایگاه خبری روزنامه .هفته نامه و... توسط اعضای این
ائتلاف مدیریت میشود همچنین رسانه های زیادی هم هستند که ادعای استقلال
دارند ولی اگر به طور دنباله دار مطالب انها را پیگری کنید متوجه نزدیکی
فکری انها با این ائتلاف خواهید شد .رسانه ها یی مانند تابناک و روزنامه
ملت از تابلوداران تفکر رضایی . همشهری وتهران امروز .مثلث .فردا نیوز
.عصر ایران ودهها سایت خبری دیگر هم از تابلوداران تفکر قالیبافی است
وهمچنین روزنامه خبر فرهنگ آشتی و سایت های خبر انلاین وخانه ملت و.. هم
از ارگانهای مطبوعایت اقای لاریجانی به شمار میروند .البته باید به اینها
سایت الف وامثالهم را هم اضافه کرد.
3-تیتر نشریاتی که
در بالا نام آنها برده شد را اگر با ائتلاف اصلاح طلبان مقایسه کنیم باز
به این نکته پی خواهیم برد که هر دوگروه هدف واحد را پیش میگیرند که عمده
ترین آن نقد دولت است .
جریان اطلاح طلب که از راه یابی به قدرت نا
امید شده قطعاً بیکار نشسته وسعی دارد که ازنزدیکان فکری خود که در
اصولگرایان وجود دارند برای انتخابات آینده استفاده کند که نمونه عینی آن
علی مطهری است
.اتفاقی که خبر شومی میدهد از پیوند مثلت که در بالا
گفته شد واصلاح طلبان است. اتفاقی که رئیس فراکسیون اطلاح طلبان مجلس از
آن وحدت بین به ظاهر اصولگرایان منقد دولت و اطلاح طلبان نام برد.
4- آنچه باز برهمه
ما مسلم وواضح است این است که تمامی این نشریات که مجموعا فقط در سال جاری
بیش صد میلیارد هزینه آنها بوده تمام تلاش خود را به کار بستند که یک نفر
از مثلث فوق به کرسی ریاست جهموری دست پیدا کند واتفاقاً همان نشریات هم
البته به طور کاملا تصادفی به اصلی و فرعی نکردن ماجرا متهم هستند وشیپور
تبلیغ علیه مشایی را بدست گرفته اند و روزانه در هرکدام از این نشریات
بدون استثنا مطلبی علیه مشایی پیدا خواهید کرد .
5-سوالی که اینجا
مطرح میشود این است که چرا این ائتلاف آنقدر به مشایی حساس است وباز اگر
ساعتها هم بر این موضوع فکر کنید فقط یک نتیجه میرسید آنهم تخریب احمدی
نژاد برای رسیدن دوباره به قدرت وهمچنین احساس خطر کاذب ار رقیبی به نام
مشایی در انتخابات بعدی که با توجه به مطالبی که درپایین گفته میشود
برخلاف ادعاها انها تا بحال هیچ گونه کاری که بوی انتخابات بدهد نداشته
است.
6-اولین کاری که
هرفرد سیاسی برای رسیدن به یک پست ومقام وبه دست آوردن رای مردم انجام
میدهد درهر انتخاباتی تدارک یک سایت خبری و روزنامه است نشریه ای که
بتواند تفکرات و نظرات آن فرد را منعکس کند . ولی آنچه عیان است این است
که هیچ سایتی وروزنامه ای درحقیقت و نه در تصورات وجود ندارد که پایگاه
خبری مشایی باشد . حتی روزنامه ایران هم از نزدیکان فکری مشایی هستند هم
با توصیه مشایی با به حال یکبار هم عکس مشایی را در صفحه اول خود چاپ
نکرده است .همچنین سایت شخصی اقای مشایی هم ماهها است که غیر فعال است وبه
روزنمیشود .سایتهایی هم که در گوشه وکنار وجود دارند واز مشایی دفاع
میکنند وتعداد شان هم انگشت شمار است تماماً مستقل هستند وتابجال بارها
توسط مشایی وابستگی آنها تکذیب شده است ,برخلاف صدها سایت ائتلاف مثلثی
که هیچگاه تکذیب نشد بلکه مورد تایئد هم قرار گرفت
بعضی وقتها عکس ها و تصاویر اسنادی هستند که به مرور زمان حقیقتهای را در خود پنهان میکنند و با گذشت زمان از قلم توانا تر میشوند و حرف دل آدمی را میزنند
پایگاه خبری نوشت :به جد میتوان گفت مهندس رحیم مشایی رجایی زمان حال ایران است
به عنوان مثال در این دو عکس شاهد این هستید که مردم و یاوران امام روح الله خمینی با شور و شوق رئیس جمهور خود را که فردی مومن و ولایتی بود را در آغوش گرفته اند


و یا به عنوان مثالی دیگر در این عکس شاهد بوسه پیر مردی زحمت کش هستید که از تمام زحمات شبانه روزی یار صدیق و امین دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران مهندس رحیم مشایی (رئیس دفتر و مشاور رئیس جمهور )تشکر میکند و به این نحوه عشق و شور خود را به دولت خدمتگزار و مهروز ابراز میکند

شهيد تندگويان در زمان اسارت نيز
چون كوهي مقاوم ايستادگي كرد و 11 سال حسرت اينكه در مقابل دوربين
تلويزيونهاي عراقي بايستد و از كشورش بدگويي كند را بر دل دشمنان بعثي
گذاشت و در نهايت با شهادت، پيروزي را در اين مبارزه از آن خود كرد.
17
سال پيش يعني روزي كه بعد از 11 سال، پدر را ديدند. پدري كه آرزوي ديدارش
را داشتند و لحظاتشان در اين 11 سال به ياد او گذرانده بودند.
آنروز
بعد از 11 سال، اولين ديدار و آخرين ديدار را با پدر داشتند و حرفهاي
ناگفتهاشان با بغضي فروخورده شد و در كنج قلبشان خانه كرد و تنها اشك،
مرهمي شد بر دل دردمندشان؛ بر سالهايي كه به اميد نگاه گرم پدر ثانيهها
را از بر ميكردند.
11 ماه زندان براي محمدجواد 23 ساله به جرم مبارزه عليه شاه
شهيد
محمدجواد تندگويان 26 خرداد 1329 هجري شمسي در خانوادهاي مذهبي در تهران
متولد شد. او در محيط گرم و صميمي خانوادهاش، سادهزيستن و از خودگذشي را
آموخت و همزمان مدارج تحصيلي را طي كرد.
وي پس از اتمام تحصيلات
متوسطه، وارد دانشگاه نفت آبادان شد و در اين دوران به مبارزه عليه رژيم
پهلوي پرداخت كه در سال 1352 توسط ساواك دستگير شده و به 11 ماه زندان
محكوم شد.
شهيد تندگويان پس از پيروزي انقلاب به مديريت يك كارخانه در
رشت رسيد. وي پس از مدتي به وزارت نفت دعوت شد و به عنوان مدير مناطق
نفتخيز جنوب مشغول به كار شد. در آن زمان در هنگام بررسى پروندههاى
كاركنان صنعت نفت به كار در وزارت نفت دعوت و به سمت عضو اصلى كميسيون
پاكسازى در آبادان انتخاب شد و چند ماه بعد سرپرست مناطق نفتخيز جنوب شد.
فعاليتهاي و تلاشهاي مداوم شهيد تندگويان موجب شد كه علاوه بر
مطبوعات داخلى، مطبوعات خارجى به توانايى او در مهار گاز يكى از چاههاى
مناطق نفتخيز اشاره كنند و در اين زمان شهيد رجايى، وي را به عنوان وزير
نفت به مجلس شوراي اسلامي پيشنهاد كرد كه وي با اكثريت آرا به سمت وزير
نفت منصوب شد.
تنها 40 روز از وزارتش ميگذشت كه اسير شد
گرچه
شهيد تندگويان وزير نفت بود اما معتقد بود كه بايد در كنار ديگر پرسنل
وزارت نفت براي ارتقاي كشور اسلامي ايران تلاش كند به همين دليل در آن
زمان كه كشور در جنگ بود براى تقويت روحيه كاركنان شركت نفت به مناطق جنوب
سفر مىكرد.
آنروز درست 40 روز از برگزيده شدن او توسط نمايندگان
مجلس در صدر وزارت نفت ميگذشت و مثل هميشه براي بازديد و تقويت روحيه
كاركنانش عازم جنوب شد اما در نزديكى پالايشگاه آبادان به اسارت نيروهاى
بعثى در آمد.
شهيد تندگويان در زمان اسارت نيز چون كوهي مقاوم
ايستادگي كرد و حسرت اينكه در مقابل دوربين تلويزيونهاي عراقي بايستد و
از كشورش بدگويي كند را بر دل دشمنان بعثي گذاشت.
مقاومتها و از
خودگذشتگيهاي شهيد تندگويان از نگاهها مخفي نماند. در آن زمان هيئت
ايراني كه مقرر شده بود در جلسه اوپك حضور يابد عكس شهيد تندگويان را در
جايگاه وي در جلسه اوپك قرار داد و عنوان كرد كه وزير نفت ايران نيست چرا
كه توسط عراقيها به اسارت گرفته شده است.
اين حركت مورد اعتراض هيئت
عراقي قرار گرفت اما نتوانستند كاري از پيش ببرند و در نهايت خبرنگاران
حاضر در مراسم اين موضوع را منعكس كردند و جهانيان از ظلم روا شده به
ايران آگاه شدند.
پدر لبخند بر لب داشت
11 سال گذشت و
جنگ به پايان يافت. اكنون زمان آن فرا رسيده بود كه شهيد تندگويان به نزد
خانوادهاش، چشمانتظاران ديدارش، بازگردد.
محمد مهدي تندگويان فرزند
اين شهيد گرانقدر ميگويد: (تابوتش را آوردند، در تابوت را به كناري
گذاشتند. ميخواستم پس از يازده سال با او سخن بگويم. اسكلتي بود با پوستي
قيرگون، به رنگ قهوهاي تيره كه از موميايي پوشيده شده بود. كاسه چشمانش
گود شده و دهانش با حالت لبخند گشوده مانده بود. دندانهايي كه از زمان
شكنجه ساواك شكسته بود و سينهاش را به خاطر شناسايي دقيقتر، از بالا تا
پايين شكافته بودند و مجدداً به گونهاي خاص دوخته بودند. تكيده و لاغر
مينمود. استخوانهاي حنجره شكسته شده بود به طوري كه گردن كاملاً مي
چرخيد! يادم ميآيد كه در بين راه، از كرمانشاه تا تهران كه از رئيس پزشك
قانوني در مورد تاريخ و نحوه شهادت پدرم پرسيدم، گفت «پس از شكافتن پوست،
ماهيچهها تازه به نظر مي رسيدند و در ناحيه قفسه سينه و جمجمه شكستگي
ديده ميشد و استخوان حنجره به طور كامل شكسته شده و با توجه به خونمردگي
كه در ناحيه مچها ديده ميشد، حدس ميزنيم كه در زمان شهادت، دستها و
پاهاي ايشان را به جايي محكم بسته بودند و بعد ايشان را خفه كرده بودند.»
اينرا به وضوح ديديم و آخرين لبخند او را به خاطر سپرديم و من حالا با پيكر
قطعه قطعه او روبرو شده بودم. ناگهان به ياد آن لحظهاي افتادم كه امام
حسين(ع) بر سر نعش برادر حاضر شدند و فرمودند «الان كمرم شكست» و خدا مي
داند كه به واقع كمرم شكست!)
آري پيكر اين شهيد بزرگوار پس از 11 سال
اسارت در 29 آذر 1370 شمسي به خاك ايران منتقل شد و در كنار شهداي هفتم
تير در بهشت زهرا (س) آرام گرفت
آمريكا بعد از فروپاشي شوروي به دنبال
جايگزيني براي دشمني در جهت توجيه توليد سلاح و صرف هزينههاي هنگفت نظامی
اين كشور درپنتاگون بود. در گذشته اين دشمن كمونيسم بود اما بعد از
فروپاشي، ابتدا مساله بنياد گرايي اسلامي مطرح شد ولي پس ازواقعهي 11
سپتامبر موضوع مبارزه با تروريسم در رسانه های غربی و درسخنرانی های مقام
های آمریکایی مطرح شد.
برهمين اساس آمريكا افزايش بودجه هنگفت پنتاگون درسطح افکارعمومی مردم آمریکا را با شعار مبارزه علیه تروریستها توجیه می کند.زیرا صرف هزينههاي هنگفت درزمينهي تسليحاتي از محل مالیات های مردم آمریکا نيازبه توجيه افكارعمومي در داخل این کشورداردو...
آنچه در زیر می خوانید ترجمه ی بخش های برگزیده از نسخه ی لاتین کتاب "استراتژی نظامی آمریکا" نوشته ی "ساموئل هانتینگتون" _ از نظریه پردازان برجسته آمریکایی _ است. این کتاب در سال 1986 میلادی چاپ شد و انتشار ترجمه ی آن در سال 1382 انجام گرفته است. سودمندی این مطالب از این جهت است که به بیان نقاط قوت و ضعف نظامی _ استراتژیک نظامی آمریکا، ارایه ی اطلاعات سودمند در زمینه ی مقایسه ی استرتژی های نظامی آمریکا در دهه های گذشته و حال، و نیز بررسی علل پیروزی و شکست اقدامات نظامی آمریکا می پردازد و مشمول مرور زمان نخواهد شد. صرف نظر از رد یا قبول مفروضاتی که مؤلف مبنای بحث خود قرار داده است، مطالعه ی آن برای آشنایی بیش تر با پیشینه ی استراتژی نظامی آمریکا مفید فایده خواهد بود.
دیدگاه اول
پرسش هایی درباره ی بی کفایتی نظامی آمریکا
پیش
از آن که به خاطر بی کفایتی نظامی خود ابراز ناراحتی و نا امیدی کنیم، خوب
است کارنامه خود را با طرح سه پرسش مورد بررسی قرار دهیم.
پرسش نخست این است که آیا کارنامه ی نظامی ما واقعا به این بدی است که مطرح کرده اند؟
در
واقع، این کارنامه کاملا هم سیاه نیست. ما در هیچ یک از جنگ های فرسایشی
بزرگ خود پیروز نشدیم، اما به استثنای چند مورد _ که پیش روی فاجعه آمیز به
سوی یالو (Yalu) از قابل توجه ترین آن هاست _ نیروهای مسلح ما در بخش
عظیمی از درگیری های تاکتیکی خود موفق بوده اند. هنگامی که در آوریل 1975
ویتنام جنوبی سقوط کرد، سرهنگ هری سامرز (Herry Sammers) در مذاکره با
همتای ویتنام شمالی خود در هانوی گفت: "شما خود می دانید که هرگز ما را در
جبهه ی جنگ شکست ندادید." طرف مقابل پس از لحظه ای تأمل پاسخ داد: "ممکن
است این طور باشد، ولی این موضوع به اینجا مربوط نمی شود." اگر موفقیت های
تاکتیکی، پیوسته به شکست قطعی استرتژیک منجر شود مشکل را باید در شیوه ی
جنگ جست و جو کرد. شکل دیگری از عملیات نظامی که آمریکا انجام می داده است،
مداخله ی نظامی مختصر و مجزا، و اغلب در قالب عملیات نجات بوده که علیه
مخالفان مسلح انجام می شده است. در این مورد آمریکا واقعا موفقیتی نداشته که ثبت شود.
و سرانجام شکل آخر، دخالت های گسترده برای بازگرداندن نظم و حفظ صلح است؛
مانند مداخله در لبنان در سال 1958، در جمهوری دومینیکن در سال 1965،
مداخله ی دوباره در لبنان در سال های 1982 و 1983، و در گرانادا در سال
1983. دو مداخله ی اول و مورد آخر را باید جزو موفقیت های نظامی به حساب
آورد؛ مورد سوم مبهم، و مورد چهارم تقریبا به علت این که از حالت عملیات
حفظ صلح خارج شد، فاجعه آمیز است. روی هم رفته، کارنامه ی آمریکا به آن بدی که به نظر می آید نیست، اما با وجود این خیلی هم خوب نیست.
پرسش دوم این است که آیا کارنامه ی آمریکا در عملیات های نظامی، طی چند دهه ی گذشته بدتر از کارنامه ی قدرت های بزرگ دیگر است؟
فرانسوی
ها در جنگ های بزرگ در هند و چین و الجزایر شکست خوردند؛ اگر چه در
الجزایر به لحاظ تاکتیکی پیروز شدند، همان طور که ما در ویتنام پیروز شدیم.
مداخله ی شوروی ها در مجارستان و چکسلواکی با موفقیت همراه بود، اما در
افغانستان شکست خوردند. چینی ها در جنگ خود با ما در سال 1951، ما را به بن
بست کشاندند و در سال 1962 هندی ها را شکست نسبتاً خوبی دادند، اما در
مقابلِ ویتنامی ها در سال 1979 چندان کارآمد نبودند. انگلیسی ها در زیر
آتش، از عدن عقب نشینی کردند و تا کنون موفق به آرام کردن ایرلند شمالی
نبوده اند، اما به باور بسیاری در دو جنگ مهم پیروز شدند: در جنگ ضد چریکی
مالزی در دهه 1950، و در جنگ فالک لند (Falk Land) در سال 1982. ولی موفقیت
آن ها در فالک لند، تنها با عملیاتی که آمریکا در کره پیش گرفت، یعنی
عملیات بازگرداندن آرامش، برابری می کرد. با وجود این، جنگ جزایر فالک لند
برای انگلیس یک پیروزی نظامی محسوب و مطمئنا برای «مارگارت تاچر» یک امتیاز
سیاسی بسیار بزرگ تلقی می شود؛ همان گونه که کره یک شکست خورده ی نظامی به
حساب می آمد و این خود برای هری ترومن (Hery Truman) و حزبش نشان لیاقت
سیاسی بزرگی بود. چرا چنین تفاوت هایی در درک و برخوردهای سیاسی وجود دارد؟
شاید به این علت که جنگ در فالک لند با تسلیم محض آرژانتین به پایان قطعی
رسید به طوری که آرامش دوباره حکم فرما شد؛ در حالی که جنگ کره دو سال به
طول انجامید بدون این که نتیجه ی مشابهی به دست آید. هم چنین شاید از آن رو
که بر خلاف آمریکا، انگلیسی ها هیچ گاه در اهداف جنگی خود فراتر از
بازگرداندن صلح نرفتند و به همین سبب وقتی که چیزی فراتر از آن را هم به
دست نیاوردند در اذهان عمومی بد جلوه نکردند. از جنگ جهانی دوم به بعد، قدرت های بزرگ در هیچ واقعه ای موفقیت نظامی قطعی نداشته اند.
اگر چه آمریکا بدترین کارنامه را در میان قدرت های بزرگ دیگر ندارد،
کارنامه ی آن از جهت مطلوبیت نیز با کارنامه ی قدرت های دیگر قابل مقایسه
نیست.
پرسش سوم این که آیا در تاریخ ما، بی کفایتی
نظامی آمریکا از جنگ جهانی دوم به بعد، بیش تر از بی کفایتی آن در پیش از
جنگ جهانی دوم بوده است؟ یا این که با این طرز تفکر که این شیوه، شیوه ای
است که همیشه به آن عمل کرده ایم، می توانیم آرامش خاطر خود را فراهم
سازیم؟
همگی می دانیم که تا قبل از سال 1946 آمریکا در هیچ جنگی
شکست نخورده بود؛ حداقل این ادعا در سال های 1812 تا 1815 درست بوده است.
با نگاهی به تاریخ نظامی آمریکا می توان نمونه های فراوانی از «بن بست
استراتژیک، حماقت تاکتیکی، نواقص بزرگ در آموزش و مقررات، بی کفایتی و لاف
زنی در فرماندهی، و بزدلی محض» را مشاهده نمود. هم چنین می توان نمونه هایی
کاملا مخالف نمونه های فوق نیز یافت. ولی به سختی می توان موردی از جنگ و
فنون نظامی را که بخشی از فعالیت های انسانی بوده است، پیدا کرد که
آمریکایی ها در آن بخش در مقایسه با ملت های دیگر برجسته تر بوده باشند. ما
خود را درگیر سنت های اسپارتی، رومی و پروسی نمی کنیم. روی هم رفته ارزش
های تمدن آمریکا ارزش های نظامی نبوده و این مسأله بر عملکرد نظامی آمریکا
نیز بی تاثیر نبوده است. همان گونه که در اسناد تاریخی معتبر آمده است:
"درگیری های انقلاب آمریکا با مدیریت و هدایت غلط صورت گرفت."
یکی
از مورخان می نویسد: "پیروزی ما در اروپا در جنگ جهانی دوم پر هزینه تر و
طولانی تر از آن بود که می بایست باشد، زیرا مهارت های ارتش آمریکا در حد
لازم نبود." به طور کلی، همان گونه که در زمینه های بسیاری ارزیابی شده،
واحد های ارتش آلمان در جنگ جهانی دوم همواره بهتر از واحد های نظامی
آمریکا جنگیدند (همین طور بهتر از دیگر ارتش های متفقین). این معیار، معیار
سختی است، زیرا در بین کشورهای پیشرفته، آلمان به روشنی توان جنگی منحصر
به فردی داشته است. یک ضرب المثل نظامی انگلیسی می گوید: "کسی که با آلمان
ها نجنگیده است، جنگ را نمی شناسد." اگر دوباره مجبور شویم با آلمان بجنگیم
با کمال خوشحالی باید گفت که احتمالاً کسانی که همراه ما می جنگیدند بیش
تر از کسانی هستند که علیه ما می جنگند. با وجود این، کارنامه ی ما هنوز هم نگران کننده است. مارتین کرولد (Martin Van Creveld) این کارنامه را با صراحت تشریح کرده است:
"افسران
آمریکایی در جنگ جهانی دوم پایین تر از حد متوسط بودند ... افسران بسیار
زیادی در پشت جبهه مشاغل راحتی داشتند و افسران خیلی کمی نیز در خط مقدم
فرماندهی می کردند. آن ها که در خط مقدم می جنگیدند نیز، آن طور که
اعترافات رسمی و صریح تاریخی و شما مجروحان تأیید می کند، اغلب متهم به سوء
فرماندهی بودند. شمار آن ها / افسران آمریکایی مستقر در خط مقدم / با طرف
مقابل آلمانی قابل مقایسه نیست."
بنابراین، حداقل در برخی ابعاد، بی کفایتی نظامی آمریکا مسأله ی تازه ای نیست.
دیدگاه دوم
علت عدم موفقیت نظامی آمریکا
واین
برگر (Weinberger) وزیر دفاع وقت، در نوامبر 1984، در سخن رانی خود در
باشگاه مطبوعاتی ملی، شرایط شش گانه ای را که نیروهای آمریکایی در صورت
تحقق آن به جنگ می روند، برشمرد و این دیدگاه را به تفصیل عنوان نمود.
نویسندگان نظامی متعددی آن را در قالب اصطلاحات بسیار پیچیده بیان کرده
اند. طبق این دیدگاه اصولا عامل عدم موفقیت نظامی آمریکا دو چیز است:
عامل نخست، رهبری سیاسی. یعنی دولت حاکم موفق نشد مردم آمریکا را برای حمایت از جنگ بسیج کند. دیگر این که آن ها موفق نشدند مجوز جنگ را که می توانست کشور را پیروز کند از کنگره بگیرند. کشور دچار تفرقه شد و ارتش از این بابت خسارت دید.
همان
گونه که «واین برگر» بیان کرد، آمریکا هیچ گاه نباید بدون «هدف ملی واحد» و
«عزم ملی استوار» نیروهای خود را درگیر جنگ کند. وی افزود:
"قبل از
این که دوباره نیروهایمان را روانه جنگ کنیم باید اطمینان منطقی حاصل شود
که از حمایت مردم و نمایندگان منتخب آن ها در کنگره برخورداریم. نمی
توانیم در داخل کشور با کنگره در جنگ باشیم و در همان حال از نیروهای خود
بخواهیم که در خارج کشور در جنگ پیروز شوند؛ یا مانند قضیه ی ویتنام، در
واقع از آن ها نخواهیم که پیروز شوند، بلکه فقط در آن جا حضور داشته
باشند."
سرهنگ «سامرز» نیز گفت: " همه ی جنگ های گذشته ی آمریکا در
اوج انگیزه و هیجان بود ولی آمریکایی ها در ویتنام با خون سردی جنگیدند و
این برای مردم ما غیرقابل تحمل بود." محاسبات دولت نباید فقط اعزام نیرو
را در برگیرد، بلکه باید احساسات ملت را نیز لحاظ نماید.
عامل دوم
شکست، تفکر «همه چیز یا هیچ چیز»، فشارهای سیاسی وارد شده بر اقدامات نظامی
در جنگ های محدودی مانند جنگ کره و ویتنام است. طرفداران این شیوه به کلیت
فلسفه ی جنگ محدود که در دهه های 1950 و 1960 گسترش یافت، حمله می کنند.
زمانی که اعلان جنگ می شود باید در پی پیروزی باشیم. به گفته ی «واین
برگر»: "زمانی که لازم باشد نیروهای رزمنده را در وضعیتی که پیش آمده قرار
دهیم، باید یکدل و با نیت دست یابی به پیروزی قطعی عمل کنیم." وقتی که مردم
به شدت از دست یابی به هدف اکراه دارند، روشن است که اگر فرمانی به ارتش
برسد، برای دست یابی به اهداف خود باید از آزادی بدون فشار سیاسی _ که در
کره و ویتنام پیروزی را غیر ممکن نمود _ برخوردار باشد.
دیدگاه سوم
نظریه
ی بعدی، علت عدم موفقیت نظامی را سیاست نمی داند، بلکه خود ارتش را علت آن
می داند. همان طور که انتظار می رود این دیدگاه بیشتر در غیرنظامیان دیده
می شود تا در افسران ارتش. نمایندگان این دیدگاه، بیش تر افرادی هستند که
در چند سال گذشته با حرکت موسوم به «جنبش اصلاحات نظامی» شناخته شده اند.
این نظریه در کتاب «پنتاگون و هنر جنگ» نوشته ی «ادوارد لوتواک» با لحن
انتقادی شدید ارایه شده است. «لوتواک» می گوید:
"هر چند که عوامل
دیگر ممکن است در شکست های نظامی آمریکا سهیم باشند، ولی نیروهای مسلح ما
عامل اصلی شکست بوده اند. ... شکست کل ساختار نظامی و سیستم فرماندهی _ نه
فقط فرماندهانی که اکنون رفته اند، بلکه نهادهایی که هنوز بدون تغییر باقی
مانده اند _ بزرگ و غیرقابل بخشش به حساب می آید."
مسأله این است که
شکست نظامی از اِعمال بیش از حد تشریفات اداری در تشکیلات نظامی، از تأکید
ارتش بر تربیت مدیر به جای تربیت جنگجو، از تکیه ی آن بر حجم زیاد و فن
آوری به جای استراتژی و مهارت عملیاتی، از اضافه بودن تشکیلات سازمانی و
پیچیدگی آن، از وابستگی آن به هماهنگی مبتنی بر تشریفات اداری و کاغذ بازی،
و از میزان بسیار پایین و تأسف بار توان رزمی برای پشیبانی از ساختار خود،
ناشی می شود. ارتش آمریکا در این تصویر، پرحجم، از خود راضی و به خاطر
تسلیحات فراوانش، از نظر ذهنی و روانی برای جنگِ موفق، کاملا غیر آماده
معرفی شده است. برای تبدیل این توده ی بی حرکت به نیروی جنگنده ی کارآمد،
در گزینش، گردش مشاغل، آموزش و تعلیم نیروها، و ساختار فرماندهی و سازمان
دهی، به اصلاحات جدی نیاز داریم. لازم تر از هر چیز، تغییر جدی در روحیه و
عادات عمومی افسران است. آنچه نیاز است، یک تشکیلات نظامی «کم حجم، میانه و
بامهارت» بر اساس الگوی نیروهای مسلح اسرائیل، نیروهای مسلح آلمان در جنگ
جهانی دوم «ورماخ» و هسته ی حرفه ای ارتش انگلیس می باشد.
دیدگاه چهارم
منطقی
نیست که طرفداران نظریه ی «همه چیز یا هیچ چیز» یا طرفداران نظریه ی «کم
حجم، میانه و بامهارت» حقایق نهفته در استدلال های طرف مخالف را انکار
کنند. در واقع، هر دو استدلال تا حد زیادی منطقی اند. علت شکست، هم سیاسی و
هم نظامی بوده است. در این زمینه، من در هر دو تحلیل نکات زیادی یافتم که
با آن ها موافقم. مشکل کار در دستور العمل اصلاحات آن هاست که به نظر من
مبتنی بر واقعیات نیستند. راه حل «همه چیز یا هیچ چیز» درست در مقابل
واقعیت های استوار سیاسی قرار دارد. همان گونه که شولتز (Shultz) وزیر
خارجه ی وقت آمریکا در پاسخ به «واین برگر» عنوان کرد: "هیچ تضمینی بالاتر
از آن نیست که برای کارهایمان پیشاپیش حمایت مردم را داشته باشیم". ولی موقعیت های بسیاری پیش می آید که دولت می تواند و باید بی درنگ عمل کند، و نمی تواند منتظر بماند که حمایت کنگره و مردم را جلب کند.
هرگونه تعهد نیروهای نظامی آمریکا برای جنگ، به جز برای دفاع از ژاپن،
اروپای غربی و آمریکای شمالی چالش برانگیز است. تلاش برای جلب حمایت عمومی
از چنین تعهدی، می توانست نتیجه ی معکوسی در پی داشته باشد. آن ها می
توانستند به راحتی مخالفان را تحریک کنند. به علاوه، حتی اگر در ابتدا،
اعزام نیرو به خارج از کشور از حمایت عمومی برخوردار باشد، احتمال نمی رود
که این حمایت برای مدت طولانی ادامه داشته باشد. ژنرال جورج سی مارشال
(George. C. Marshall) سی و شش سال پیش گفت: "با دموکراسی نمی توان هفت سال
جنگ را اداره کرد." تجربه ی ما از دو جنگ به علاوه ی جنگ فرانسه در
الجزایر و هند و چین، بیانگر این مسأله است. در واقع می توان گفت که «واین
برگر» همین گفته را تکرار کرده است: "حمایت مردم شرط لازم برای یک اقدام
نظامی موفق نیست، بلکه هر اقدام نظامی دقیق و موفقی لزوماً حمایت مردم را
به همراه دارد ولی اگر این اقدام نظامی در مدتی کوتاه موفق نشود آن حمایت
هم از بین می رود. کنگره اعلان جنگ بکند یا نکند تفاوت زیادی ندارد."
همچنین
نظریه ی «همه چیز یا هیچ چیز» در این مورد که رؤسای جمهور تا چه حد در
فرماندهی عملیات های نظامی باید به ژنرال ها آزادی عمل بدهند، مبتنی بر
واقعیت نیست. روابط جهانی آن قدر تنگاتنگ است که اجازه ی چنین آزادی عملی
را نمی دهد. رؤسای جمهور نیز به علت همین روابط تنگاتنگ ابزار فرماندهی و
کنترل را برای جلوگیری از به وجود آمدن آزادی عمل در دست دارند. از نظر سیاسی هیچ چیز برای یک رئیس جمهور مخاطره آمیزتر از اعزام نیرو به جنگ نیست.
اگر جنگ پیروز شود، او قهرمان می شود و اگر شکست بخورد، خطاکار است؛ همان
گونه که برای «ترومن»، «جانسون» و «کارتر» چنین پیش آمد؛ مگر این که بتواند
با واکنش سریع سیاسی مسیر انتقادات را منحرف کند؛ مانند اقدام «ریگان» در
مورد مسأله انفجار مقر تفنگداران دریایی در بیروت. معمولا این
ملاحظات باعث می شود رییس جمهور در پذیرفتن عملیات های نظامی با احتیاط عمل
کند و برای جلوگیری از بالا گرفتن درگیری ها یا دیگر رخدادهای زیان آور
سیاسی، بر حفظ اهرم های کنترل و اعمال محدودیت ها اصرار ورزد.
دستور
العمل های اصلی نظریه ی «کم حجم، میانه و بامهارت» که خواستار اصلاح
تشکیلات ارتش اند، به همان اندازه ی دستور العمل های نظریه ی «همه چیز یا
هیچ چیز»، در امور سیاسی مبتنی بر واقعیت نیستند. تشکیلات نظامی آمریکا
منعکس کننده و محصول جغرافیا، فرهنگ، جامعه، اقتصاد و تاریخ آمریکاست. یک
شکست فاجعه آمیز بزرگ ممکن است تشکیلات نظامی را به اصلاح خود وادارد.
البته هر چند آمریکا هنوز دچار فاجعه ی نظامی نشده، دچار یک رشته پس روی های نظامی حقارت بار و عدم موفقیت نظامی بوده است.
تأثیر همه ی موارد یاد شده یکسان نیست. شاید توان رزمی فوق العاده ی
نیروهای مسلح آلمان در جنگ جهانی دوم «ورماخ» علیه دشمنانی که به لحاظ
نفرات خیلی بیش تر و از نظر آمادگی خیلی برتر بودند، یا توان دفاعی اسراییل
علیه ارتش پرشمار اعراب بسیار تحسین برانگیز باشد، ولی نباید شیفته ی این
خیال واهی شد که می توان به آمریکایی ها شیوه ی جنگ آلمانی ها، اسرائیلی ها
و یا حتی انگلیسی ها را آموخت. چنین چیزی هم غیر علمی است و هم تطابقی با
سنت تاریخ ندارد.
به طور خلاصه، استراتژی آمریکا از نظر سیاسی و
نظامی باید متناسب با تاریخ و سنت های ما باشد. این استراتژی نه فقط باید
جوابگوی نیازهای ملی باشد، بلکه باید نقاط قوت و ضعف ملت ما را هم نشان
دهد. شناخت این دو، آغاز حرکتی عقلایی می باشد.
پ.ن
کتاب "استراتژی نظامی آمریکا"
نوشته: ساموئل هانتینگتون
ترجمه: جمشید سرمستانیدر حال مطالعه ی کتاب "دولت و دفاع" (مربوط به سخنرانی وزیر وقت دفاع در دولت آقای هاشمی) بودم که در صفحه ی اول آن یک جمله ی تاریخی از حضرت امام(ره) بصورت بزرگ درج شده بود. این جمله ی کوتاه درست در زمانی که صحبت از قیاس بین دو جبهه ی متفاوت و نیز فراتربینی یک سخنرانی نسبت به دفاع مقدس مطرح است، بسیار عبرت آموز می باشد:

« علاقه به اسلام شناسی مردم در آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا _ یعنی در کل جهان _ از جنگ 8 ساله ی ما است.»
گویی که امام خمینی(ره) هم اکنون در قید حیات اند و نظاره گر مسائل روز!
در کتاب "فرهنگ و تهاجم فرهنگ" (صفحه ی 342 و 343 ، برگرفته از سخنان مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای)، نیز در رابطه با ویژگی های دفاع مقدس سخن گفته شده و به نکات جالب توجهی از جمله اینکه «هر فداکاری یی دارای ارزش نیست» و «باید برای نشان دادن الگوی فداکاری خالص در جامعه از "جنگ هشت ساله" استفاده نمود»، اشاره شده است. با توجه به نوشته های این کتاب، رهبر انقلاب، فداکاری های عظیم تاریخی نظیر واقعه ی عاشورا را قابل قیاس با دیگر فداکاری ها از جمله جنگ تحمیلی ندانسته اند و در مورد قیاس جنگ تحمیلی با دیگر حوادث و وقایع دیگر نیز همین عقیده را دارند:
« هشت سال تحمیل جنگ بر ما، اگر چه به خودی خود موضوعیتی ندارد، اما عرصه ی بسیار مهمی برای بروز روحیه ی اسلامی و انقلابی و خصلتهای مسلمانی است و از این جهت بسیار ارزشمند است. لذا از بودن آنچنان زمانی و آنچنان محیطی بایستی شکرگزار بود و آدم باید از نبودنش واقعاً متأسف باشد و غصه بخورد. اگر چه از جنگ فی نفسه کسی خوشش نمی آید، اما بخش دیگر قضیه، روی دیگر سکه برای ما بسیار چیز عظیمی است. به هر حال حالا که جنگ نداریم و به دست خودمان هم نمی خواهیم یک جنگ درست کنیم که عرصه ی انقلاب بشود، اما آن هشت سال جنگ اتفاق افتاده و ما باید از روحیه ی مقاومت و روحیه ی فداکاری همراه با اخلاص و همه ی آن خصلت هایی که حقیقتاً در عرصه های جنگ ما وجود داشت بهره ببریم. بنابراین آنجایی که نوشته های شما حاکی از اخلاص است، آن نقطه انسان را تکان می دهد. هر چیزی شما ارائه کنید که نشانگر اخلاص باشد خیلی اهمیت دارد. و الا فداکاری را همه ممکن است بکنند. برای تعصب فداکاری کنند، برای خود نمایی فداکاری کنند، در حالی که خطر مرگ هم دارد. آن خلبانی که در یک مانوری مثلاًَ جلوی چشم مردم می رود پنج بار ملّق می زند و پنجاه درصد ممکن است بیاید پایین، خطر را برای خودنمایی قبول می کند، اما این ارزشی ندارد. و حتی بیش از این را هم برای خودنمایی می کنند، هم چنانکه بعضی برای خودنمایی خودشان را آتش می زنند. پس آنجایی که فداکاری با اخلاص همراه است، یعنی انسان فقط برای خاطر خدا و برای خاطر انجام وظیفه ی الهی کار را انجام می دهد، صفا و درخشندگی دارد.

لذا در نشان دادن این نقطه ها و جاری کردن این روحیه در طول و امتداد تاریخ ما، خیلی باید تلاش کرد و از آن هشت سال جنگ باید استفاده کرد. کما اینکه حادثه ی عاشورا اول تا آخر به یک معنا نصف روز و به یک معنا دو شبانه روز و به یک معنا هم 7 یا 8 روز بوده و بیشتر از این نبوده، یعنی از روزی که امام حسین(ع) وارد سرزمین کربلا شد منشأ حرکت است، که هم در انقلاب ما، هم در جنگ و هم در گذشته ی تاریخ ما محسوس بوده است. نه فقط در تاریخ تشیع، بلکه در تاریخ انقلابهای ضد ظلم در اسلام، ولو از طرف غیر شیعیان، حادثه ی کربلا به صورت درخشان و نمایانی اثر بخش بود، شاید در غیر محیط اسلامی هم اثر بخش بوده. کما اینکه از گاندی و غیره نقل می کنند و بعید نیست که واقعاً در جاهای دیگر هم اثر کرده باشد. اما به هر حال در تاریخ هزار و سیصد، چهارصد خود ما همین نصف روز حادثه اثر کرده. لذا عجیب نیست اگر ما هشت سال جنگ خودمان را با آن هشت یا نه ساعت عاشورای امام حسین(ع) نخواهیم مقایسه کنیم و آن را خیلی درخشانتر بدانیم که واقعاً هم همین است. یعنی هیچ حادثه ای را هنوز بنده در تاریخ نمی شناسم که قابل مقایسه با فداکاریهای آن نصف روز باشد، و همه چیز کوچکتر از آن است، لکن بالاخره طرحی از آن و یک «نمی از آن یم» است. بنابراین چرا ما فکر نکنیم که می تواند برای سالهای متمادی در داخل جامعه ی ما منشأ اثر باشد؟» 1
پی نوشت:
نه تنها در ايران كه در همه كشورهاي جهان پديده آقازادگي در صحنه هاي سياسي-اجتماعي-اقتصادي پديده اي مرسوم و معمول است اما در پس اين رونق بازار مهدي احمدي نژاد كجاست؟
او فرزند ارشد محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران و داماد اسفنديار رحيم مشايي رئيس دفتر نهاد رياست جمهوري است اما آيا تا به حال ما نام او را در منصبي خيره كننده شنيده ايم با اينكه پدر او در دومين دوره از رياست جمهوري خود قرار دارد و مي تواند به عناويني متفاوت حكمي از دستان پدر به او برسد.....
او ثابت كرده است كه فرزندي پاك از پدري پاك تر است كه در تلاش است پيشرفت و ترقي اش بر اتكال بر خداوند متعال و هوش سرشار جواني و دستاني پرتوان باشد.
از كوچكترين موضوع زندگي اش كه خدمت سربازي است بگيريم كه خواست بدون هيچ تمايزي مانند ديگر جوانان اين زادوبوم اين لباس مقدس را بر تن بپوشاند تا مراسم ازدواجش....
مراسم ازدواج مهدي احمدي نژاد حتي همپاي يك جوان در سطح متوسط اين كشور نيز نبود.او خواست در اين فريضه مقدس هماننداهل بيت راستينش عمل كند به دور از هر تجمل و جلوه گري.
آري،بايد اينگونه باشند خانواده شخصيتي مانند رئيس جمهور از جنس جمهوري اسلامي.
بهتر است حتي شده براي زماني كوتاه عينك بدبيني را از روي چشمانمان برداريم و اگر مي خواهيم چشمانمان بسته باشد براي دقايقي چند آنها را باز كنيم.
نبايد فراموشمان شود كه ما در كنار چه مردماني زندگي مي كنيم و چه روزهاي عذاب آور و سختي را در دوره هاي قبل از انقلاب و جنگ گذرانده ايم.
يادمان نرود كه چقدر تمايز و برتري بود بين يك فرزند از چهره هاي سياسي و فرزندي از چهره ي عوام،اما حالا ما چه برتري را مشاهده مي كنيم ؟؟!!!
بياييد حتي شده براي دقايقي اندك از روي زندگي والاي ديگران الگو برداري كنيم،ما انسان ها هيچ زمان كامل نيستيم پس براي كمال بيشتر مي توانيم از زندگي ديگران سرمشق بگيريم،اين راه براي ما باز است.
تا كي قضاوتهايي بدون پشتوانه تفكر و تدبر؟تا كجا راهي را با كفش هاي آهنين خود يكطرفه طي كردن؟!
بياييد بدون شك و بدبيني زندگي امروز مسئولان برتر كشورمان را بازبيني كنيم،اگر به خود مي گوييد ما اين كار را انجام داده ايم دوباره انجامش دهيد.بعضي وقت ها در پس دوباره كاريها ذهن و چشم انسان به موضوعاتي برخورد مي كند كه شايد هيچ گاه آن را نديده و حتي به ذهنش نيز خطور نكرده است.
آري اين مهدي است فرزند محمود احمدي نژاد كه شايد بسياري از ما ايرانيان حتي نام او را ندانيم و اين ندانستن به دليل اين است كه او نمي خواهد خود را صرف نام و مقام فاخر پدرش پديدار كند،او به حق ساده و بدون تكلف و بريزو بپاش است مانند پدر....
اين انسانهاي شگرف وجود دارند و به زندگي خود ادامه مي دهند.او فرزند خلف ایران اسلامی است
باید
به صراحت به مسئولین گوشزد کرد راهبرد قرنطینه و شیمی درمانی دیگر کارگر
نیست ! سرطان بدخیم فتنه در حال بازسازی بسیار سریع و تجدید قوا در غالب
های بسیار پیچیده تر است !
اگر انقلاب اسلامی ایران را مانند یک بدن ( به عنوان کامل ترین سیستم خلقت ) فرض کنیم ، مغز این سیستم می شود تهران و قلب آن می شود قم ، با توجه به این موئلفه ها می توان فتنه گران را به مثابه یک سرطان در این سیستم مورد ارزیابی قرار داد .
باقی را در ادامه مطالب بخوانید
هرمنوتیک مکتب ایران:هو الیس به صبح القریب:در مورد سخنان
آقای مهندس رحیم مشایی و همچنین انتقاداتی که از ایشان می شود نکاتی وجود
دارد که باید تحلیل شود و برای مردم مومن و فهیم شفاف سازی گردد تا بدانند
که سخنان ایشان برگرفته از اصلی ترین و مقدس ترینهای نظام ما گرفته شده است
و باز باید به صورت عریان نقش منتقدین در این میان ملاک قرار گیرد که
کیستند،کجا بودند، حال فعلی ایشان چیست و به دنبال چیستی هستند .
هرمنوتیک یکم :-منتقدان
ایشان می گویند ایشان گفته است،به جای اسلام مکتب ایران را به جهان معرفی
کنیم! که اصلا ایشان اینچنین نگفته اند،متن سخنان ایشان اینگونه است: بعضی
ها ممکن است بر من خرده بگیرند که تو چرا نمی گویی مکتب اسلام،مکتب اسلام
دریافتهای متنوعی از آن وجود دارد دریافت ناب از حقیقت ایمان و حقیقت توحید
و حقیقت اسلام مکتب ایران است. باید از این پس ما مکتب ایران را به دنیا
معرفی کنیم،آیا در سخن ایشان کلمه به جای می بینید؟که منتقدین گرامی
اینچنین برآشفته اند و گفته اند که وی مکتب ایران را ارجح بر اسلام کرده و
گفته که باید به جای اسلام مکتب ایران را به جهان معرفی کنیم.
هرمنوتیک دوم:-دریافت ناب از حقیقت ایمان و حقیقت توحید و حقیقت اسلام چیست که در سخنان ایشان آمده؟
همه
کشورهای اسلامی ادعای اسلامی بودن و مردم آن ادعای مسلمان دارند،شاید
مردمانشان واقعا مسلمان باشند ولی حکومتهای آنها واقعا اسلامی است؟کشورهای
اسلامی عربستان،ترکیه،پاکستان،افغانستان،کویت،امارات و ...شاید مردمانشان
مسلمان باشند ولی آیا حکومتشان اسلامی است؟ادعا که مهم نیست-هست-کشورهایی
که نوکر آمریکا و دارودسته آن شده اند و به کشتار مردم فلسطین و جنوب لبنان
و عراق و ... اعتراض نمی کنند بلکه حمایت هم می کنند و حتی برای مقابله با
حزب الله لبنان بودجه اختصاص می دهند آیا اسلامی هستند؟کسانی که به آمریکا
از گل نازکتر نمی توانند بگویند اسلامی هستند یا مردمانشان مسلمان هستند؟
پس
این دریافت ناب از حقیقت ایمان و حقیقت توحید و حقیقت اسلام که آقای مشایی
گفته اند که در مکتب ایران است چیست؟حقیقت ایمان و حقیقت توحید و حقیقت
اسلام غیر از دو یادگاری است که پیامبر اعظم (ص) در میان امت خود به یادگار
گذاشتند؟حقیقت ایمان و توحید و اسلام غیر از قرآن و عترت است،غیر از خط
نورانی امامت و ولایت است،غیر از اعتقاد به اهل بیت عصمت و طهارت،غیر از
اسلام شیعی و غیر از نهضت سرخ حسینی و نهضت سبز مهدوی و اعتقاد به وجود
منجی حضرت صاحب الزمان(عج) است؟
غیر از ایران و ایرانی کجای دنیا هم
حکومتش اسلام شیعی است و هم اکثریت مردم شیعه هستند-بله جنوب لبنان و عراق
و ... شاید مردمش شیعه باشند ولی آیا حکومتشان هم به معنای واقعی کلمه
شیعه هستند-گیریم که باشند در معادلات جهانی آیا محلی از اعراب دارند و این
تفکر را می توانند گسترش دهند و به فرموده امام این تفکر را به جهان صادر
کنند یا فقط این کار از عهده ایران برمی آید،البته این فخرفروشی نیست،بلکه
توجه به مسئولیت بزرگ ایران است-پس اگر حقیقت ایمان و توحید و اسلام این
چیزهاست آیا این ها بد است یا خوب،کسانی که از آقای مشایی انتقاد و در
بیشتر موارد توهین و تحقیر کرده اند حتما می گویند که این چیزها خوب
است،اگر خوب است پس نسبت دادن ملی گرایی و ملی مذهبی و نهضت آزادی و پان
ایرانیسم و ناسیونالیسم و کافر و پازل فتنه و تفکر یهودیت و بهائیت و ...
به گوینده این چیزهای خوب برای چیست؟
هرمنوتیک سوم:-در بین کشورهای اسلامی و یا مردمان مسلمان 3 مکتب فکری وجود دارد که برای معرفی آن به کشورهای اسلامی دیگر برنامه ریزی می کنند،
1-مکتب ترکیه:مکتب
ترکیه که مروج اسلام لائیک و سکولار است که مثلا درباره احکام اسلامی
مانند حجاب طرفدار نظریه عیسی به دین خود موسی به دین خود است و این مکتب
در کشورهای اسلامی مثل سوریه،لبنان و ... وجود دارد(اخیرا گفته اند از نظر
سیاسی باید عراق مثل لبنان شود)اسلامی که هدف وسیله را توجیه میکند میتوان
در کشور خود سفارت اسرائیل را داشت ولی با او مخالفت هم کرد تا در ذهن
افکار عمومی کشورهای اسلامی دیگر جایی برای خود باز کرد که مثلا ما هم
مدافع مظلومیم-البته فتنه گران و براندازان،بطور کلی اصلاح طلبان ایران
عاشق این مکتب هستند(مکتب قرائت های مختلف از دین)
2-مکتب عربستان:مکتب
عربستان که مروج اسلام اموی و عباسی و سعودی و دین سختگیرانه و متحجر است و
از مشتقات آن به وهابیت میتوان اشاره کرد و گروه های خودسر مثل گروه
طالبان و جندالشیطان و ...که بعضی کشورهای خلیج فارس هم اینگونه اند که
مثلا حتی زنان حق گرفتن گواهینامه رانندگی را هم ندارند،که البته این نوع
مکتب در دنیای جدید زیاد با استقبال مواجه نمیشود مانند کشور مصر که هم
اکنون درگیر عبور از حکومت موروثی است-اسلامی که نوکر و جیره خوار
امپریالیسم جهانی است و حتی به آنها نمی تواند بگوید بالای چشمتان ابروست
تا یک وقتی به آنها بر نخورد تا جائیکه حتی عرب بودن خود را هم فراموش می
کنند و از کشتن فلسطینیان و لبنانی ها حمایت هم می کنند،البته جرأت مخالفت
ندارند
3-مکتب ایران:مکتب ایران مروج اسلام اهل
بیت و اسلام شیعی دوازده امامی و معتقد به وجود منجی آخرالزمان(عج)،اسلام
قرآن و روح قرآن یعنی عترت پیامبر،اسلام مدافع مستضعفین و دشمن با استکبار
جهانی-مکتبی که حقیقت و روح ایمان و توحید و اسلام واقعا در آن جاری
است(فارغ از ضعفهایی که در حاکمیت وحکومت وجود دارد)حال باید کدام مکتب را
به جهان معرفی کرد؟
به قول دکتر احمدی نژاد حساسیت غیرعادی روی
آقای مشایی به وجود آمده،این طرف و آن طرف سخنان ایشان را می زنند بعضی از
جاهای آن را بزرگ می کنند و چیزهایی به آن اضافه می کنند و بعد هر چقدر که
ایشان توضیح میدهد دیگر توضیحاتش را نمی پذیرند و این باعث شده تا هر آنچه
را که وی میگوید از نظر منتقدان ضد اسلام و ضد دین بیاید و ایشان هم بشوند
کافر و فتنه جدید و پازل فتنه و ...
آیا دولت و رئیس جمهوری که
از سال 84 که بر سرکار آمده در هر سخنرانی ایشان 10 کلمه اسلام و امامت و
ولایت و ارزشها وجود دارد و در اول هر سخنی دعای اللهم عجل لولیک الفرج
و... حتی در سازمان ملل و مجامع بین المللی از زبان ایشان نمی افتد و زنده
کننده شعارهای امام و انقلاب است و این شعارهای دولت مورد توجه خاص مقام
معظم رهبری قرار گرفته است،آیا شایسته است که بگویید:بی توجهی به ارزشهای
دینی به طرح مکتب ایرانی منجر شد و آغاز این از همان عمل زدگی شروع می شود،
من در اینجا بیان نمی کنم چون به بعضی ها ممکن است بر بخورد؛ آن کسانی که
روی عمل گرایی تکیه می کردند، این میوه همان درخت است، حالا هم خیلی ها از
این حرف ها بدشان نمی آید-آیا این دولت اینگونه است،آیا دکتر احمدی نژاد
ذره ای از اعتقادات سال 84 خود سست شده و انحراف پیدا کرده است،احمدی نژاد و
مشایی و فلان روزنامه نگار و فلان مداح و فلان آیت الله و فلان نماینده
مجلس و ... همگی انسان هستند و انسان نیز ممکن الخطاست،اگر هم در سخنان کسی
اشتباهی بود،که حتما است به فرموده مقام معظم رهبری طوری که در آن مفسده
ای نباشد آن انتقاد را مطرح کنیم نه اینکه ... در نهایت ما باید بر گرد
مدار ولایت فقیه بگردیم نه هر چه و هر کس غیر از آن، لطفا کمی منصف باشیم
ومکرو و مکرالله و الله خیرالماکرین
هیجان وعصبانیت همواره از خصوصیات سخنرانیهای جناب آقای
خاتمی بوده ، که معمولا این ویژگی بضرر جریان اصولگرائی کشور تمام شده ،
اما اخیرا عدم رعایت انصاف نیز به جمع این خصال پیوسته !
جناب آقای
خاتمی ، در خطبه های نماز جمعه گذشته خود سخنانی را به آقای مهندس مشائی
منتسب کرد که عده ای سایت های اصولگرا !! اما مخالف دولت و رئیس جمهور،
آنها را با شیطنت ژورنالیستی به گونه دل خواه خویش تیتر کرده بودند.
و متاسفانه آقای خاتمی بدون توجه به متن کامل سخنان آقای مشائی ،ایشان را تلویحا متهم به شرک نمودند !!
جای
بسی تاسف !! ؛ نسبت کفر وشرک به بندگان خدا اینقدر آسان کشته ! که شخصیتی
همچون آقای خاتمی بدون در نظر گرفتن مسئولیت سنگین حکمی که ازسوی مقام
معظم رهبری بر دوش دارند ، از تریبون مقدس نماز جمعه ،مطالبی خلاف واقع
بیان میدارند!
آقای مهندس مشائی چه گفتند؟! جز این که ((در عصر
حاضر،برداشتها و قرائتهای مختلفی از اسلام شده است ،اما آنچه که امروز باید
در جهان تبلیغ شود قرائت ایرانیان از اسلام ویا همان" مکتب ایران " است))
؟!
آیا سازمان مجاهدین یا همان منافقین، خود را مسلمان نمی دانند؟
آیا وهابیت که طالبان وجند شیطان ریگی ثمره نامیمون آن هستند، خود را مسلمان نمی دانند؟
آیا دولتهای خود فروخته سعودی ، مصر و...داعیه اسلام ندارند؟
پس ملتهای دنیا اسلام ناب محمدی را باید از کدام مکتب بیاموزند؟ !
این مکتب جز" مکتب ایران " است؟
مکتبی که آموزگاران آن رسول گرامی اسلام واهل بیت مطهر(ع) او می باشند ؛
مکتبی که حسین علیه السلام با نثار خون خود ، تا ابد آنرا جاودانه کرد!
و
ایرانیان چه خوب سیره آموزگاران خویش را سر مشق خود نمودند ودر امتحان
مبارزه با جور طاغوت ،هشت سال جنگ تحمیلی و همین فتنه اخیر با سر بلندی از
دست مبارک نایب برحق امام زمان(عج) نمره قبولی گرفتند!
حال عده ای با مغالطه و انتساب سخنان دروغ به یکی از اعضاء دولت قصد انتقام وتضعیف رئیس جمهور محترم را دارند.?!
جناب آقای خاتمی آیا رواست که شما نیز چشم بسته حرفهای آنان را تکرار کنید؟!
همین
آقای شریعتمداری کیهان ، فردای داستان معاون اولی آقای مشائی سیل تهمت ها
را نسبت به او روا داشت که نهایت با اعتراض مقام معظم رهبری "حفظه الله"
مجبور به عذر خواهی شد،اما آیا دست از اقدامات خود برداشته؟
افرادی
مانند احمد توکلی ، علیرضا زاکانی ،علی مطهری و.... که ادعای ولایت
مداریشان همچون میرحسین قبل از انتخابات گوش فلک را دریده ، جهت انتقام
ناکامی گرفتن سهم از دولت،به چنان پستی افتاده اند که چاره ای جز انتساب
سخنان دروغ به مشاور رئیس جمهور ندارند!
آقای خاتمی!
جناب
عالی چند هفته پیشتر ،باز هم در خطبه های نماز جمعه در واکنش به خبر بازگشت
خواننده ای به قول شما" لس آنجلسی" اعلام کردید:" ایران جای خواننده های
لس آنجلسی نیست !!"
اکنون یک سئوال دارم ؛ این سخن شما از روی کدام موضع است؟
آیا موضع نظام است ویا اصل شرعی است؟
اگر
موضع نظام اسلامی است ، پس برخورد امام راحل با خوانندگان و بازیگران
دوران طاغوت و دادن اجازه به آنها جهت فعالیت در چارچوب قوانین چیست؟
اگر شما از موضع یک اسلام شناس سخن می گوئید پس آیات رحمت و توبه و بازگشت گنهکاران برای چه کسانیست؟
من
به شما می گویم ، شما همان را میگوئید که موضع کیهان ،جهان نیوز، الف
و... بانیان فتنه جدید است !! ،همانها که به پیش بینی مقام معظم رهبری،
فتنه خود را با شعار دین واخلاق برپا میکنند!!
فتنه سال 88 اگر دست اصلاح طلبان مدعی را رو کرد ،فتنه جدید دست اصولگرایان مدعی ولایت پذیری را رو خواهد کرد!
آخر
کلام ؛ بنده کمترین بعنوان علاقه مند به ساحت مقدس روحانیت و شخص حضرت
عالی ، توصیه میکنم شما را به آنچه که خود از مولایمان علی (ع) یادمان
دادید، انصاف و تقوی در امور" اوصیکم عباداله بتقوی اله و..."
![]()
مکتب بر وزن مفعل و به معنای جای درس دادن است.
بعنوان
مثال اساتید رشته معماری، سبک و شیوه های ساخت بنا در دوره های مختلف
زمانی را یک الگو ومکتب برای یادگیری معماران نسل بعد می دانند و نظر به
محل پیدایش سبک ،آنرا بنام همانجا نامگذاری کرده اند مانند :مکتب خراسان ،
مکتب اصفهان،مکتب رازی و....
سالها پیش امام امت (ره) با اشاره به
دولتهای سازشکار مدعی مسلمانی ، اسلام آنها را اسلام آمریکائی نامیدند
ومردم استکبار ستیزایران را پیرون اسلام واقعی یا همان اسلام ناب محمدی(ص)
خطاب فرمودند.
دو روز پیش ، جناب آقای مهندس رحیم مشائی نیز در
همایش ایرانیان خارج از کشور ضمن اشاره به برداشتهای مختلف از اسلام در عصر
حاضر،" مکتب ایران "، یعنی شیوه وروش مسلمانی ایرانیان را بعنوان الگو
ونمونه عالی برای آموختن درس اسلام ناب به سایر مسلمانان جهان اعلام
نمودند.
چرا که ایرانیان ، شاگردان مکتب اهل البیت علیهم اسلام
هستند ودر طول تاریخ ، خاصه درایام انقلاب وبرای استقرار نظام مقدس" جمهوری
اسلامی ایران" با فدا کردن جان ومال خود نشان دادند که تربیت شدگان مکتب
حسین علیه السلام هستند و " میمیرند اما ذلت وسازش نمی پذیرند ".
وبدین جهت ، رهبر فقیدشان خمینی عزیز، آنها را از امت رسول اکرم(ص) وامیر مومنان (ع) بهتر دانستند.
اما
متاسفانه ، عده ای از اصولگرایان که با دست رد دولت خدمتگزارنسبت به سهم
خواهی خود مواجه گشته اند، بازهم قلم بی انصاف خود را به سمت یکی از اعضای
این دولت نشانه رفته، با توسل به تحریف و دروغ در صدد متهم نمودن مشاور
رئیس جمهور بر آمدند.
سایت" جهان نیوز" متعلق به آقای علیرضا
زاکانی و آقای حسین فدائی که به هر بهانه ای متوسل می شود تا به آقای
مهندس مشائی حمله کند ، اینبار هم با تحریف سخنان رئیس دفتر آقای احمدی
نژاد و انتخاب تیتر ((مشائی:باید مکتب ایران را معرفی کنیم نه مکتب اسلام
را!!)) تلاش کرد تا بخواسته خود برسد ،چندی پیش هم این سایت ،جمله آقای
مهندس مشائی درعرض ارادت به ساحت حضرت ولی عصر (عج) را که گفته بودند: بنده
مقید به خواندن دعای عهد پس از نماز صبح هستم و حتی اگر نمازم قضا شود پس
از قضای نماز ،دعا را می خوانم این چنین منتشرکرد:(( مشائی :اگر نماز صبحم
قضا شود دعای عهدم قضا نمی شود!!))
با یک نگاه ساده به این سایت می
توان فهمید که برای آقایان، ضدیت با " مشائی " ازدشمنی با آمریکا واسرائیل
اشغالگر مهمتر گشته حال باید به آقای زاکانی و رفیق هم حزبی او گفت ای
برادران مدعی اصول گرائی، این گونه اعمال که از سرسلیقه و بغض شخصی شما می
باشد ضمن تشکیک درادعای اصول گرائی شما، تقویت جبهه دشمن را در پی خواهد
داشت. والسلام
برخی از سایتهای گج اندیش و مخالف دولت قانونی از عدم ارسال دعوت نامه برای اکبر هاشمی رفسنجانی سخن به میان آوردند و برخی سایت ها به تحریک هاشمی دست زدند برای عدم حضور وی در مراسم و خبر از عدم حضور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام انتشار دادند و در دیگر رسانه های خود نوشتند گروهی قصد دارند از سخنرانی سید حسن در مرقد جلو گیری کنند؟........و شاهد بودیم که مردم انقلابی و متوجه به امور در واکنش به سید حسن شعار سر دادند که خواستار قطع ارتباط ایشان با سران اصلی اغتشاشات و فتنه شدند
درمراسم آئین ارتحال امام خمینی(رضوان الله علیه) پدر معنوی و سیاسی ایران,امسال از حساسیت و اهمیت متفاوتی بر خوردار بود .اولا به سبب اخباری که پیش از مراسم در خصوص حضور یا عدم حضور برخی افراد خواص مطرح بود و ثانیا به علت اظهاراتی که از سوی سخنرانی مطرح شد. اما مهم ترین اتفاق این مراسمناتمام ماندن سخنرانی تولیت این آستان (سید حسن مصطفوی) بود
و در این میان نگاه خواص متوجه موضوع هاشمی و احمدی نژادبود و برخی بر این باور بودند که به دلیل حضور این دو چهره سیاسی،خواص یعنی (احمدی نزاد و هاشمی رفسنجانی)در این مراسم حاضر نخواهند شد و چنانچه برخی از سایتهای گج اندیش و مخالف دولت قانونی از عدم ارسال دعوت نامه برای اکبر هاشمی رفسنجانی سخن به میان آوردند و برخی سایت ها به تحریک هاشمی دست زدند برای عدم حضور وی در مراسم و خبر از عدم حضور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام انتشار دادند و در دیگر رسانه های خود نوشتند گروهی قصد دارند از سخنرانی سید حسن مصطفوی در مرقد جلو گیری کنند؟اما کدام گروه و یا حزب نامی در میان نبودو این پیشگویی ها از سایتهای طرفدار سید حسن و هاشمی رفسنجانی مطرح شد و حال به خوبی تمام آحاد مردم متوجه بودند که حرکت و رفتار سید حسن اشتباه هست .
و این اخبار تا جای قوت گرفت که در اجرای برنامه مراسم ارتحال تغییراتی ایجاد کرد و یکی از سایتهای خبری وابسته به دولت نوشت((به موازات تلاش برخی نزدیکان هاشمی رفسنجانی برای منصرف کردن وی از حضور در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی ره برنامه ریزی های برای تجلیل از رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام توسط سید حسن در سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه تدارک دیده شده است "و بر اساس برنامه اعلام شده برای سالگرد ارتحال امام احمدی نزاد رئیس جمهور اسلامی ایران به عنوان سخنران پیش از خطبه ها سخنرانی خواهد کرد و سپس سید حسن خیر مقدم میگوید بر اساس برنامه ریزی انجام شده قرار است در صورتی که هاشمی رفسنجانی بخواهد در مراسم حاضر شود,در این قسمت از برنامه وارد جایگاه شود و همزمان با ورود وی,سید حسن نیز از وی به عنوان یار قدیمی امام روح الله در مقابل اعتراض های احتمالی مردم تجلیل کند ))و این خبرها و تحلیل ها تا جای پیشرفت کرد که یک سخنرانی ناتمام را برای آینده سیاسی سید حسن مصطفوی در تاریخ ثبت کرد
و شاهد بودیم که مردم انقلابی و متوجه به امور در واکنش به سید حسن شعار سر دادند که خواستار قطع ارتباط ایشان با سران اصلی اغتشاشات و فتنه شدند و این واکنش تا جای بر موج سوار شد که سید حسن مجبور به عقب نشینی از سخنرانی شد و در اولین واکنش به این اقدام یکی از نزدیکان ایشان(حمیدانصاری) در اطلاع رسانی به نقل از سید حسن گویا شد که نظر نوه امام بدین شرح است؛« آنچه که مرا بيش از هر چيز رنج ميدهد اين است که اين مسأله بر متن و اصل مراسم امام و فلسفه وجودي آن ـ که بزرگداشت ياد و نام امام و به رخ کشيدن عظمت نظام جمهوري اسلامي بود ـ غلبه کرده است.»
و حال باید پارادوکس این واکنش مردمی را جستجو کرد

که این تخریب ها یک اشتباه برزگ هست در نو خود چون مردم عزیز و غیور ایران بحمدالله از درک و فهم بسیار بالای در زمینه تشخیص انتخاباتی برخوردار هستند و بعد از انتخاب حقیقت رو سیاهی به بدنه عالیجنابان زرد پوش میماند

من
مظلوم .من بیچار.من مافیای سیگار. من خریدار زمینهای لواسان. من منتقد. من
امام زاده .من اقتصاد دان که اصلا اقتصاد نمیدانم. من که بازی چه دست خاله
مدیریت ها هستم .
در حالی که احزاب و رسانههای دومخردادی یا به قول خواص زرد با مظلومنمایی، دولت کریمه رابه تخریب خود متهم میکنند، منابع خبری و منابع آگاه افشا کردند که برخی سران اصلاحات، کمیتههایی منسجم برای تخریب دولت تشکیل دادهاند.
این پروژهای تخریبی و سیاهنمایی علیه دولت نهم که
همزمان با روی کار آمدن این دولت آغاز شده است در آستانه انتخابات ریاست
جمهوری دهم به شکل سازماندهیشده و کمیتهای و به شیوههای جدیدی پیگیری
میشود. این مقاله ((عالی جنابان زرد پوش)) که در بند و تبصر1>>> من نبودم دستم بود ادامه دارد ومکرو و مکرالله و الله خیرالماکرین فرزند ملت ایران به قلم :سید محمدمیر اسماعیلی
که بعضی وقتها شاهد چهره های هستیم که در لباس گرگ مخفی
شدند و با مظلوم نمای خودشان را سر کار گذشته اند اما اگر نخواهیم نامی
ببریم که همچون خود آنان خواهیم بود الذا افشای لایه درونی این پروژه و
ردپای نزدیکان خاتمی در آن پرداخته میشود : گروه موسوم به " راه اندازی
جنگ روانی علیه دولت " که فعالیت خود را از نیمه اسفندماه و با نظارت و
راهنمایی ویژه سعید حجاریان در موضوعات جنگ روانی شروع کرده اند، که این
پک دورغ برزگ است و با کمی دقت در این پروژه این تفکر مثل خورشید نمایان
میشود که نهضت آزادی هدایت این گروه را به دست دارد و به قول شاعر
اصلاحاتی این از من نبودم دستم بود آب میخورد که حدود 190 نفرطنز نویس که
با نام جدید اس ام نویس در یک هفته به انتخابات شروع به فعالیت خواهند کرد
.اما در اصل 108 نفر هستند که هرم اصلی این گروه یکی از کارگردان به نام
سینمای طنز ایران می باشد به نام (م.م)می باشد که از چهرههای طنزپرداز
کشور را در محلی تحت عنوان دفتر ظفر (واقع در خیابان ظفر) سازماندهی کرده
و قصد دارد با طراحی و ساخت بیش از 4میلیون پیامک و بلوتوث، تخریب
اصولگرایان و دولت کریمه وارد مرحله کمسابقهای شوند
و جالب این هست که این گروه که همه جا میگویند من
نبودم دستم بود با هماهنگی با یکی از شرکتهای سایتی ارسال اس ام اس انبوه
در این فکر فرو رفته اندکه رد پای از خود در این جریان به جا نگذارد اما
بیان افراد که بنا بر اعلام منابع نزدیک به اصلاحطلبان پایه حقوق هر یک
از آنان 800 هزار تومان تعیین شده است، ماموریت دارند تا فعالیتهای خود
را در روزهای آغازین خرداد آغاز کنند .
سیاست "تخریب" و "سیاهنمایی" عیله دولت در حالی
صورت میگیرد که تخریب کنندگان و رسانههای وابسته به آنان همزمان تلاش
میکنند تا با مظلوم نمایی، خود را قربانی تخریب و بداخلاقی سیاسی معرفی
کنند.
و بعضی از این کانیدادها با مظلوم نمای کامل وبه معرفی حقیقی
خود با نام من مظلوم .من بیچار.من مافیای سیگار. من خریدار زمینهای
لواسان. من منتقد. من امام زاده .من اقتصاد دان که اصلا اقتصاد نمیدانم.
من که بازی چه دست خاله مدیریت ها هستم .
اما در میان این آقایان
یکی که پس ازهمه مورد حمایت اطرافیان خاتمی، وی را به اصرار و اجبار به
صحنه انتخابات کشاندند،موجی از "تضعیف" و "تخریب" علیه رقیبان به راه
افتاد. این موج از آنجایی سرعت گرفت که سایتهای خبری اعلام کردند یک
کارگردان مشهور سینما مسئولیت ساخت نزدیک به 15 فیلم در موضوعات مختلف و
با محوریت سیاه نمایی علیه دولت را بر عهده گرفته است.
اما من
نبودم دستم بود :این کلیپها که سفرهای استانی، امنیت اخلاقی و اجتماعی و
مسائلی چون ماجرای مشائی و کردان را در دستور کار قرار دادهاند، صرفا
انعکاسی تیره و تاریک خواهند داشت.
طبق اطلاعات رسیده این فیلمها
پس از تولید در اختیار سایتها و رسانههای اصلاحطلب قرار داده میشوند
تا با انتشار عمومی آن عملا اقدامات تبلیغی خود علیه جریان اصولگرایی را
رقم بزنند.
به دنبال این پروژه، در یکی از تجمعات انتخاباتی یک
نامزد مشهور دومخردادی در یکی از استانهای غرب کشور، هواداران این نامزد
خواستار فرستادن صلوات برای نابودی احمدینژاد شده بودند.
اما
تخریب دولت نهم در ادامه با اقدام هماهنگ و چراغ سبز رئیس بنیاد باران به
طرفدارانش همراه شده است. وی در سفرهای تبلیغاتی و انتخاباتی خود به
شهرهای یاسوج و بوشهر، ....با متهم کردن دولت نهم به کمکاری و بیتفاوتی
به مناطق محروم، دولت اصلاحات را آغازگر بسیاری از اقدامات ملی و استانی
سه سال اخیر معرفی کرده بود.
مشایی یک مومن و یک مدیر ولایت مدار است به صورت بسیار شفاف میتوان گفت او یک روشن فکر مذهبی در چهار چوب قانون وزین جمهوری اسلامی ایران است و یک مدیر روانشناس در زمینه جنگهای روانی یا با دیدی همچون شهید مطهری و دکتر علی شریعتی به انقلاب و مدیریت نگاه میکند لذا چکیده این بینش را میتوانیم به سید شهیدان اهل قلم شهید آوینی ختم کنیم که بارها بیان و در قلم عنوان میکرد که اسلام و انقلاب ما باید بیشتر و بهتر عریان و شفاف تر شود تا نسل بعدی با بن بست ها برخورد نکنند
حمله به مهندس مشایی از کجا آغاز شد
مهندس رحیم مشایی در یک سخنرانی خود با شفاف سازی در زمینه سیاستهای نظام جمهوری اسلامی ایران گفت :
اما بازيگران صحنه هاي سياسي ناجوانمردانه میخواهند او را فردی در مقابل ولایت معرفی کنند که این دروغ و تفکری آلوده ای بیش نیست و در گودال تفکرات پوپولیسم خود میخواهند از رهبری خرج کنند و احمدی نژاد را در مقابل رهبری نشان بدهند
برای خواندن باقی به ادامه روجع شود
حضرت علامه استاد الحق عارف کامل آیت الله آملی ((حفظه الله))
حضرت علامه حسن زاده آملی از علمای برجسته وسرشناس حوزه علمیه
قم که به جهت مراتب ویژه علمی و عرفانی از استوانههای حوزههای علمیه به
شمار می روند، در انتهای یکی از جلسات سخنرانی خود، عبارات مهمی را در شأن
رهبر معظم انقلاب بیان فرمودهاند. نظر به اهمیت این سخنان، رجانیوز متن
کامل سخنان معظم له پیرامون سجایای رهبر معظم انقلاب را به همراه فایل
تصویری سخنان ایشان در اختیار کاربران خود قرار میدهد:
رهبر عظيمالشأنتان را دوست بداريد. عالمی، عادلی، رهبری، مؤمني، موحدي، سيّاسي، دلداري، رهبري، انسان رباني، پاك، منزه، كه دنيا شكارش نكرده من جايي [سراغ] ندارم که عرض کنم.
همان که عرض کردم:
نه شكوفهاي، نه برگي، نه ثمر، نه سايه دارم / همه حيرتم كه دهقان به چه كار كشت ما را
قدر اين نعمت عظمی را كه خدا به شما عطا فرمود، قدر اين رهبرِ وليّ وهمان عبارات كه سرور عزيزم جناب استاد حدادعادل، ارائه دادند؛ رهبري، وليی، الهي.
الآن اين انسجام ما، تكليف شرعي ماست. مبادا عزيزان! آقايان مبادا! (اين "مبادا" را توجه داشته باشيد)
مبادا آقايان! اول انقلاب يادتان هست چند فرقه برخاستند كه ميخواستند كشور را تجزيه كنند؟ حواستان جمع باشد، مبادا اين وحدت ما را! مبادا اين جمعيت ما را! مبادا اين كشور علوي را! مبادا اين نعمت ولايت را! از دست شما بگيرند.
خدايا به حق پيغمبر و آل پيغمبر سايه اين بزرگمرد، اين رهبر اصيل اسلامي، حضرت آيتالله معظم خامنهاي عزيز را مستدام بدار.
و الهي آمين، الهي آمين، الهي آمين. بعدد كلماتت آمين.
تقدیم نامه علامه حسن زاده آملی به مقام معظم رهبری که در ابتدای کتاب " انسان و عرفان "
همچنین حضرت علامه حسن زاده آملی در پی سفر رهبر معظم انقلاب به شهرستان آمل در سال 1373 کتاب "انسان و عرفان" خود را به ایشان تقدیم کردهاند، این متن ادبی و محبت آمیز به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
الم تک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین
با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف- ، این اثر نمونه دوران را اعنی،رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه دوران در دارالاسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران ، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار این بلدطیب و خطه شهرستان آمل بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گرانقدر استان مازندران ، به پیشگاه مبارک آن ولی به حق که مصداق بارز رساله است با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می دارم، و عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقه الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم.
یارب دعای خسته دلان مستجاب کن.
20/3/1377 حسن حسن زاده آملی
منبع: رهوا
اظهارات افشاگرانه شیخ عبدالله نوری درباره ظلم منتظری به امام
خمینی .ره.این مقاله گوشه ای از کلام سید احمد خمینی میباشد .
آقای منتظری بروید ولی یادتان باشد دل امام را خون كردید....
با عرض سلام خدمت دوستان گرامی و ادیب .چند روز پیش که منتظری به رحمت رفت و لیبرالهاو منافقین را عزا دار کرد .بسیار برایم جالب بود که چرا در تشیع جنازه این فرد روحانیت زیاد شرکت نکردند.و قوم اموی حضوری سیاسی داشتند
و رفتم در آرشیو مقالات نگاهی کردم که چشمانم به نامه تاریخی امام امت ؛ پدر پیر جماران امام روح الله افتاد .این نامه بسیار زیبا و با معناست گویا امام در زمان نوشتن این نامه آینده را دید و این نامه را قلم زده بودند

سلام بر سید غریب و مظلوم دلمان مهدی فاطمه آن یگانه عزا داره ,خون خواه اربابمان حسین بن علی علیه السلام
مهدی جان خوب میدانم که حسین را منتظرانش کشتند سیدنا معرفتی عنایت کن تا بدونه هیچ امتحانی به شما برسم یا مهدی جان

آنان که حسین را بهتر شناخته اند از مردانگی اش می گویند، اکثرا از مظلومیتش که نمی دانم چرا درکش نمی کنم و من می خواهم از تنهایــیش !بگویم
...
و حــســـین
میان همه اینهــمه
که نامش را فریاد می کنند
میان اشکهایی
که به یادش می ریزند
پشت همه داربست های بلند
پشت همه پرچم های سیـــاه و سبــز و ســرخ
!در میان ایــــنهمه هیـــــــــچ
!گم شده است و تنهاست
!!!دشمنانش
آشکــــــــــارا
! توان مبارزه با او را ندارند
و تنها سلاح حقیرشـــان
زبان یاوه گویـــشان است
مثل ماهــی
دهانشان باز و بســـته می شود
و اصواتـــی نا مفهوم و پوچ
از آنها خارج مــی شود
و یارانـــــــــش؟
کجـــــــــــــــــــــایند؟؟
...
آری حســـین
بیشتر از مردانگـــی اش
سرشار تر از عزتــــــش
بزرگــــتر از نامش
تنـــهــــاســت
اینگونه است
و جز این نیست
که هنــــوز
حـــســــیــــــن
مــی خوانـــــمش