تبليغاتX
دل نوشته - عرفانی
تنهائی درد غریبیست، غریب! و اینک بیش از 25 روز می‌گذرد که او ، معشوقش را ندیده است. در کوچه‌های خلوت شهر، شه زاده‌ای را به اسیری می برند که روزی معلم قرآن این مردمان بوده است.

چه رمزآلود! واژه قرآن، روزگاری قرآن را به جنگ قرآن و آیه "تطهیر" را به پای حکمیت بردند و امروز جان قرآن را به جرم شوریدن بر خط به اسارت میبرند.

حقیقت تلخ است و آیه آیه‌ی فرقان حق ، پس خاموش ‌ای " هل اتی..."، چون کام مردم را تلخ میکنی...

ای کلام خدا مگر چه گفته ای که اینگونه از بلندای نیزه صدایت به گوش می‌رسد؟ مگر نه اینکه دنیا را بازیچه و مطاعش را بی‌ارزش خوانده‌ای؟ و زر و زیور و فرزند را آزمایش! و جائی دیگر ما را از خدا خوانده و به سوی او وعده داده‌ای! پس چرا این مردمان تو را دشنام می‌دهند؟ مگر شیرینی کلامت را نمی‌فهمند، مگرعسل کلامت در دهانشان ننشسته؟ آنگاه که می‌گویی:
 اى روح آرامش يافته،
خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت باز گرد،
و در زمره بندگان من داخل شو،
و به بهشت من درآى...
و خوشا بر حال تو ای حسین ! که به آرامش رسیده‌ای و آرامش نیز به تو ، من را دریاب که سخت پریشانم ، پریشان... مدتهاست به دنبال آرامشم ، در این گوشه ، در آن دیار ، کنار این ، کنار آن ... ولی نمیدانم چرا هنوز بی قرارم ، بی قرار . گفتند ثروت !؟ ، گفتند قدرت !؟، گفتندشهرت!؟ ، گفتند شهوت!؟ ... اما نشد که نشد .

دعایم کن مولا ، دعائی به وسعت آرامش. برای  حال زار و گناهان من گریه کن ، و وای بر من!
 
من خوب میدانم که که رنگ گناه را فقط بی رنگی اشک می‌شوید ، پس گریه کن مولا ، گریه‌ای به وسعت ابدیت !!! آیا درست شنیده‌ام؟ که فرموده‌اند :هنگام اشک بر مصائب حسین علیه السلام حسین نیز برای گناهان ما می‌گرید.

حسین آرام جانم

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 12:40 توسط سید |

قافله عشق همراه با بوی سیب و محرمی دیگر از راه رسید در سفر تاریخ و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: کل یوم عاشورا و کل ارضٍ کربلا...

این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد...

محرمی دیگر از راه رسید و دیگر بار که چندین قرن از غروب غریبانه عاشورا و كربلای ۶۱ هجری می‌گذرد، یاد رشادت، پایداری، عدالتخواهی، شهامت و شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، ابوالفضل العباس(ع) و هفتادو دو پایمرد صحرای کربلا دوباره در دل‌ها جان گرفت چراكه حماسه كربلا و واقعه ی عاشورا مهم‌ترین رخدادی بوده كه مظلومیت امام حسین(ع) و ددمنشی دشمنان اهل بیت را روایت می کند که شاید نظیر چنین حادثه ای در هیچ جای تاریخ اتفاق نیفتاده است.

نام حسین(ع) با محرم پیوند خورده و جانفشانی او و یاران باوفایش به محرم، روح و حیات دمیده است. ماه محرم برای شیعیان و عاشقان حسین(ع) از آن سالهای دور تا به حال، ماه حزن و اندوه بوده است.

 آنان همه ساله به عشق امام حسین(ع) گرد هم می آیند، بر مظلومیتش اشک ماتم می ریزند و از چشمه زلال عنایتش سیراب می شوند.

به بيان رهبر معظم انقلاب: «حسين‌ بن علي(ع) با ساز و برگ جنگ به كربلا نيامده بود. آن كسي كه مي‌خواهد به ميدان جنگ برود، سرباز لازم دارد؛ اما امام حسين بن علي(ع) زنان و فرزندان خود را با خود آورده است. اين به معناي آن است كه اينجا بايد حادثه‌اي اتفاق بيفتد كه عواطف انسان‌ها را در طول تاريخ همواره به خود متوجه كند.» (خطبه‌هاي نماز جمعه، 26 فروردين 1379)

حسين و حواريونش با جان و ايمان آمده‌اند تا نه خون دشمن، كه خون خود بريزند و اسوه‌ ايثار و فداكاري براي تمامي عاشوراها و كربلاهاي تاريخ باشند.

اما نه چنان است كه اين مسيح بر صليب، گناه آيندگان را به جان خريده باشد، او خار چشم گنهكاران همه تاريخ و مايه‌ بيداري همه‌ مظلومان و ستمديدگان عالم بشريت است؛ براي ما كه در اين زمانه به سر مي‌بريم و وقايعي همچون انقلاب اسلامي بهمن 1357 و دفاع مقدس هشت‌ساله در برابر رژيم بعثي عراق را پيش چشم داريم، باور اين حقيقت، دشوار نيست.

اما عاشورا و كربلا فقط از آن ما مسلمانان نيست. آنچه در محرم سال 61 هجري به وقوع پيوست حادثه‌اي از آن تاريخ است و متعلق به تمامي آيندگان.

حسين بن علي(ع) امروز در اقصي نقاط جهان شناخته شده است و ماجراي زندگي و مرگ زيباي او تحسين هر آزاده‌ آزادي‌خواهي را با هر مرام و مسلك و دين و آييني برمي‌انگيزد. مردمان شايد همه، اسلام را نشناسند اما عدالت و آزادي و عزت و كرامت نفس را مي‌شناسند.



حسین(ع) برخلاف آنچه غافلان از سر دشمنی بر زبان می‌رانند، نه تنها مظهر جنگ و خونریزی و خشونت نبود كه نماد بی‌بدیل مظلومیت و شهادت است.

حسین(ع)به كربلا نیامد كه انتقام بگیرد، آمد كه دیگران در طول تاریخ، انتقام خون پاك او و یارانش را از یزیدیان زمانه بگیرند.

حسین به كربلا نیامد تا بجنگد، آمد تا شاهدی باشد هماره زنده بر مظلومیت حق و فریبندگی باطل، او نه برای خونخواهی، كه برای عدالت طلبی و شهادت در سرزمین بلاخیز کربلا قدم گذاشت.

حسین(ع) و یارانش با جان و ایمان آمده‌ بودند تا نه خون دشمن، كه خون خود بریزند و اسوه‌ ایثار و فداكاری برای تمامی عاشوراها و كربلاهای تاریخ باشند.

حسین(ع) فقط رضای خدا را در نظر داشت و جان خویش و اهل بیت و اصحاب خویش را با خداوند معامله نمود. تحمل تشنگی و رنجهای عاشورا و اسارت اهل بیت او برای رضای رب العالمین بود تا مکتب و دینش زنده بماند تا جامعه گرفتار در ظلم آزاد گردد.

حسین(ع)خواست مسلمانانی که پیامبر و علی و فاطمه (ع) را فراموش کرده بودند دوباره برگرداند، او میخواست مردم اسیر و برده دنیا و خواهشهای نفسانی خویش نشوند، او یاد و خاطره معاد را زنده گردانید، او میخواست مکتب توحیدی لا الله الا الله باقی بماند، او میخواست بیت المال مسلمانان که در دست جنایتکاران افتاده بود و همه حیف و میل میشد به مسلمین بازگرداند.

حسین(ع) میخواست دوباره قرآن همراه با فهم حقایق تلاوت گردد، او میخواست به انسانهای جهان بفهماند که دیندار واقعی باشند و هیچگاه در مقابل ظلم ستمگران سکوت نکنند و تنها در سایه ی آگاهی از دنیا و همنوعان خود بندگی خداوند را شایسته خویش بدانند.

اما عاشورا و كربلا فقط از آن ما مسلمانان نیست. آنچه در محرم سال 61 هجری به وقوع پیوست حادثه‌ای از آن تاریخ است و به تمامی آیندگان تعلق دارد. حسین بن علی(ع) امروز در اقصی نقاط جهان یک الگوی وارسته و شناخته شده است و ماجرای زندگی و وداع زیبای او با زندگی، تحسین هر آزاده‌ ای را با هر مرام و مسلك و دین و آیینی برمی‌انگیزد. مردمان شاید همه، اسلام را نشناسند اما تمامی نسل ها عدالت و آزادی و عزت و كرامت نفس را می‌شناسند.

اینها همه و همه ارزش‌های انسانی هستند که نه صرفا اسلامی، بلکه هرآن‌كس كه آزادی و آزادگی را قدر بنهد، سیدالشهدا را هم می شناسد و هر آن‌كس كه آزادیخواهی و عدالت‌طلبی آرمان او باشد.حسین(ع)، پیشوا و امام اوست. برای همین است که این روزها حال و هوایمان عوض شده و در هر کوی و برزن وطنمان نام "یا حسین" حیاتی دوباره گرفته است، صدای "یا مظلوم" از ماذنه‌های شهر در همه‌جا پیچیده است و شیفتگان حسین(ع) با جامه‌های سیاه زیر خیمه وفاداری‌اش دل را با نوحه و سوگنامه های حضرتش آذین بسته اند.

نام حسین (ع) که بر زبانت می وزد، جانت جوانه می زند، بارانی می شوی، سراپایت آینه می شود، بلند می شوی، وضوی اشک می گیری و سرازیری چشمانت را به شیون می نشینی. چون میدانی که آغاز فصل دلدادگی و عرض ارادتمندی به آقا امام حسین(ع) فرا رسیده و در سایه اهتزاز بیرق‌های عزاداری‌اش هنوز هم می توانی راه و رسم حقیقی آزادگی را بیاموزی و فریاد "هیهات منا الذله" اش را در وانفسای زمانه ات معنا کنی و با سرلوحه قرار دادن آرمان های او آینده ات را سامان ببخشی ...

حسین هنوز هم تشنه لبیک است
هوالیس به صبح القریب

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 3:57 توسط سید |

در این دهه بعد از انقلاب که از هر سوی فتنه ای بلند میشود و در این وانفسا که هر کسی برداشتی از دین دارد و هر ناکسی تراوشات ذهنی خود و افکار و اندیشه های وام گرفته از غربیها و مادی پرستان را به ساحت دین می چسباند و به نام دین به خورد توده ها می دهد ، من دینی را بر می گزینم که تو منادی آن باشی . من ولایتی را می پرستم و مُرید آنم که تو آن را فریاد میزنی

برخلاف نظر کوته نظران و کج اندیشان و معاندان ، من برده و بندة تو نیستم ،چرا که تو ارباب نیستی ؛ من بندة آزاد خداوندم که پیرو توأم و تو مولایی منی ، من گوش به فرمان توأم  و تو فرمانده  دل منی ، من مُرید توأم  و تو مراد منی مولا .

من تو را شبیه ترین مردمان به امامان معصوم (ع) می بینم ، آری اینگونه میگویم در تو نور مهدوی میبینم در دیانت و هدایت مردم به سوی خدا ، در تدبیر و رهبری حکومت اسلامی ، در سیاست مبارزه و مقابله با دشمنان اسلام و قرآن ، در فهم سیاسی و اجتماعی از دین ، در شجاعت و شهامت  ودر صبر و بردباری ، در ساده زیستی و زهد معنوی ،در روشن فکری مذهبی .....  تورا بر سیره و روش پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) و امام حی حضرت حجت روحی فداء می بینم .

پس چرا به ولایتی همچون شما باهرالنور افتخار نکنم و از جان و دل به فرمان تو گردن ننهم؟ پس من راهی را میروم که تو نشانم دهی، چرا که به این اعتقاد قلبی رسیده ام که راه تو ، راه امام و هدف تو هدف امام است.

مولای من تو را تنها نمی گذارم تا در روز قیامت روی زشت کوفیان امروزی را نبینم . من تو را تنها نمی گذارم تا وقتی پرسیدند امامت کیست ؟ نام زیبای تو را با افتخار بر زبان آورم. من در دنیا با تو می مانم تا روز قیامت که هر کس به دنبال امامی سرگردان میشود ، مرا با تو محشور کنند و تو دست مرا بگیری. من تو را تنها نمیگذارم تا در روز قیامت همراه علی (ع) باشم.

و چه زیباست سخن آن شهید که وصیت کرد: من با خدای خویش پیمان بسته ام که در همه کربلا ها و در همه عاشورا ها همراه حسین باشم.

آری من مُرید گوش به فرمان حسین زمان خویشم و به این امر میبالم مولای من سید علی خامنه ای (روحی فداء)

و چه زیبا گفت علامه دوران آیت الحق استاد حسن حسن زاده آملی که فرمود : گوش‌تان به دهان رهبر انقلاب باشد. چون ايشان گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است.

ما  را  سری است با تو  که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سربکشند ،ما بر آن سریم

آری ما مُریدسیدی از آل نوریم..

رهبرا، مظلومیت تو ما را به یاد مظلومیت مولا علی(ع) می اندازد اگر منافقان امت قلب تو را جریحه دار کرده ودل تو را خون کرده اند ، خوارج هم قلب جد تو امیرالمؤ منین (ع) را خون کرده بودند. مگر نه این است که آنها هم قبلا از اصحاب نزدیک پیامبر (ص) بودند و ولایت علی(ع) غربالشان کرد؟إ و مگر نه این است که منافق صفتان انقلاب ، بازماندگان اهالی کوفه و وارثان همان خوارجند که با ولایت تو غربال می شوند.

اما مظلومیت علی(ع) از مظلومیت تو بیشتر بود چرا که یارانش انگشت شمار بودند ولی تو بسیجی ها  و مریدانی را داری. بسیجی هایی که امام را تنها نگذاشتند تو را هم تنها نمی گذارند. دوستانت را دوست می داریم و دشمنانت را دشمن.


رهبرم تو تنها نیستی ، آری تو تنها نیستی تو رهبر قبیلة عشقی مگه نه اینکه مسلمانان جهان اسلام تو را دوستدارند ؛ آنان که خون مسلمانی در رگ هایشان جوششی دارد ، عشق به ولایت هم در دلهایشان موج میزند . تو رهبر بسیجی هایی ، تو ولی فقیه همة  مسلمانانی ، تو رهبر همة عاشقان عدالتی . تو رهبر محرومان و مستضعفینی . تو رهبر همة کسانی هستی که چشم انتظار ظهور مهدی اند .

شیفتگان عدالت و زهد علی (ع ) چون در دوران آن حضرت نبوده اند  با پیروی از تو و دفاع از ولایت تو وفاداری خود را به او اثبات می کنند و قلب خود را با سخنان علی گونة تو تسکین می دهند و عاشقان امام زمان (عج ) گوش به فرمان تو برای اجرای فرامین آن امام موعود تمرین اطاعت می کنند و اگر چه سعادت حضور در دولت کریمة آن حضرت را نیافته اند ولی دلخوشند که در تحت ولایت امیری صالح  کبیری بی منتها و اقیانوسی بی پایان از یاوران او روزگار را سپری می کنند .

سید من، من نفسم را از تو می گیرم ، من راهی را می روم که تو می روی و قدم بر جای پای تو می گذارم .  من به ولایت تو افتخار می کنم چرا که ولایت تو را ولایت امام زمان (عج ) می دانم . اگر امام بزرگوار ما وارث امامان معصوم (ع) و وارث رسول خدا (ص) بود و اگر او وارث تمامی انبیاء بود ، تو وارث همان امامی و حقا که یک قدم از راه او جدا نرفته ای  پس تو ولی مایی و رهبر ما .

عکس تو بر دیوار های بلند قلوب مریدان و مسلمانان نقش بسته است و این عزتی خداوندی است که به آن رهبر فرزانه عطا شده و لیکن اهل نفاق آن را نمی فهمند :

وَ لِلّهِ  الْعِزّهُ  وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقینَ لا یَعْلَمُون  (قرآن کریم )

سید خراسانیم و ای رهبرم، ما سربازان و جان بر کفان تو هستیم

و ما همة آزادگان جهانیم ،مُریدان تو هستیم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 6:51 توسط سید |

سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی میلادحضرت شمس الشموس، انیس النفوس، علی بن موسی الرضا (ع) سلطان شاه خراسان بر شما محبین و مومنان مبارکباد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 2:19 توسط سید |

پای روضه آیت الله بهجت

آنچه می خوانید بیانات و روضه حکیمانه عارف واصل و فقیه عالیقدرمرحوم آيت‌الله بهجت(رضوان الله علیه است که در مورد آخرین لحظات امام حسين(ع) ایراد فرمودند:

هنگامى كه حضرت سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ از اسب بر روى زمين افتاد و لشكر اعدا به خيام حرم هجوم بردند، با زانو مقدارى به سوى خيمه رفت و جمعيّت را به نبرد با خود دعوت كرد و فرمود:
 «يا شيعَةَ آلِ أَبى سُفيانَ! إِن لَمْ يَكُنْ لَكُم دينٌ و كُنْتُمْ لاتَخافُونَ الْمَعادَ، فَكُونُوا أَحْرارا، و ارْجِعُوا إِلى أَحْسابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ عَرَبا كَما تَزْعَمُونَ، أَنَا الَّذى اُقاتِلُكُمْ وَ اَنْتُمْ تُقاتِلُونَنى، وَ النِّساءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ.»
اى پيروان خاندان ابوسفيان!
اگر دين نداريد و از معاد و بازگشت به آخرت نمى ترسيد،حداقل آزادمرد باشيد، و اگر چنان كه گمان مى كنيد عرب هستيد، به حَسَب و نژاد خود نگاه كنيد.

 اين من هستم كه با شما مى جنگم و شما با من مى جنگيد، و زنان گناهى ندارند.(1)

 

 

1. ر.ك:بحارالانوار، ج 45،ص 50؛ كشف الغمّة، ج 2، ص 50؛ لهوف، ص 119.

منبع: رهوا

+ نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 3:43 توسط سید |

حضرت علامه استاد الحق عارف کامل آیت الله آملی ((حفظه الله))

حضرت علامه حسن زاده آملی از علمای برجسته وسرشناس حوزه علمیه قم که به جهت مراتب ویژه علمی و عرفانی از استوانه‌های حوزه‌های علمیه به شمار می روند، در انتهای یکی از جلسات سخنرانی خود، عبارات مهمی را در شأن رهبر معظم انقلاب بیان فرموده‌اند. نظر به اهمیت این سخنان، رجانیوز متن کامل سخنان معظم له پیرامون سجایای رهبر معظم انقلاب را به همراه فایل تصویری سخنان ایشان در اختیار کاربران خود قرار می‌دهد:

رهبر عظيم‌الشأن‌تان را دوست بداريد. عالمی، عادلی،‌ رهبری، مؤمني، ‌موحدي،‌ سيّاسي، دلداري، رهبري، انسان رباني، پاك،‌ منزه، كه دنيا شكارش نكرده من جايي [سراغ] ندارم که عرض کنم.

همان که عرض کردم:
نه شكوفه‌اي، نه برگي، نه ثمر، نه سايه دارم / همه حيرتم كه دهقان به چه كار كشت ما را

قدر اين نعمت عظمی را كه خدا به شما عطا فرمود، قدر اين رهبرِ وليّ وهمان عبارات كه سرور عزيزم جناب استاد حدادعادل، ارائه دادند؛ رهبري، وليی، الهي.

الآن اين انسجام ما، تكليف شرعي ماست. مبادا عزيزان! آقايان مبادا! (اين "مبادا" را توجه داشته باشيد)

مبادا آقايان! اول انقلاب يادتان هست چند فرقه برخاستند كه مي‌خواستند كشور را تجزيه كنند؟ حواستان جمع باشد، مبادا اين وحدت ما را! مبادا اين جمعيت ما را! مبادا اين كشور علوي را! مبادا اين نعمت ولايت را! از دست شما بگيرند.

خدايا به حق پيغمبر و آل پيغمبر سايه اين بزرگ‌مرد، اين رهبر اصيل اسلامي، حضرت آيت‌الله معظم خامنه‌اي عزيز را مستدام بدار.

و الهي آمين، الهي آمين، الهي آمين. بعدد كلماتت آمين.

 

فایل تصویری

تقدیم نامه علامه حسن زاده آملی به مقام معظم رهبری که در ابتدای کتاب " انسان و عرفان "

همچنین حضرت علامه حسن زاده آملی در پی سفر رهبر معظم انقلاب به شهرستان آمل در سال 1373 کتاب "انسان و عرفان" خود را به ایشان تقدیم کرده‌اند، این متن ادبی و محبت آمیز به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

الم تک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین

با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف- ، این اثر نمونه دوران را اعنی،رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه دوران در دارالاسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران ، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار این بلدطیب و خطه شهرستان آمل بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گرانقدر استان مازندران ، به پیشگاه مبارک آن ولی به حق که مصداق بارز رساله است با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می دارم، و عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقه الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم.

یارب دعای خسته دلان مستجاب کن.

20/3/1377 حسن حسن زاده آملی

منبع: رهوا

+ نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 3:41 توسط سید |

علی امام عاشقاست  داغ دل شقایق هاست

چگونگى ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام) در نوشته تاریخ‎نویسان پیشین یكسان نیست. در حالى كه طبرى و ابن سعد و دیگران نوشته‏اند: «چون(حضرت علی علیه السلام) از سایبانى كه به مسجد مى‏رسد، بیرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد.» یعقوبى كه تاریخ او پیش از اینان نوشته شده گوید: «پسر ملجم از سوراخى كه در دیوار مسجد بود، شمشیر بر سر او زد.» اما نوشته ابن اعثم كه هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آنچه میان شیعیان مشهور است مطابق مى‏باشد. وى چنین مى‏نویسد:

«پسر ملجم شمشیر خود را برداشت و به مسجد آمد و میان خفتگان افتاد. على(علیه‎السلام) اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار مى‏كرد، سپس به محراب رفت و ایستاد و نماز را آغاز كرد ، به ركوع، و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى كه عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گریخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند امیرمؤمنان كشته شد.»(1)

بلاذرى به روایت خود از حسن بن بزیع آرد: «چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: فزت و رب الكعبة و آخرین سخن او این آیه بود. «و من‏ یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.»(2)

روایت‎هاى شیعى و برخى از روایت‎هاى اهل سنت نیز با آنچه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد.

بهرحال امام را از مسجد به خانه بردند. دیرى نگذشت كه قاتل را دستگیر كرده و نزد او آوردند. بدو فرمود:

ـ «پسر ملجمى؟»

ـ «آرى!»

ـ «حسن او را سیر كن و استوار ببند! اگر مُردم او را نزد من بفرست تا در پیشگاه خدا با او خصمى كنم و اگر زنده ماندم یا مى‏بخشم یا قصاص مى‏كنم.»

ابن سعد نوشته است امام فرمود:

ـ «بدو خوراك نیكو دهید و در جاى نرمش بیارمانید.» و هم او نوشته است روزى كه على مردم را براى بیعت مى‏خواند ابن ملجم دوبار براى بیعت پیش آمد و على او را راند سپس فرمود از پیغمبر شنیدم او ریش مرا از خون سرم رنگین خواهد كرد. امام در آخرین لحظه‏هاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آنها چنین وصیت كرد:

«شما را سفارش مى‏كنم به ترسیدن از خدا، و این كه دنیا را مخواهید هر چند دنیا پى شما آید. و دریغ مخورید بر چیزى از آن كه به دستتان نیاید و حق را بگویید، و براى پاداش ‏[آن جهان‏] كار كنید و با ستمكار در پیكار باشید و ستمدیده را یار. و شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش می‎كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با یكدیگر، كه من از جد شما شنیدم، می‎گفت: آشتى دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان.»

خدا را، خدا را درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید و نزد خود ضایعشان مگذارید.  خدا را، خدا را. همسایگان را بپایید كه سفارش شده پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش مى‏فرمود چندان كه گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود.

خدا را، خدا را، درباره قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حكم آن.

خدا را، خدا را، درباره نماز كه ستون دین شماست.

خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذارید، چندانكه در این جهان ماندگارید كه اگر [حرمت‏] آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید.

خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مال‎هاتان و به جان‎هاتان و زبان‎هاتان، بر شما باد به یكدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم، روى بگردانید و پیوند هم را بگسلانید.

امر به معروف و نهى از منكر را وامگذارید تا بدترین شما حكمرانى شما را بر دست گیرند، آنگاه دعا كنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‏اید و دست‎ها را بدان آلوده، و گویید امیرمؤمنان را كشته‏اند. بدانید جز كشنده من نباید كسى به خون من كشته شود.

بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یك ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید كه من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم مى‏فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هر چند سگ دیوانه باشد.»(3)

اندك اندك آرزوى او تحقق مى‏یافت و بدانچه مى‏خواست نزدیك مى‏شد. او از دیرباز، خواهان شهادت بود و مى‏گفت:

«خدایا بهتر از اینان را نصیب من دار و بدتر از مرا بر اینان بگمار!»

على(علیه‎السلام) به لقاء حق رسید و عدالت، نگاهبان امین و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد، و بى‏یاور ماند. ستمبارگان از هر سو دست به حریم آن گشودند و به اندازه توان خود اندك اندك از آن ربودند، چندانكه چیزى از آن بر جاى نماند. آنگاه ستم را بر جایش نشاندند و همچنان جاى خود را می‎دارد تا خدا كى خواهد كه زمین پر از عدل و داد شود، از آن پس كه پر از ستم و جور شده است.

چون على(علیه‎السلام) را به خاك سپردند. امام حسن(علیه‎السلام) به منبر رفت و گفت:

«مردم! مردى از میان شما رفت كه از پیشینیان و پسینیان كسى به رتبه او نخواهد رسید. رسول الله پرچم را بدو می‎داد و به رزمگاهش می‎فرستاد و جز با پیروزى باز نمى‏گشت. جبرئیل از سوى راست او بود و میكائیل از سوى چپش. جز هفتصد درهم چیزى به جاى ننهاد و مى‏خواست با آن خادم بخرد.»(4)

جز وصیت كوتاهى كه نوشته شد، از امام وصیت‏هاى دیگرى نیز در سندهاى قدیمى دیده مى‏شود. برخى از آنها را پیش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن كه متوجه دیدار خدا گردید.

 

پى‏نوشت‎ها:

1. تاریخ ابن اعثم، ج 4، ص 140ـ 139 .

2. انساب الاشراف، ص 499 .

3. نامه 47 .

4. طبقات، ج 3، ص 26 .

 

برگرفته از کتاب على از زبان على، دكتر سید جعفر شهیدى
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 6:33 توسط سید |

آقا سيّد مرتضى كشميرى ـ رحمه اللّه ـ از كسانى بود كه تظاهر به غيب گويى مى نمود. شخصى مى گفت: پشت سر سيّد مى رفتم، به ذهنم خطور كرد كه مگر كسى غير از امام معصوم ـ عليه السّلام ـ هم غيب مى داند؟ در اين هنگام، سيّد ـ رحمه اللّه ـ برگشت و به من گفت:

65

«نَعَمْ، أَلْمُؤْمِنُونَ يَعْلَمُونَ!» آرى، مؤمنان هم [علم غيب] مى دانند! در فكر فرو رفتم كه «نَعَمْ» گفتن ايشان براى چه بود، من كه فقط در ذهنم خطور كرده بود!

 

در روايت هم داريم كه حضرت امام موسى كاظم ـ عليه السّلام ـ عليهِ يكى از امام زاده ها فرمايشاتى فرمودند. راوى مى گويد: در آن مجلس فورا به ذهنم خطور كرد كه حضرت ما را به صله و احسان به نزديكان و خويشاوندان امر مى فرمايد، ولى خود درباره ى ارحام خود چنين مى فرمايد! تا در دلم چنين خطورى شد، فورا حضرت فرمود: اين هم كه عليهِ آن امام زاده گفتيم، از بِرّ و احسان ما به اوست تا با اظهار اختلاف ميان ما و او، از دشمنان محفوظ بماند.

منبع: پايگاه اطلاع رساني آيت الله بهجت(رحمة الله عليه)

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 4:57 توسط سید |

 

يكي از مريدان عارف بزرگي، در بستر مرگ افتاد. از عارف پرسيد: مولاي من استاد شما كه بود؟ وي پاسخ داد: صدها استاد داشته ام. مرید: كدام استاد تأثير بيشتري بر شما گذاشته است؟ عارف انديشيد و گفت: در واقع مهمترين امور را سه نفر به من آموختند.

استاد

اولين استادم يك دزد بود. شبي دير هنگام به خانه رسيدم و كليد نداشتم و نمي خواستم كسي را بيدار كنم. به مردي برخوردم، از او كمك خواستم و او در چشم بر هم زدني در خانه را باز كرد. حيرت كردم و از او خواستم اين كار را به من بياموزد. گفت كارش دزدي است. دعوت كردم شب در خانه من بماند. او يك ماه نزد من ماند. هر شب از خانه بيرون ميرفت و وقتي برمي گشت مي گفت چيزي گيرم نيامد. فردا دوباره سعي مي كنم. مردي راضي بود و هرگز او را افسرده و ناكام نديدم.
استاد دوم من سگي بود كه هرروز براي رفع تشنگي كنار رودخانه مي آمد، اما به محض رسيدن كنار رودخانه سگ ديگري را در آب مي ديد و مي ترسيد و عقب مي كشيد. سرانجام به خاطر تشنگي بيش از حد، تصميم گرفت با اين مشكل روبه رو شود و خود را به آب انداخت و در همين لحظه تصوير سگ نيز محو شد.
استاد سوم من دختر بچه اي بود كه با شمع روشني به طرف مسجد مي رفت. پرسيدم: خودت اين شمع را روشن كرده اي؟ گفت: بله. براي اينكه به او درسي بياموزم گفتم: دخترم قبل از اينكه روشنش كني خاموش بود، ميداني شعله از كجا آمد؟ دخترك خنديد، شمع را خاموش كرد و از من پرسيد: شما مي توانيد بگوييد شعله اي كه الان اينجا بود كجا رفت؟ فهميدم كه انسان هم مانند آن شمع، در لحظات خاصي آن شعله مقدس را در قلبش دارد، اما هرگز نميداند چگونه روشن ميشود و از كجا مي آيد......

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 7:15 توسط سید |

سلام عزیزان من و دوستان دل گرم من هیچ در دفتر این پست ندارم اما دوستدارم نظر شریف شما را درباره این بیت شعر بدانم

seied

ابریق می مرا شکستی ربی
بر من در عشق جمله  بستی ربی
من می خورم تو می کنی بد مستی
خاکم به دهن مگر تو مستی ربی

و این شعر خیلی دلم را آرام میکند

ناکرده گنه درین جهان کیست
آنکس گنه نکرد چون نیست
با طاعتم ار ببخشی این نیست کرم
با معصیتم اگر ببخشی کرم است

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 15:58 توسط سید |

 

گفتم و خندیدی و گفتی و باز خنده

خداوندلبخنده تو زیبا ترین عشق دنیاست

seied

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب

.::
من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

.::
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم

.::
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه

.::
پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

.::
مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

.:: (
ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.::
خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.::
به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! … توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

.::
خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده

.::
خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما

.::
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 0:40 توسط سید |

شب رحلت آيت‌الله اشتهاردي طبق معمول هميشه و آخر شب، آخرين اخبار سايتتان را مرور کردم، ولي نمي‌دانم چرا متوجه خبر مربوط به رحلت ايشان نشدم. شب هم که خوابيدم با خوابي آشفته از خواب بيدار شدم و خيلي دلم آشفته بود تا عصر که به ديدن يکي از بستگان رفتم و خبر وفات ايشان را به من دادند. ابتدا شوکه شده بودم و نمي‌دانستم چه بگويم. آخر هر وقت ايشان را به ياد مي‌آورم به ياد حضرت معصومه و نخستين خاطره‌ام از ايشان مي‌افتم.

زماني که آمده بودم قم تا براي شروع طلبگي مراحل پذيرش را بگذرانم، اما آنچنان در کارم مشکل افتاده بود که نهايتا نااميد شدم و ظهر هنگام نماز را به امامت ايشان و به جماعت به جاي آوردم و آمدم که از حضرت معصومه خداحافظي کنم و به شهرستان برگردم که ناگهان در راه رفتن به ضريح حضرت معصومه (س) نگاهم به ايشان افتاد. ابتدا با خودم گفتم بروم و از ايشان بخواهم نزد حضرت معصومه (س) واسطه شوند تا شايد اميدي براي حل مشکلم حاصل شود، اما همين که نزديک ايشان رسيدم، متوجه شدم مشغول موعظه شخصي هستند که گويا همين درخواست من را از ايشان داشتند و مي‌فرمايند در زيارت نامه حضرت معصومه (س) وارد شده که:
«فان لک عندالله شان من الشان»

و اين که اين خانم داراي مقام بسيار بالايي هستند و در جواب آن شخص فرمودند خودتان مستقيما نزد اين بانوي کريمه برويد و حاجتتان را بخواهيد و اين روزنه اميدي شد که من هم با دلي شکسته به نزد بي‌بي حضرت معصومه (س) رفته و عرض کردم آيت‌الله اشتهاردي من را مستقيم نزد خودتان فرستاده و فرموده‌اند که شما واسطه نمي‌خواهيد و خواست خدا اين بود که من که براي زيارت وداع آمده بودم، حالا يادم نيست همان روز بود يا فرداي آن در يک چشم بهم زدني بسيار اعجاب انگيز که خودم هم تعجب کردم، مشکل پذيرشم حل شد.

و اين آغاز ارتباطي قلبي با اين عالم جليل القدر بود و زماني بيشتر شيفته ايشان شدم که وقتي در همان هفته‌ها و ماه‌هاي نخست طلبگي به درس اخلاق ايشان مي‌رفتم به وضوح مي‌ديدم ايشان به دور از هر گونه واژه پردازي و بازي با اصطلاحات سنگين و با وجود اين‌که ايشان فقيهي به تمام معنا بودند، تنها با بياني شيرين و روان و با فطرتي زلال و شفاف طلاب را به کرامات اخلاقي و دوري از رذايل فرا مي‌خواندند و براي اين‌که صبر طلاب را و از طرفي همت آنها را براي پشتکار بيشتر در تحصيل علوم ديني و کسب فضايل اخلاقي بيشتر و بيشتر کنند، هميشه به خاطرات دوران طلبگي خود و سختي‌هاي آن دوران مي‌پرداختند.

از جمله سختي‌هايي که هميشه از آن ياد مي‌کردند، مربوط به دوران سياه رضاخان پهلوي بود که عمامه را بر طلاب ممنوع کرده بود و هر روز بايد مرحوم آيت‌الله حائري به ژاندارمري آن زمان مي‌رفت و براي طلابي که به جرم معمم بودن دستگير شده بودند، پاي در مياني مي‌کرد.
و يا خاطره‌اي از ايشان را به ياد مي‌آورم که مي‌فرمودند زماني که از اشتهارد براي ادامه تحصيلات به قم آمده بودم به خاطر تنگدستي و نداشتن پول براي خريد کتب درسي، کتاب‌هاي مورد نياز را از حوزه علميه اشتهارد به امانت گرفتم و به قم آمدم.
و ...

و من هر بار که اين خاطرات را از ايشان مي‌شنيدم در خود احساسي آميخته از شرم از نداشتن تلاش بيشتر در امر تحصيل و از طرفي نيروي بيشتر در مقابله با سختي‌هاي خاص طلبگي مي‌افتم.
و چيزي که بيشتر از هر چيزي در کلام ايشان، توجه يک انسان آگاه را به خود جلب مي‌کرد، آه جانکاهي بود که درپايان درس اخلاقشان بر زبان جاري مي‌کردند و آن در ياد از امام (ره) و شهداي انقلاب بود و هميشه مي‌فرمودند در اين دنياي فاني برد اصلي از آن شهدا بود و ما که مانديم بازنده شديم.

امروز وقتي به اين فکر مي‌کردم که ديگر فيضيه شاهد قدم‌هاي خاضعانه اين عالم جليل‌القدر نيست انگار غم عالم را به من مي‌دادند. چه بسيار مواقعي که ساعاتي مانده به لحظات ملکوتي اذان مغرب ايشان را مي‌ديدم که در کنجي از مدرسه فيضيه يا دارالشفا و در تنهايي نشسته‌اند و در تفکري عميق فرو رفته‌اند. شايد براي هيچ کس باور کردني نبود که عالمي در حد مرجعيت آن گونه خاضعانه بر خاک‌هاي فيضيه مي‌نشستند و حتي اگر طلبه‌اي از ايشان سؤالي داشتند و از روي احترام در مقابل ايشان ايستاده سخن مي‌گفتند ايشان خود امر مي‌کردند که بيا و در کنارم بنشين.
اما افسوس و صد افسوس که ديگر فيضيه از وجود اين عالم عظيم‌الشأن محروم شد.

و اما نکته پاياني اين‌که هر چند در غم فقدان چنين شخصيت‌هاي وارسته‌اي هر چه اشک بريزيم، باز هم کم است و به فرموده روايت شريفه:
«اذا مات العالم ثلم في الاسلام ثلمة لا يسدها شىء»
اما از خداي متعال مي‌خواهم که ما را از ادامه دهندگان خط و مشي اين بزرگان قرار داده و همواره پرچمدار راه و آرمان راستين آنها که همان اسلام ناب محمدي است، قرار دهد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 12:1 توسط سید |