تبليغاتX
-{Seyed Mohammad Mir Esmayeli }-

در مورد وبلاگ

یا علی گفتیم عشق آغاز شد

لینک دوستان

آقا زاده / وحید جلیلی / عبدالرضا داوری / رحیم صفوی / حسین فدایی / عیلرضا زاکانی / میقات / مفحلون / پنجره / مجادله / مسعود ده نمکی / ری هنر / ..:: یا رب 121 ::.. / پایگاه اینترنتی مداحی / سکوت / اندیشــه ی نـــو / قرآن ناطق / سجاد رحیمی مدیسه / رضا عطاران / الهمنی /

موضوعات مطالب

عکس / اخلاقی / عرفانی / اجتماعی / بزرگان عرفانی / لختی پای درس بزرگان / سیاسیو از این حرفها / زندگی نامه فرزانگان و بزرگان / اهل بیت علیه السلام / شخصی / سوال و جواب / شعر /

پیوندهای روزانه

قرآن انلاین / مهندس رحیم مشایی / رهوا / فصل انتظار / چایخونه / جهاد مجازی / رضا عطاران .عزیز / تبیان / موعود / فارس / پارس قرآن / شیعه نیوز / پارسینه / تابناک / فردا / آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین

خرداد 1389 / اردیبهشت 1389 / دی 1388 / آذر 1388 / آبان 1388 / مهر 1388 / شهریور 1388 / مرداد 1388 / تیر 1388 / خرداد 1388 / اردیبهشت 1388 / فروردین 1388 / اسفند 1387 / بهمن 1387 / دی 1387 / آذر 1387 / آبان 1387 / مهر 1387 /

 

 

 

پای روضه آیت الله بهجت:سيّدالشهدا ـ ع ـ در آخرين لحظات

پای روضه آیت الله بهجت

آنچه می خوانید بیانات و روضه حکیمانه عارف واصل و فقیه عالیقدرمرحوم آيت‌الله بهجت(رضوان الله علیه است که در مورد آخرین لحظات امام حسين(ع) ایراد فرمودند:

هنگامى كه حضرت سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ از اسب بر روى زمين افتاد و لشكر اعدا به خيام حرم هجوم بردند، با زانو مقدارى به سوى خيمه رفت و جمعيّت را به نبرد با خود دعوت كرد و فرمود:
 «يا شيعَةَ آلِ أَبى سُفيانَ! إِن لَمْ يَكُنْ لَكُم دينٌ و كُنْتُمْ لاتَخافُونَ الْمَعادَ، فَكُونُوا أَحْرارا، و ارْجِعُوا إِلى أَحْسابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ عَرَبا كَما تَزْعَمُونَ، أَنَا الَّذى اُقاتِلُكُمْ وَ اَنْتُمْ تُقاتِلُونَنى، وَ النِّساءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ.»
اى پيروان خاندان ابوسفيان!
اگر دين نداريد و از معاد و بازگشت به آخرت نمى ترسيد،حداقل آزادمرد باشيد، و اگر چنان كه گمان مى كنيد عرب هستيد، به حَسَب و نژاد خود نگاه كنيد.

 اين من هستم كه با شما مى جنگم و شما با من مى جنگيد، و زنان گناهى ندارند.(1)

 

 

1. ر.ك:بحارالانوار، ج 45،ص 50؛ كشف الغمّة، ج 2، ص 50؛ لهوف، ص 119.

منبع: رهوا

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 3:43  توسط سید 

رهبر عظيم‌الشأن‌تان را دوست بداريد؛ او دلداری است

حضرت علامه استاد الحق عارف کامل آیت الله آملی ((حفظه الله))

حضرت علامه حسن زاده آملی از علمای برجسته وسرشناس حوزه علمیه قم که به جهت مراتب ویژه علمی و عرفانی از استوانه‌های حوزه‌های علمیه به شمار می روند، در انتهای یکی از جلسات سخنرانی خود، عبارات مهمی را در شأن رهبر معظم انقلاب بیان فرموده‌اند. نظر به اهمیت این سخنان، رجانیوز متن کامل سخنان معظم له پیرامون سجایای رهبر معظم انقلاب را به همراه فایل تصویری سخنان ایشان در اختیار کاربران خود قرار می‌دهد:

رهبر عظيم‌الشأن‌تان را دوست بداريد. عالمی، عادلی،‌ رهبری، مؤمني، ‌موحدي،‌ سيّاسي، دلداري، رهبري، انسان رباني، پاك،‌ منزه، كه دنيا شكارش نكرده من جايي [سراغ] ندارم که عرض کنم.

همان که عرض کردم:
نه شكوفه‌اي، نه برگي، نه ثمر، نه سايه دارم / همه حيرتم كه دهقان به چه كار كشت ما را

قدر اين نعمت عظمی را كه خدا به شما عطا فرمود، قدر اين رهبرِ وليّ وهمان عبارات كه سرور عزيزم جناب استاد حدادعادل، ارائه دادند؛ رهبري، وليی، الهي.

الآن اين انسجام ما، تكليف شرعي ماست. مبادا عزيزان! آقايان مبادا! (اين "مبادا" را توجه داشته باشيد)

مبادا آقايان! اول انقلاب يادتان هست چند فرقه برخاستند كه مي‌خواستند كشور را تجزيه كنند؟ حواستان جمع باشد، مبادا اين وحدت ما را! مبادا اين جمعيت ما را! مبادا اين كشور علوي را! مبادا اين نعمت ولايت را! از دست شما بگيرند.

خدايا به حق پيغمبر و آل پيغمبر سايه اين بزرگ‌مرد، اين رهبر اصيل اسلامي، حضرت آيت‌الله معظم خامنه‌اي عزيز را مستدام بدار.

و الهي آمين، الهي آمين، الهي آمين. بعدد كلماتت آمين.

 

فایل تصویری

تقدیم نامه علامه حسن زاده آملی به مقام معظم رهبری که در ابتدای کتاب " انسان و عرفان "

همچنین حضرت علامه حسن زاده آملی در پی سفر رهبر معظم انقلاب به شهرستان آمل در سال 1373 کتاب "انسان و عرفان" خود را به ایشان تقدیم کرده‌اند، این متن ادبی و محبت آمیز به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

الم تک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین

با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف- ، این اثر نمونه دوران را اعنی،رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه دوران در دارالاسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران ، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار این بلدطیب و خطه شهرستان آمل بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گرانقدر استان مازندران ، به پیشگاه مبارک آن ولی به حق که مصداق بارز رساله است با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می دارم، و عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقه الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم.

یارب دعای خسته دلان مستجاب کن.

20/3/1377 حسن حسن زاده آملی

منبع: رهوا

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 3:41  توسط سید 

چگونگی ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام)

علی امام عاشقاست  داغ دل شقایق هاست

چگونگى ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام) در نوشته تاریخ‎نویسان پیشین یكسان نیست. در حالى كه طبرى و ابن سعد و دیگران نوشته‏اند: «چون(حضرت علی علیه السلام) از سایبانى كه به مسجد مى‏رسد، بیرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد.» یعقوبى كه تاریخ او پیش از اینان نوشته شده گوید: «پسر ملجم از سوراخى كه در دیوار مسجد بود، شمشیر بر سر او زد.» اما نوشته ابن اعثم كه هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آنچه میان شیعیان مشهور است مطابق مى‏باشد. وى چنین مى‏نویسد:

«پسر ملجم شمشیر خود را برداشت و به مسجد آمد و میان خفتگان افتاد. على(علیه‎السلام) اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار مى‏كرد، سپس به محراب رفت و ایستاد و نماز را آغاز كرد ، به ركوع، و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى كه عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گریخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند امیرمؤمنان كشته شد.»(1)

بلاذرى به روایت خود از حسن بن بزیع آرد: «چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: فزت و رب الكعبة و آخرین سخن او این آیه بود. «و من‏ یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.»(2)

روایت‎هاى شیعى و برخى از روایت‎هاى اهل سنت نیز با آنچه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد.

بهرحال امام را از مسجد به خانه بردند. دیرى نگذشت كه قاتل را دستگیر كرده و نزد او آوردند. بدو فرمود:

ـ «پسر ملجمى؟»

ـ «آرى!»

ـ «حسن او را سیر كن و استوار ببند! اگر مُردم او را نزد من بفرست تا در پیشگاه خدا با او خصمى كنم و اگر زنده ماندم یا مى‏بخشم یا قصاص مى‏كنم.»

ابن سعد نوشته است امام فرمود:

ـ «بدو خوراك نیكو دهید و در جاى نرمش بیارمانید.» و هم او نوشته است روزى كه على مردم را براى بیعت مى‏خواند ابن ملجم دوبار براى بیعت پیش آمد و على او را راند سپس فرمود از پیغمبر شنیدم او ریش مرا از خون سرم رنگین خواهد كرد. امام در آخرین لحظه‏هاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آنها چنین وصیت كرد:

«شما را سفارش مى‏كنم به ترسیدن از خدا، و این كه دنیا را مخواهید هر چند دنیا پى شما آید. و دریغ مخورید بر چیزى از آن كه به دستتان نیاید و حق را بگویید، و براى پاداش ‏[آن جهان‏] كار كنید و با ستمكار در پیكار باشید و ستمدیده را یار. و شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش می‎كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با یكدیگر، كه من از جد شما شنیدم، می‎گفت: آشتى دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان.»

خدا را، خدا را درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید و نزد خود ضایعشان مگذارید.  خدا را، خدا را. همسایگان را بپایید كه سفارش شده پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش مى‏فرمود چندان كه گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود.

خدا را، خدا را، درباره قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حكم آن.

خدا را، خدا را، درباره نماز كه ستون دین شماست.

خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذارید، چندانكه در این جهان ماندگارید كه اگر [حرمت‏] آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید.

خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مال‎هاتان و به جان‎هاتان و زبان‎هاتان، بر شما باد به یكدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم، روى بگردانید و پیوند هم را بگسلانید.

امر به معروف و نهى از منكر را وامگذارید تا بدترین شما حكمرانى شما را بر دست گیرند، آنگاه دعا كنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‏اید و دست‎ها را بدان آلوده، و گویید امیرمؤمنان را كشته‏اند. بدانید جز كشنده من نباید كسى به خون من كشته شود.

بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یك ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید كه من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم مى‏فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هر چند سگ دیوانه باشد.»(3)

اندك اندك آرزوى او تحقق مى‏یافت و بدانچه مى‏خواست نزدیك مى‏شد. او از دیرباز، خواهان شهادت بود و مى‏گفت:

«خدایا بهتر از اینان را نصیب من دار و بدتر از مرا بر اینان بگمار!»

على(علیه‎السلام) به لقاء حق رسید و عدالت، نگاهبان امین و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد، و بى‏یاور ماند. ستمبارگان از هر سو دست به حریم آن گشودند و به اندازه توان خود اندك اندك از آن ربودند، چندانكه چیزى از آن بر جاى نماند. آنگاه ستم را بر جایش نشاندند و همچنان جاى خود را می‎دارد تا خدا كى خواهد كه زمین پر از عدل و داد شود، از آن پس كه پر از ستم و جور شده است.

چون على(علیه‎السلام) را به خاك سپردند. امام حسن(علیه‎السلام) به منبر رفت و گفت:

«مردم! مردى از میان شما رفت كه از پیشینیان و پسینیان كسى به رتبه او نخواهد رسید. رسول الله پرچم را بدو می‎داد و به رزمگاهش می‎فرستاد و جز با پیروزى باز نمى‏گشت. جبرئیل از سوى راست او بود و میكائیل از سوى چپش. جز هفتصد درهم چیزى به جاى ننهاد و مى‏خواست با آن خادم بخرد.»(4)

جز وصیت كوتاهى كه نوشته شد، از امام وصیت‏هاى دیگرى نیز در سندهاى قدیمى دیده مى‏شود. برخى از آنها را پیش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن كه متوجه دیدار خدا گردید.

 

پى‏نوشت‎ها:

1. تاریخ ابن اعثم، ج 4، ص 140ـ 139 .

2. انساب الاشراف، ص 499 .

3. نامه 47 .

4. طبقات، ج 3، ص 26 .

 

برگرفته از کتاب على از زبان على، دكتر سید جعفر شهیدى
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 6:33  توسط سید 

بله، مؤمنان هم علم غيب مى دانند!

آقا سيّد مرتضى كشميرى ـ رحمه اللّه ـ از كسانى بود كه تظاهر به غيب گويى مى نمود. شخصى مى گفت: پشت سر سيّد مى رفتم، به ذهنم خطور كرد كه مگر كسى غير از امام معصوم ـ عليه السّلام ـ هم غيب مى داند؟ در اين هنگام، سيّد ـ رحمه اللّه ـ برگشت و به من گفت:

65

«نَعَمْ، أَلْمُؤْمِنُونَ يَعْلَمُونَ!» آرى، مؤمنان هم [علم غيب] مى دانند! در فكر فرو رفتم كه «نَعَمْ» گفتن ايشان براى چه بود، من كه فقط در ذهنم خطور كرده بود!

 

در روايت هم داريم كه حضرت امام موسى كاظم ـ عليه السّلام ـ عليهِ يكى از امام زاده ها فرمايشاتى فرمودند. راوى مى گويد: در آن مجلس فورا به ذهنم خطور كرد كه حضرت ما را به صله و احسان به نزديكان و خويشاوندان امر مى فرمايد، ولى خود درباره ى ارحام خود چنين مى فرمايد! تا در دلم چنين خطورى شد، فورا حضرت فرمود: اين هم كه عليهِ آن امام زاده گفتيم، از بِرّ و احسان ما به اوست تا با اظهار اختلاف ميان ما و او، از دشمنان محفوظ بماند.

منبع: پايگاه اطلاع رساني آيت الله بهجت(رحمة الله عليه)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 4:57  توسط سید 

استاد

 

يكي از مريدان عارف بزرگي، در بستر مرگ افتاد. از عارف پرسيد: مولاي من استاد شما كه بود؟ وي پاسخ داد: صدها استاد داشته ام. مرید: كدام استاد تأثير بيشتري بر شما گذاشته است؟ عارف انديشيد و گفت: در واقع مهمترين امور را سه نفر به من آموختند.

استاد

اولين استادم يك دزد بود. شبي دير هنگام به خانه رسيدم و كليد نداشتم و نمي خواستم كسي را بيدار كنم. به مردي برخوردم، از او كمك خواستم و او در چشم بر هم زدني در خانه را باز كرد. حيرت كردم و از او خواستم اين كار را به من بياموزد. گفت كارش دزدي است. دعوت كردم شب در خانه من بماند. او يك ماه نزد من ماند. هر شب از خانه بيرون ميرفت و وقتي برمي گشت مي گفت چيزي گيرم نيامد. فردا دوباره سعي مي كنم. مردي راضي بود و هرگز او را افسرده و ناكام نديدم.
استاد دوم من سگي بود كه هرروز براي رفع تشنگي كنار رودخانه مي آمد، اما به محض رسيدن كنار رودخانه سگ ديگري را در آب مي ديد و مي ترسيد و عقب مي كشيد. سرانجام به خاطر تشنگي بيش از حد، تصميم گرفت با اين مشكل روبه رو شود و خود را به آب انداخت و در همين لحظه تصوير سگ نيز محو شد.
استاد سوم من دختر بچه اي بود كه با شمع روشني به طرف مسجد مي رفت. پرسيدم: خودت اين شمع را روشن كرده اي؟ گفت: بله. براي اينكه به او درسي بياموزم گفتم: دخترم قبل از اينكه روشنش كني خاموش بود، ميداني شعله از كجا آمد؟ دخترك خنديد، شمع را خاموش كرد و از من پرسيد: شما مي توانيد بگوييد شعله اي كه الان اينجا بود كجا رفت؟ فهميدم كه انسان هم مانند آن شمع، در لحظات خاصي آن شعله مقدس را در قلبش دارد، اما هرگز نميداند چگونه روشن ميشود و از كجا مي آيد......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 7:15  توسط سید 

تو مستی ربی

سلام عزیزان من و دوستان دل گرم من هیچ در دفتر این پست ندارم اما دوستدارم نظر شریف شما را درباره این بیت شعر بدانم

seied

ابریق می مرا شکستی ربی
بر من در عشق جمله  بستی ربی
من می خورم تو می کنی بد مستی
خاکم به دهن مگر تو مستی ربی

و این شعر خیلی دلم را آرام میکند

ناکرده گنه درین جهان کیست
آنکس گنه نکرد چون نیست
با طاعتم ار ببخشی این نیست کرم
با معصیتم اگر ببخشی کرم است

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 15:58  توسط سید 

گفتم و گفتی

 

گفتم و خندیدی و گفتی و باز خنده

خداوندلبخنده تو زیبا ترین عشق دنیاست

seied

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب

.::
من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

.::
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم

.::
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه

.::
پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

.::
مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

.:: (
ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.::
خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.::
به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! … توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

.::
خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده

.::
خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما

.::
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 0:40  توسط سید