با سلام چند روز پیش یکی از دوستان عزیزم سوال کرد ازم که چرا باید «اعوذ بالله من الشیطان رجیم» را قبل از «بسم الله الرحمن الرحیم» گفت و .....؟
به صورت کوتاه اگر بخواهم بیان کنم باید عرض کنم:
به عمل کار برآيد به سخنراني نيست ؛
ولا حول ولا قوه الا بالله العلي العظيم
چند سالي است كه رهبر فرزانه انقلاب هر
سال را با عنوان يك نام نامگذاري كرده و به اين ترتيب طي رهنمودهايي دل
سوزانه و پدرانه از مسوولان و مردم ميخواهند آن موضوع را سرلوحه اقدامات
خود قرار دهند تا «مفید»برای کشور و خودمان باشد.
امسال نيز با توجه
به رويكرد سال گذشته در اصلاح الگوي مصرف انرژي به نام «جهاد اقتصادي»
مزين شد تا دولت، مجلس و قوه قضاييه از يك سو و مردم از سوي ديگر، اين شعار
را نصبالعين خود قرار داده و به آن جامهعمل بپوشانند.
خاصه از آن
رو كه دشمنان بيروني انقلاب اسلامي با حربه تحريم و اعمال فشار اقتصادي،
جنگ اقتصادي تمام عیاری را همهجانبه ای را با ايران آغاز كردهاند كه
طبعا مقاومت ايرانيان در برابر آن بايد وارد فاز جهادي شود تا علاوه بر
مهار هجمهها، رشد و پيشرفت كشور نيز دچار خدشه نشود و سرعت گيرد.
حال
با سپري شدن حدود 4ماه از آغاز اين سال و بهرغم رويكرد دولت و مجلس در
تحقق و پيگيري اجراي قانون هدفمندي يارانهها به نظر ميرسد تا پيگيري تام و
تمام اين پيام و عملياتي شدن آن به طور كامل هنوز راه درازي باقي است.
نگاه دشمن معطوف به اقتصاد است
با
تاسف بايد گفت ظاهرا دستگاههاي مخاطب «جهاد اقتصادي» اكنون به همان
سخنرانيها و كليگوييهاي خود درباره اين امر پايان داده و شايد با خود
فكر كردهاند بايد به سراغ كارهاي عادي و برنامههاي مدون قبلي رفت!
اگر ماجرا اينگونه باشد ـ كه متاسفانه به نظر ميرسد باشد ـ بايد گفت براي حركت دادن قطار به سوي تحقق جهاد اقتصادي توسط دستگاههاي اجرايي، جهاد جداگانهاي لازم است و انگار به جاي فرهنگسازي براي مردم، بايد آقايان را توجيه كرد كه وقت گذشته است و كاروان همچنان بر زمين كاروانسرا بلاتكليف و رهاست.
در حالي كه كشور با تحريمهاي گوناگون و فشارهاي بينالمللي مواجه است،و دشمنان بیرونی چشم آلوده خود را به داخل دوخته اند، غرب براي مضاعف كردن فشارهاي خود بر جمهوري اسلامي ايران نهتنها از ابزارهاي اقتصادي استفاده ميكند، بلكه درصدد ناكام جلوه دادن فعاليتهاي اقتصادي ايران از طرق مختلف است. مزين كردن سال 90 به نام جهاد اقتصادي و با هدف مشخص كردن افقي روشن براي مسوولان نكتهاي بجا بوده است.که باید این آقایان در این امر بسیار مهم بصیرت و ولایت پذیری را سر لوحه خود قرار دهند .
مردم منتظر جهادی عظیم هستند
اما اینگونه كه مشاهده ميشود هنوز هيچيك از دستگاههاي مسوول بجز مشتي كليگويي و سخنراني، هيچ برنامه مدوني براي اجراي جهاد اقتصادي اعلام نكرده و نگفتهاند بالاخره برنامه شفاف، مشخص، عملي و اجراييشان براي اين امر چيست.
خطاب
به این آقايان تصميمساز و اجراكننده بايد گفت بيتوجهي به «جهاد
اقتصادي» و جدي نگرفتن آن، بيتوجهي به منافع ملي نظام كشور است كه با
ناديدهگرفتن و پاك كردن صورت مساله، حل نميشود.
قطعا اقتصاد
ايران همپاي اقتصاد جهاني در حال تغيير است و اين تغيير همراه با اجراي
جراحي بزرگ اقتصاد ايران وضعيت حساسي را براي كشور رقم زده است.
حال
در اين وضعيت ـ بيرو در بايستي بگوييم ـ هرگونه غفلتي از جهاد اقتصادي
ميتواند چالشهاي بزرگي براي كشور ايجاد كند. لذا در انتظار ماندن براي
اعلام برنامههاي شفاف جهت تحقق هرچه زودتر جهاد اقتصادي توقع بيجايي به
نظر نميرسد...
حال اگر آقایان روی این موضوع برنامه ریزی دارند و انجام میدهند باید با اطلاع رسانی دروست مردم را آگاه کنند ،چون مردم خواستار این هستند تا مسئولین جوابگو باشند .
مردم اقتصادی ولایتمدار
بيتالمقدّس
محلّ اوّلين قبلة مسلمانان، دومين مسجد اسلام، سومين حرم شريف (بعد از مکه
و مدينه) و بنا به فرمودهاي از امام علي(ع) يکي از چهار قصر بهشتي در
دنياست که اين چهار قصر عبارتند از: مسجدالحرام، مسجدالنبي(ص)، مسجد
بيتالمقدّس و مسجد کوفه.
صهيونيست هاي اشغالگر حدود 70 سال است كه بخش هاي زيادي از سرزمين
مقدس فلسطين را اشغال كرده و هر روز هم براي اشغال و يهودي كردن ديگر
مناطق آن تلاش مي كند. اين اشغالگران علاوه بر اشغال، چندين سال است كه
حفر تونل در زير مسجد الأقصي را آغاز كرده و به نظر مي رسد تا ريزش كامل و
منهدم شدن اين مكان مقدس، كار خود را متوقف نخواهند كرد.
در همين
راستا خبرنگار "شیعه آنلاین" با هدف بررسي جديدترين تحولات فلسطين و سوابق
تاريخي برخي فعاليت هاي صهيونيستها گفتگويي با "سید محمد میر اسماعیلی"
کارشناس امور ادیان و مذاهب انجام داده كه به شرح ذيل است:
جناب
آقای میر اسماعیلی، در نظر داريم ابتدا با شما درباره نسل کشی در فلسطین
به دست یهودیان گفتگوی داشته باشیم و نظر جنابعالي را دراین باره بدانیم؟
میر
اسماعیلی: با عرض سلام محضر مبارک امام خوبان حضرت حجت آقا صاحب
الزمان(عج) و عرض سلامی خدمت شما و دوستان شما. با توجه به اينكه بنده
حدود 8 سال هست که نظر فکریم را به سمت تفکرات خطرناک و بسیار آلوده قوم
یهود متمرکز کرده ام و با نگاهی که از این جریانات خرافی که از مبلغان
دروغ گوی یهود و مسیحیت سر منشه گرفته است که تا آنجا که نسل کشی ها و
حفاری زیر بیت المقدس را آغاز کردند، به نظر بنده مبلغان یهودی و مسیحیان
سر منشه این همه جنایت هستند. بدین ترتیب که اگر بخواهیم با نگاه عریان
ریشه یابی کنیم باید به دو بخش بیت المقدس و جنگ صلیبی تقسیم کنیم که
بهانة جنگهاي صليبي، که تا دو قرن، در چند نوبت دامنه يافت، اختلاف ميان
مسلمانان و مسيحيان بر سر امکنة مقدّس بود. دروازههاي بيتالمقدّس، که در
قرن اوّل هجري به تصرّف مسلمانان درآمده بود، تا اوايل قرن پنجم هجري،
براي زيارت، به روي مسيحيان باز بود.
همین گفتگو در سایتها
شیعه آنلاین, خبری رهوا,قلم پرس,موسسه فرهنگی فهیم,وبلاگ عاشق خدا
برای خواند باقی به ادامه بروید
آدم ها ناگهان از يك ايده و انديشه اي كه مدت ها براي آن زحمت كشيده اند و
به آن معتقدند نمي بُرند حتي اگر به زور و به مصلحت اعلام بُريدن كنند اما
در نهان خود همواره به آن سمت كشش دارند به عنوان مثال اگر يك كمونيست در
شرايطي مجبور به اعلام مسلمان بودن كند حتماً هنگام بحث اقتصادي به حديث
هايي علاقه مي ورزد كه نگاه قبلي او را تاييد مي كند و كساني را متقي مي
داند كه نگاه قبلي او را در قالب اسلام بيان كنند و... اما منافق به مرور
زمان عقيده مند شده ولي هرگز ايمانش كامل نمي شود، چون عهد با شيطان را
نمي گسلد. منافق در دل به چيزي ايمان دارد و در عمل تكليف ديگري انجام مي
دهد حتي اگر كسي هم نبيند كار ديگر مي كند و نمي تواند صادق باشد. بعضي
فكر مي كنند منافق دست خودش است و مي داند چه مي خواهد، ولي از ترس شرايط
سكوت مي كند و حرف ديگري مي زند. البته اين عمل منافقانه است،اما عمل
منافقانه شرط لازم براي منافق بودن است،اما شرط كافي نيست.
شايد مومني در شرايطي حركتي منافقانه انجام دهد و آنگاه توبه نمايد،
اما منافق دلش مريض است بذر نفاق در دل او چنان ريشه دوانده كه نمي تواند
رو راست باشد، حتي با خودش. اساساً نمي داند چه مي خواهد، منافق مريض
روحي-اعتقادي است و مانند انسانهاي دو شخصيتي كه گاهي بدون اين كه ادا
درآورند خود را ديگري مي پندارند و گاهي قتل انجام مي دهند در حالي كه
شخصيت اصلي او تاب توان كشتن جوجه اي را به لحاظ روحي ندارد. در قلب منافق
بذر نفاق سال هاي سال وجود داشته و در دلش ذره ذره رشد كرده است. ريز ريز
همه جاي ذهن و قلب آنها را گرفته اما در مواقعي اين نفاق خود را نشان مي
دهد البته اگر اين آدم ها قصه و نمايش نويس و يا فيلمساز و كلاً هنرمند
باشند، خيلي زود نفاقشان برملاء مي شود و خاص و عام متوجه آن مي شوند. اما
آدم هاي معمولي ممكن است ده سال به اين مرض دچار باشند و كسي نفهميده باشد
ولي هنرمندان با چند فيلم كه مي سازند، يا قصه اي كه مي نويسند، يا شعري
كه مي سرايند، شخصيت خود را بروز مي دهند.
حقير بر آنم كه چرايي
اين مطلب را در حد بضاعت ناچيزم دراين مقال بنگارم و بگويم چرا هنرمندان و
علي الخصوص فيلمسازان در اين عرصه نفاقشان سريع برملا مي شود .
باقی مقاله در ادامه
چند از دوستان مهربان و عزیز گفته بودند چرا دیر آپ میکنم .فقط میتوانم بگویم شرمنده ولی انشالله ..
در زندگی ما انسانها عشق به چند بخش یا بهتر بگم چند چیز تعبیر میشه .اما زمانی که به معنای حقیقی عشق میرسیم میبینیم که عشق آن چیزی که من و ما فکر میکردیم نبوده

در جزيره اي زيبا تمام حواس، زندگي مي کردند: شادي، غم، غرور، عشق و ... روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي باشکوه جزيره راترک مي کرد کمک خواست و به او گفت: «آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟» ثروت گفت: «نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد.» پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست. غرور گفت: «نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد.» غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به اوگفت: «اجازه بده تا من باتو بيايم.» غم با صداي حزن آلود گفت: «آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.» عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدازد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد.
آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت: «بيا عشق، من تو را خواهم برد.» عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود،چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: «آن پيرمرد که بود؟» علم پاسخ داد: «زمان» عشق با تعجب گفت:« زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است!!!
سلام خدمت دوستان عزیز و دل گرم خودم اول از همه سال جدید را تبریک عرض میکنم .و ببخشید که کمی دیر بروز رسانی کردم .راستش تو این بلاگ با خیلی از بنده های خوب خدا آشنا شدم و خیلی از دوستان بنده را محرم اسرار خود دانسته ومشکلات و جریانات روز گذشت خود را برای من تو نظرات و ایمیل ثبت کردند .که همه این نظرات با تلخیها و شیرینها برایم جالب بود .اما دو تا از این دوستان گرامی ازم کمک خواستند از من .برایم خیلی خیلی سوزنده بود.البته جواب دوستان عزیزم را دادم .و جواب نامه من همین داستان زیبا و حقیقی از شیوانا است
دوستدارم نظر یا تفکر شما را درباره این دست نوشته خودم بدانم

زن و دختر جوانی پیرمردی خسته و افسرده را کشان کشان نزد شیوانا آوردند و در حالی که با نفرت به پیرمرد خیره شده بودند از شیوانا خواستند تا سوالی را از جانب آن ها از پیرمرد بپرسد!
شیوانا در حالی که سعی می کرد خشم و ناراحتی خود را از رفتار زشت دختر و زن با پیرمرد پنهان کند، از زن قضیه را پرسید. زن گفت: "این مرد همسر من و پدر این دختر است. او بسیار زحمت کش است و برای تامین معاش ما به هر کاری دست می زند. از بس شب و روز کار می کند دستانی پینه بسته و سر و صورتی زخمی و پشتی خمیده و قیافه ای نه چندان دلپسند پیدا کرده است. وقتی در بازار همراه ما راه می رود ما در هیکل و هیبت او هیچ چیزی برای افتخار کردن پیدا نمی کنیم و سعی می کنیم با فاصله از او حرکت کنیم. ای استاد بزرگ از طرف ما از این پیرمرد بپرسید ما به چه چیز او به عنوان پدر و همسر افتخار کنیم و چرا باید او را تحمل کنیم!؟"
شیوانا نفسی عمیق کشید و دوباره از زن و دختر پرسید: "این مرد اگر شکل و شمایلش چگونه بود شما به او افتخار می کردید!؟
دخترک با خنده گفت: "من دوست دارم پدرم قوی هیکل و خوش تیپ و خوش لباس باشد و سر و صورتی تمیز و جذاب داشته باشد و با بهترین لباس و زیباترین اسب و درشکه مرا در بازار همراهی کند."
زن نیز گفت: "من هم دوست داشتم همسرم جوان و سالم و تندرست و ثروتمند و با نفوذ باشد و هر چه از اموال دنیا بخواهم را در اختیار من قرار دهد. نه مثل این پیرمرد فرتوت و از کار افتاده فقط به اندازه بخور و نمیر برای ما درآمد بیاورد!؟ به راستی این مرد کدام از این شرایط را دارد تا مایه افتخار ما شود؟ ای استاد از او بپرسید ما به چه چیز او افتخار کنیم!؟"
شیوانا آهی کشید و به سوی پیرمرد رفت و دستی به شانه اش زد و به او گفت: "آهای پیرمرد خسته و افسرده! اگر من جای تو بودم به این دختر بی ادب و مادر گستاخش می گفتم که اگر مردی جوان و قوی هیکل و خوش هیبت و توانگر بودم، دیگر سراغ شما آدم های بی ادب و زشت طینت نمی آمدم و همنشین اشخاصی می شدم که در شان و مرتبه آن موقعیت من بودند!؟"
پیرمرد نگاه سنگینش را از روی زمین بلند کرد و در چشمان شفاف شیوانا خیره شد و با صدایی آکنده از بغض گفت:" اگر این حرف را بزنم دلشان می شکند و ناراحت می شوند!! مرا از گفتن این جواب معاف دار و بگذار با سکوت خودم زخم زبان ها را به جان بخرم و شاهد ناراحتی آنها نباشم!"
پیرمرد این را گفت و از شیوانا و زن و دخترش جدا شد و به سمت منزل حرکت کرد.
شیوانا آهی کشید و رو به زن و دختر کرد و گفت: "آنچه باید به آن افتخار کنید همین مهر و محبت این مرد است که با وجود همه زخم زبان ها و دشنام ها لب به سکوت بسته تا مبادا غبار غم و اندوه بر چهره شما بنشیند.
پایان
خواهرگرامی من انشالله از این داستان کمک و نظر بنده را دریافت کرده باشید
دوستان گرامی لطف فرماید تا جای که امکان دارد نظر خصوصی ندهید چون....
سلام این چند وقته جریاناتی برایم پیش آمد کرد که مونده بودم چرا مردها با اینکه بسیار بسیار از خانمها ....مورد تهاجم هستند بازم بازم ...تا جایکه گریه میکنند
ولی تا طرف مقابل منظورم خانمهای محترم هستند را زیارت میکنند ؟بازم میگن دوستدارم عزیزم
یا از خونه فرار میکنن بازم وقتی میان میگن فدات شم گلم
مونده بودم که مونده بودم ولی ولی گفتم باید دلیل داشته باشه
و هرچی اومد تو این مخ ما زدیدم که ۲۲تا شد

دلایل مردان برای عشقی که به زنها ابراز میکنند چیست؟
ما مردها زنها را دوست داریم چون:
۱:چون همیشه احساس میکنند جوانند، حتی وقتی پیر میشوند.
۲:چون هر وقت کودکی را میبینند لبخند میزنند.
۳: چون وقتی مسیر مستقیمیرا طی میکنند همیشه مستقیما” روبرو را نگاه میکنند و هرگز به طرف ما مردان که با لبخند راه را برایشان باز کرده ایم برنمیگردند تا تشکر کنند.
۴:چون در همسرداری به گونه ای رفتار میکنند که ذهن هیچ غریبه ای به آن راه ندارد
۵: چون همه ی توان خود را برای داشتن خانه ای زیبا و تمیز بکار میگیرند و هرگز برای کاری که انجام میدهند توقع تشکر ندارند.
۶: چون هر آنچه که در زندگی خصوصی افراد مشهور اتفاق میافتد را جدی میگیرند.
۷:چون سراغ مسائل غیر اخلاقی نمیروند.
۸:چون نسبت به زجری که برای زیباتر شدن تحمل میکنند شکایتی نمیکنند. حتی هنگام استفاده از وسایل خطرناک در سالنهای ورزشی
۹:چون آنها ترجیح میدهند سالاد بخورند.
۱۰: چون فقط عاشق پیش غذاها ی متنوع و رنگارنگ و آرایش ملایم و زیبا هستند در حالیکه ما عاشق نوشیدنیهای مخرب هستیم.
۱۱:چون آنها با همان دقت و ظرافتی که میکل آنژ تابلوی Sistine Chapel را کشیده است، به زیبا ساختن خود دقت میکنند.
۱۲:چون برای حل مشکلات، روش های خاص خودشان را دارند؛ روش هایی که ما هرگز درک نمیکنیم و همین ما را دیوانه میکند.
۱۳:چون دقیقا” وقتی دیگر خیلی دوستمان ندارند، با ترحم به ما میگویند: ” دوستت دارم” ؛ تا ما متوجه بی علاقگی آنها نشویم.
۱۴:چون وقتی میخواهند در مورد ظاهرشان چیزی بپرسند ترجیح میدهند این سوال را از خانمی بپرسند و خلاصه با این مدل سوالات ما را عذاب نمیدهند.
۱۵:چون گاهی از چیزهایی شکایت میکنند که ما هم آن را احساس میکنیم مثل سرما یا دردهای رماتیسمی، به این ترتیب ما میفهمیم که آنها هم مثل ما آدم هستند!
۱۶:چون داستانهای عاشقانه مینویسند.
۱۷:چون ساعتها وقت خود را با فکر کردن در مورد اینکه چگو نه میتوانند با دیگران سر صحبت را باز کنند، تلف نمیکنند .
۱۸:چون در حالیکه ارتش ما به کشورهای دیگر حمله میکند، آنها هم محکم و بی منطق میجنگند و سعی میکنند همه ی سوسکهای دنیا را تا آخرین دانه نابود کنند.
۱۹: چون وقتی به آهنگ Rolling Stones با صدای Angie گوش میدهند، چشمهایشان از حدقه بیرون میزند.
۲۰:چون آنها میتوانند مثل مردها بلوز و شلوار بپوشند و سر کار بروند، درحالیکه مردها هرگز جرئت نمیکنند دامن بپوشند و بروند سر کار.
۲۱:چون همیشه میتوانند یک ایراد بزرگ از زنی که ما گفته ایم زیبا است بگیرند و به ما بقبولانند که بی سلیقه هستیم و اشتباه میکنیم.
۲۲:چون ما از آنها متولد شدهایم و به سوی آنها نیز باز میگردیم.
و پائولو میگوید: ما عاشق آنها هستیم چون زن هستند…..به همین سادگی.
ودوستان هم بلاگی لطف کردن و چندین نظر زیبا را ثبت کردن که من در ادامه مطالب آنها را به نمایش میگذارم
این مطالب چند وقت پیش در دیگر بلاگ بنده موجود بود است و با کمی ویرایش کپی کردم اینجا
پیشرفتی که امروزه در غرب وجود دارد؟!
اوّلاً پیشرفت در علم و صنعت و تکنولوژی بوده، نه در تمام جنبه های انسانی؛ ثانیاً غرب پیشرفت خود را مدیون تلاش و کوشش پیشینیان خویش است، نه ره آورد انسان غربی امروزی. دانشمندان بزرگی که در طی چندین قرن در جهان غرب با بهره گیری از آثار و نوشته های دانشمندان پیش از خود، قافله علم را به جلو راندند ، و امروزه به جهان غرب عرضه داشتند، انسان های غیر اخلاقی نبودند؛ یعنی اگر چه غرب امروزه با پیشرفت در علم و صنعت روبرو است، اما پیشرفت را مدیون انسان های تلاشگر و دانشمندان پیشین است و آن ها اهل فساد نبودند. حتی امروزه کسانی که در وادی دانش و کشف رموز هستی و اختراع قرار گرفته اند، کسانی نیستند که به دنبال جنبه های فساد آور در غرب بروند. مطمئناً دانش و کشف رموز هستی با صرف کردن عمر و وقت در فساد سازگاری ندارد. بسیاری از آنان به ارزش های اخلاقی احترام می گذارند. و چنین نیست که همه جهان غرب و مردم آن به فساد آلوده باشند. اگر غالباً با جنبه های فاسد آن روبرو هستیم، به این خاطر است که برای کشورهای دیگر این جنبه ها را بیشتر به نمایش می گذارند، یا برای این است که از جنبه های مثبتی که در آنجا وجود دارد، آگاهی نداریم. یکی از چیزهایی که موجب پیشرفت آن ها شده و متأسفانه ما کمتر آن را در زندگی به کار می گیریم، رعایت نظم و انضباط و قانون است. مورد دیگر مدیریت صحیح در جامعه است. مدیریت صحیح موجب جذب نیروهای علمی و فکری از سراسر جهان به غرب شده است. مطمئناً امروزه غرب بسیاری از پیشرفت ها و دست آوردهای علمی خود را مدیون دانشمندان و نوابغ جهان سوم و کشورهای عقب نگه داشته شده یا عقب مانده است. هم چنین باید توجه داشت که برخی امور از نظر اعتقاد دینی و فرهنگی در جامعه فساد تلقی می شود و به آن ها باور داریم، اما برای مردم در جهان غرب به عنوان فساد نیست، مانند روابط زن و مرد. اگر چه این امور وقتی از حد خود بگذرد، موجب تباهی و فساد یک تمدن می شود. به همین خاطر برخی از اندیشمندان جامعة غرب از این جهت هشدار داده اند جامعة غرب دچار سقوط و تباهی نشود. برخی از اندیشمندان برای آینده جهان غرب این فرو پاشی و افول را پیش بینی کرده اند. مانند اشپینگر در کتاب افول غرب. یکی از دلایل پیشرفت غرب در علم و تکنولوژی، همت و تلاش آنان است. آن ها برای چیزی که اعتقاد و باور دارند، همت بسیاری به خرج می دهند. آن ها بر این باورند که باید زندگی دنیوی را به سوی خوشبختی و رفاه کامل به پیش برد و تمام چیزهایی که در عالم طبیعت وجود دارد، باید برای زندگی پُرسود به خدمت گرفت. با این نگرش به تلاش و کوشش همت گماشتند. اما این که چرا مسلمانان و به خصوص ایرانیان با بهره مندی از فرهنگ و میراث غنی اسلامی و تأکیدات بسیار دین برای تحصیل دانش و فرهنگ و پیشرفت، عقب مانده شده اند، عوامل گوناگونی در آن نقش دارد، که به آن ها اشاره می کنیم:
چرا ها با وجود منابعی چون قرآن، نهج البلاغه و ... ؟این
چنین است که سال ها پیش از انقلاب، یکی از نشریات همین سؤال را از
خوانندگان خود پرسید و برای بهترین پاسخ جایزه ای در نظر گرفت. آن جایزه با
وجود پاسخ های بی شمار رسیده به دفتر نشریه، به طلبه ای رسید که از مدرسه
فیضیه پاسخ آن را فرستاده بود. او نوشته بود: "علت اصلی عقب ماندگی ما تا
زمان حاضر و پس از این چهارده چیز است: کَذبَ کَذبتْ کذَبتَ کذبت کذبتُ
کَذبا کذبتا کذبتما کذبتما کَذبوا کذبنَ کذبتُم کذبتنُّ کَذبْنا این که
بپذیریم داستان بالا واقعیت دارد یا خیر، چندان مهم نیست. مهم واقعیتی است
که در طی صرف این چهار صیغه فعل "کذب" وجود دارد. حقیقت این است که ما
مسلمانان با وجود داشتن دینی کامل و منابع عظیم فرهنگی مانند قرآن، نهج
البلاغه و ... به واسطة عدم ثبات و پایداری در اعتقاداتمان عقب مانده ایم و
پس از این نیز خواهیم ماند. همة ما به نوعی در بی اعتقادی و بی صداقتی، در
این دروغ سازی بزرگ سهیم هستیم. فهم این مشکل چندان سخت نیست. فقط کافی
است نگاهی با تأمل به خود و محیطمان بیاندازیم. مگر کسب علم از دستورهای
اکید اسلام بر مسلمانان نیست؟ مگر علم به قول سعدی سلاح جنگ با شیطان نیست؟
مگر دین ما بهترین دستورها را برای زیستن بهتر ندارد؟ مشکل این جا است که
در یادگیری علم به کسب مدرک تحصیلی جهت رسیدن به رفاه و پست و مقام بسنده
کرده ایم. تنبلی و خستگی را پیشه خود کرده ایم و به جای ایستادگی و صبر در
برابر مشکلات و به منظور دستیابی بر موفقیت، خود را از درد سر اندیشه و عمل
بیرون کشیده و "کنجی و دلی ز محنت آزاد" را برگزیده ایم. سید جمال الدین
اسد آبادی جملة زیبایی در این باره دارد، او می گوید: "غرب با علم و عمل
نهضتی پدید آورد و شرق با جهل و سستی از بین رفت". اگر دنیای غرب هر روز در
حال رشد است، دلیلش این است به کاری که می کند، گرچه باطل ترین اعمال
باشد، اعتقاد راسخ دارد. برای همین شب از روز و روز از شب نمی شناسد. تلاش و
تحقیق می کند، زحمت می کشد و به مقصود می رسد. باید هم برسد چون به قول
گذشتگان "عاقبت جوینده یابنده است". امام علی(ع) خطاب به مردم کوفه در زمان
خلافت خویش، با اندوه تمام می گوید: "آنان (سپاهیان معاویه) در باطل خود
پایدارند اما شما در حق خود متفرق و مضطرب". بیهوده نیست که علی(ع) می
گوید: "ای کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم". آرزو می کند: امیدوارم خدا
مرا از شما و شما را از من بگیرد و به جای من حاکمی بد بر شما بگمارد و به
جای شما افرادی پسندیده تر نصیبم کند".(1) دوست عزیز! تلاش، کوشش، پیگیری،
جستجو، عزم جزم و ... کلماتی تقریباً برابرند که همگی از "خواستن و
توانستن" حکایت می کنند اما مسلمانان متأسفانه هم در بُعد خواستن و هم در
توانستن دچار ضعف و سستی شگفتی هستیم. افزون بر این در خصوص علل عقب ماندگی
مسلمانان مطالبی به پیوست ارسال می گردد.
علل ها در عقب ماندگی کشورهای اسلامی چیست؟
بررسی
علل واماندن مسلمانان از پیشرفت در تکنولوژی و پیش افتادن دیگران در این
عرصه، از موضوعات بسیار مهمی است که بررسی آن نیازمند تحقیق گسترده تاریخی و
اجتماعی است. مسلماً یک سری عوامل دراین زمینه دخیل بودهاند که بایستی
آنها را شناخت و ارزیابی کرد. الف) در آموزههای دینی اسلام تکیه بسیار
زیادی بر عقل و تعقل، تفکر و تدبر شده است. در قرآن مجید این کلمات و
مفاهیم به اشکال گوناگون به کار رفته است:
1- چهل و نه مرتبه ریشه
"عقل" به صورتهای مختلف (تعقلون، یعقلون، یعقلها، تعقل و عقلوه)، 2- هجده
مرتبه ریشه "فکر" (تفکرون، یتفکرون و فکر)، 3- هشت مرتبه ریشه "دبر" (به
معنای تدبّر)، 4- چندین بار ریشه "نظر" (به معنای نگریستن و تأمل)، 5-
دهها مرتبه ریشه "رأی" (به معنای مشاهده)، 6- عقل از دیدگاه اسلام اولین
مخلوق الهی و با شرافتترین آنها قلمداد شدهاست. ب) مسلمانان با تکیه بر
تعالیم وحی - به ویژه بر عقل و اندیشه و دیگر آموزههای آسمانی قرآن - در
طول ده قرن بلکه بیشتر پرچمدار پیشرفت و ترقی در جهان بودهاند. اگر اندکی
تاریخ علم و تمدّن را مطالعه کنیم، در خواهیم یافت که تحولات اروپا و
نوگرایی علمی و فکری آن (رنسانس) در قرن شانزدهم به بعد عمیقاً تحت تأثیر
تمدن اسلامی بوده است. مطالعه تاریخ جنگهای صلیبی و روابط اروپا و
مسلمانان به روشنی این حقیقت را نشان می دهد. ج) تردیدی نیست که اگر
مسلمانان از تعالیم وحی فاصله نمیگرفتند و قوام سیاسی و وحدت اجتماعی خود
را حفظ می کردند، اکنون نیز می توانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند چرا
که اگر به جای درگیریهای بیهوده واتلاف منابع خود، دست وحدت به یکدیگر
بدهند و به ریسمان الهی چنگ بزنند، می توانند قدرتی بزرگ با امکاناتی وسیع
در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها، از نظر فن آوری
نیز به رقابت با دیگران بپردازند. د) آنچه که موجب عقب ماندگی صنعتی و
سیاسی مسلمانان گشته فاصله گرفتن آنان از اسلام و برداشتهای بدون دلیل از
دین بوده است. برداشت غلظ از زهد، دنیا، دعا و قدرت موجب عقب ماندگی شده
وگرنه همین مفاهیم در صدر اسلام و حتی در غرب، موجب پیشرفت شده است. بلی،
باید اعتراف کرد که رواج اندیشههای صوفی گرانه و برخی انحرافات دیگر فکری -
که معلول التقاط است - نقش مؤثری در جاماندن مسلمانان از قافله صنعت و
پیشرفت داشته است. نکته دیگری که باید به آن توجه کنید، بحث اعتقاد و عدم
اعتقاد به نیروی ماورای طبیعی است. غرب هیچ گاه به طور عام وگسترده منکر
ماوراء الطبیعه نبوده و اکنون نیز نیست. بیشتر یا تمامی دانشمندان اروپا -
که از قرن شانزده به بعد پایه گذاران پیشرفت علمی در اروپا بودهاند -
معتقد به خداوند و ادیان الهی بودهاند.
آیا این فرضیه که ترک دین باعث پیشرفت آنها شده درست است ؟
عوامل بسیاری میتوانید موجب پیشرفت و رکود
شود. گفتنی است که اساسیترین علت آن، تلاش و فعالیت درجهت شناخت سنن و
قوانین حاکم بر جهان هستی و استفاده درست از امکانات میباشد که خداوند در
اختیار بشرنهاده است. اما این که علت پیشرفت غرب دینگریزی است سخنی نا به
جا میباشد؛ بلکه بسیاری از دانشمندان غرب نیز دینگرا میباشند. از طرف دیگر
دینگریزی در واقع یکی از خلأها و نواقص تمدن غرب میباشد و متفکران
واندیشمندان غربی به سرعت متوجه این خلأ گردیده و کوشیدهاند گرایش به دین
را همواره زنده نگه دارند، لیکن مشکل اساسی جهان غرب این است که دین حاکم
بر آن از جامعیت و فردپذیری کافی برخوردار نیست و راه یافتن تحریف در آن
مشکلات بسیاری را پدید آورده است.
چرا فساد اخلاقی در جوامع غربی موجب ضعف و انحطاط تمدن آنان نشده است ؟
اگر
براساس بینش مادی به جوامع غربی و تمدنهای آنان نگاه کنیم، در قضاوت مادی
گرایانه تمدنهای آنان را پیشرفته و خالی از نقاط ضعف خواهیم دید؛ ولی در
اینکه آیا تمدن دارای نقاط ضعف هست یا نه و اینکه چه تمدنی به انحطاط و
سقوط نزدیک و چه تمدنی راه ترقی و پیشرفت را طی کرده است، تنها نباید از
دیدگاه مادی بدان نگریست، بلکه باید ارزشهای اخلاقی و معنوی هم به عنوان
معیار در نظر باشد . باید توجه داشت که انسانیت انسان به کمالات روحی و
معنوی او است و اگر انسان منهای ارزشهای اخلاقی و معنوی مطالعه شود، ملاکی
برای تقدم و برتری وجود نخواهد داشت. با این وصف، روشن میشود که در
تمدنهایی که ارزشهای اخلاقی در سطحی نازل وجود دارد و فساد اخلاق در آنها
شایع میباشد ضعف و انحطاط وجود دارد و پیشرفت در صنعت و تکنیک دلیلی بر این
نیست که تمدن آنها به طور مطلق پیشرفته است.
علت عقب ماندگی علمی و فرهنگی مسلمانان چیست؟
1) بی تردید اگر مسلمانان از تعالیم وحی فاصله نمی گرفتند، و قوام سیاسی و وحدت اجتماعی خود را حفظ می کردند، هم اکنون نیز می توانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند؛ زیرا هم اکنون نیز اگر به جای درگیری های بیهوده و اتلاف منابع خود به وحدت بیندیشند، به قدرتی بزرگ با امکاناتی وسیع در جهان تبدیل می شوند و در پرتو برنامه ها و استفاده از استعدادها، از نظر فن آوری نیز به قدرتی قابل اعتماد مبدل می شدند و از نظر فرهنگی رتبه ای عالی کسب می کردند.
2) گرچه اصل دین جامع است اما متأسفانه برداشت های غیر کارشناسانه از دین همانند برداشت های غلط از زهد، دنیا، دعا، انتظار و ... موجب عقب ماندگی شده است وگرنه همین مفاهیم در صدر اسلام و حتی در غرب موجب پیشرفت شده است. البته باید اعتراف کرد که رواج اندیشه های صوفی گرانه و برخی انحرافات دیگر - که معلول التقاط است - نقش مؤثری در عقب ماندگی مسلمانان از قافله صنعت و پیشرفت داشته است و از نظر فرهنگی هم خسارت های خاص خود را به دنبال داشته اند.
3) مسلمانان بر اساس انگیزش و هدایت های دینی، مسیر رشد را پیمودند و بر اثر انحراف از دین و آلودگی به مفاسد، دنیا پرستی، سستی و کاهلی، به انحطاط و عقب ماندگی گرائیدند.
4) سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگ های داخلی و جانشین ساختن شعارهای استعماری همچون ناسیونالیسم، پان عربیسم و به جای تکیه بر اصول گرائی و اتحاد بین الملل اسلامی، شعارهایی که جز عقب ماندگی فرهنگی و علمی و ... ارمغان دیگری ندارند.
5) هجوم بیگانگان و استعمارگران و تلاش آنها برای عقب نگاه داشتن کشورهای جهان سوم برای استثمار منابع انسانی و طبیعی و تداوم سلطه غرب بر این کشورها، و به غارت رفتن سرمایه های ملی و آتش سوزی کتابخانه های بزرگ اسلامی.
6) وجود نظام سیاسی فاسد و استبدادی که به جای همت در جهت رشدو پیشرفت مسلمانان فقط به فکر حفظ قدرت خویش و صرف هزینه های عمومی مسلمانان در جهت خوش گذرانی و ... بودند، وجود این نظام ها و حاکمان فاسد خود ناشی از انحرافات سیاسی صدر اسلام پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و انحرافات اعتقادی و اجتماعی بعد از آن بود، این نظام های سیاسی، در شخصیت و منش انسان ها و فرهنگ این جوامع نیز آثار زیانباری داشتند.
7) تنها مسلمانان و کشورهای اسلامی به این گرفتاری مبتلا نیستند، بلکه کشورهای غیر اسلامی و سکولار نیز در فقر مطلق یا نسبی باقی مانده اند.
8) اندیشه و تمدن اسلامی امروزه جانمایه نیرومندی را برای احیاء دارد در حالی که تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگی و زوال پذیری شده است،
یاد آوری این نکته ضروری است که دین ناب به ویژه دین ناب محمدی (ص) نه تنها مانع از پیشرفت نیست بلکه رشد همه جانبه انسان را عهده دار است. زیرا نفس دین که برنامه ای کامل برای زندگی بشر است هم از رشد و تکامل بشری سخن می گوید و هم او را به فراگیری علم ودانش و کار و تلاش تشویق می کند و هرگز نمی توان عامل عقب ماندگی علمی،مکتبی و فرهنگی امتی را در داشتن برنامه ای منسجم و کامل دانست. از این رو پیشینه تمدن مسلمانان در طی قرن های متمادی، نشان می دهد نه تنها دین موجب عقب ماندگی نیست بلکه اعتقاد به دین در کنار عمل به آن سبب درجات بالائی از پیشرفت و رشد می شود.