این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد...به بيان رهبر معظم انقلاب: «حسين بن علي(ع) با ساز و برگ جنگ به كربلا نيامده بود. آن كسي كه ميخواهد به ميدان جنگ برود، سرباز لازم دارد؛ اما امام حسين بن علي(ع) زنان و فرزندان خود را با خود آورده است. اين به معناي آن است كه اينجا بايد حادثهاي اتفاق بيفتد كه عواطف انسانها را در طول تاريخ همواره به خود متوجه كند.» (خطبههاي نماز جمعه، 26 فروردين 1379)
حسين و حواريونش با جان و ايمان آمدهاند تا نه خون دشمن، كه خون خود بريزند و اسوه ايثار و فداكاري براي تمامي عاشوراها و كربلاهاي تاريخ باشند.
اما نه چنان است كه اين مسيح بر صليب، گناه آيندگان را به جان خريده باشد، او خار چشم گنهكاران همه تاريخ و مايه بيداري همه مظلومان و ستمديدگان عالم بشريت است؛ براي ما كه در اين زمانه به سر ميبريم و وقايعي همچون انقلاب اسلامي بهمن 1357 و دفاع مقدس هشتساله در برابر رژيم بعثي عراق را پيش چشم داريم، باور اين حقيقت، دشوار نيست.
اما عاشورا و كربلا فقط از آن ما مسلمانان نيست. آنچه در محرم سال 61 هجري به وقوع پيوست حادثهاي از آن تاريخ است و متعلق به تمامي آيندگان.
حسين بن علي(ع) امروز در اقصي نقاط جهان شناخته شده است و ماجراي زندگي و مرگ زيباي او تحسين هر آزاده آزاديخواهي را با هر مرام و مسلك و دين و آييني برميانگيزد. مردمان شايد همه، اسلام را نشناسند اما عدالت و آزادي و عزت و كرامت نفس را ميشناسند.
سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی میلادحضرت شمس الشموس، انیس النفوس، علی بن موسی الرضا (ع) سلطان شاه خراسان بر شما محبین و مومنان مبارکباد.

آنچه می خوانید بیانات و روضه حکیمانه عارف واصل و فقیه
عالیقدرمرحوم آيتالله بهجت(رضوان الله علیه است که در مورد آخرین لحظات
امام حسين(ع) ایراد فرمودند:
هنگامى
كه حضرت سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ از اسب بر روى زمين افتاد و لشكر
اعدا به خيام حرم هجوم بردند، با زانو مقدارى به سوى خيمه رفت و جمعيّت را
به نبرد با خود دعوت كرد و فرمود:
«يا شيعَةَ آلِ أَبى
سُفيانَ! إِن لَمْ يَكُنْ لَكُم دينٌ و كُنْتُمْ لاتَخافُونَ الْمَعادَ،
فَكُونُوا أَحْرارا، و ارْجِعُوا إِلى أَحْسابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ عَرَبا
كَما تَزْعَمُونَ، أَنَا الَّذى اُقاتِلُكُمْ وَ اَنْتُمْ تُقاتِلُونَنى،
وَ النِّساءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ.»
اى پيروان خاندان ابوسفيان!
اگر دين نداريد و از معاد و بازگشت به آخرت نمى ترسيد،حداقل آزادمرد
باشيد، و اگر چنان كه گمان مى كنيد عرب هستيد، به حَسَب و نژاد خود نگاه
كنيد.
اين من هستم كه با شما مى جنگم و شما با من مى جنگيد، و زنان گناهى ندارند.(1)
1. ر.ك:بحارالانوار، ج 45،ص 50؛ كشف الغمّة، ج 2، ص 50؛ لهوف، ص 119.
منبع: رهوا
علی امام عاشقاست داغ دل شقایق هاست
چگونگى ضربت خوردن حضرت علی(علیهالسلام) در نوشته تاریخنویسان پیشین یكسان نیست. در حالى كه طبرى و ابن سعد و دیگران نوشتهاند: «چون(حضرت علی علیه السلام) از سایبانى كه به مسجد مىرسد، بیرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد.» یعقوبى كه تاریخ او پیش از اینان نوشته شده گوید: «پسر ملجم از سوراخى كه در دیوار مسجد بود، شمشیر بر سر او زد.» اما نوشته ابن اعثم كه هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آنچه میان شیعیان مشهور است مطابق مىباشد. وى چنین مىنویسد:
«پسر ملجم شمشیر خود را برداشت و به مسجد آمد و میان خفتگان افتاد. على(علیهالسلام) اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار مىكرد، سپس به محراب رفت و ایستاد و نماز را آغاز كرد ، به ركوع، و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى كه عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گریخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند امیرمؤمنان كشته شد.»(1)
بلاذرى به روایت خود از حسن بن بزیع آرد: «چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: فزت و رب الكعبة و آخرین سخن او این آیه بود. «و من یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.»(2)
روایتهاى شیعى و برخى از روایتهاى اهل سنت نیز با آنچه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد.
بهرحال امام را از مسجد به خانه بردند. دیرى نگذشت كه قاتل را دستگیر كرده و نزد او آوردند. بدو فرمود:
ـ «پسر ملجمى؟»
ـ «آرى!»
ـ «حسن او را سیر كن و استوار ببند! اگر مُردم او را نزد من بفرست تا در پیشگاه خدا با او خصمى كنم و اگر زنده ماندم یا مىبخشم یا قصاص مىكنم.»
ابن سعد نوشته است امام فرمود:
ـ «بدو خوراك نیكو دهید و در جاى نرمش بیارمانید.» و هم او نوشته است روزى كه على مردم را براى بیعت مىخواند ابن ملجم دوبار براى بیعت پیش آمد و على او را راند سپس فرمود از پیغمبر شنیدم او ریش مرا از خون سرم رنگین خواهد كرد. امام در آخرین لحظههاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آنها چنین وصیت كرد:
«شما را سفارش مىكنم به ترسیدن از خدا، و این كه دنیا را مخواهید هر چند دنیا پى شما آید. و دریغ مخورید بر چیزى از آن كه به دستتان نیاید و حق را بگویید، و براى پاداش [آن جهان] كار كنید و با ستمكار در پیكار باشید و ستمدیده را یار. و شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش میكنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با یكدیگر، كه من از جد شما شنیدم، میگفت: آشتى دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان.»
خدا را، خدا را درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید و نزد خود ضایعشان مگذارید. خدا را، خدا را. همسایگان را بپایید كه سفارش شده پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش مىفرمود چندان كه گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود.
خدا را، خدا را، درباره قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حكم آن.خدا را، خدا را، درباره نماز كه ستون دین شماست.
خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذارید، چندانكه در این جهان ماندگارید كه اگر [حرمت] آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید.
خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مالهاتان و به جانهاتان و زبانهاتان، بر شما باد به یكدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم، روى بگردانید و پیوند هم را بگسلانید.
امر به معروف و نهى از منكر را وامگذارید تا بدترین شما حكمرانى شما را بر دست گیرند، آنگاه دعا كنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفتهاید و دستها را بدان آلوده، و گویید امیرمؤمنان را كشتهاند. بدانید جز كشنده من نباید كسى به خون من كشته شود.
بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یك ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید كه من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم مىفرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هر چند سگ دیوانه باشد.»(3)
اندك اندك آرزوى او تحقق مىیافت و بدانچه مىخواست نزدیك مىشد. او از دیرباز، خواهان شهادت بود و مىگفت:
«خدایا بهتر از اینان را نصیب من دار و بدتر از مرا بر اینان بگمار!»
على(علیهالسلام) به لقاء حق رسید و عدالت، نگاهبان امین و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد، و بىیاور ماند. ستمبارگان از هر سو دست به حریم آن گشودند و به اندازه توان خود اندك اندك از آن ربودند، چندانكه چیزى از آن بر جاى نماند. آنگاه ستم را بر جایش نشاندند و همچنان جاى خود را میدارد تا خدا كى خواهد كه زمین پر از عدل و داد شود، از آن پس كه پر از ستم و جور شده است.
چون على(علیهالسلام) را به خاك سپردند. امام حسن(علیهالسلام) به منبر رفت و گفت:
«مردم! مردى از میان شما رفت كه از پیشینیان و پسینیان كسى به رتبه او نخواهد رسید. رسول الله پرچم را بدو میداد و به رزمگاهش میفرستاد و جز با پیروزى باز نمىگشت. جبرئیل از سوى راست او بود و میكائیل از سوى چپش. جز هفتصد درهم چیزى به جاى ننهاد و مىخواست با آن خادم بخرد.»(4)
جز وصیت كوتاهى كه نوشته شد، از امام وصیتهاى دیگرى نیز در سندهاى قدیمى دیده مىشود. برخى از آنها را پیش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن كه متوجه دیدار خدا گردید.
پىنوشتها:
1. تاریخ ابن اعثم، ج 4، ص 140ـ 139 .
2. انساب الاشراف، ص 499 .
3. نامه 47 .
4. طبقات، ج 3، ص 26 .
ایام شهادت مظلومانه بی بی دو عالم صدیقه طاهر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را خدمت تمام دوستان عزیز و بازدید کنندگان محترم وب سید تسلیت عرض میکنم

چگونه باید نگاشت از او که هیچ قلمی و هیچ فکر توان درک او را ندارد چگونه باید دانست مقام بلند و نورانی اوراهر چه در عمق تاریخ اسلام جلو و پیش برویم مهد وجودی و عصمتی او را بخواهیم درک کنیم بیشتر متحیر میکردیم و کلام و تفکر برای بانوی بانوان بسیار است فاطمه (سلام الله علیها) بانويي است كه گرچه براي بروز و تجلي فرصت چنداني نيافت، اما در همان 18سالي كه از اين زندگي دنيايي بهره گرفت، لقب « سيده نساء اهل الجنه» سرور زنان اهل بهشت را يافت و اين نشان ژرفاي معنا و عمق معنويتي است كه در وجود اين برترين بانوي تاريخ نهفته است.
پرسش اصلي اين جستار نيز بر سر همين مفهوم شكل يافته است؛ اندكي فرصت و كمبهره بودن از حيات ظاهري و در عينحال پربار بودن و رسيدن به مقامي كه پيش و پس از او احدي بدان نايل نيامده است. چگونه دخت 18 ساله محمد (ص) اينگونه درخشيد.
بانويي كه پدري پيامبر داشت و شويي امام و خليفه مسلمانان، حضرت مولا علی علیه السلام چگونه توانست خود را از سايه سنگين ايشان رهايي دهد، آن هم در عصري كه اصولاً نگاه مثبتي به زن و فعاليتهايش وجود نداشته است؟ هر چند بايد بر اين امر پاي بفشاريم كه تعاليم اسلام و آموزههاي پيامبر در زمينه سازي و تجلي شخصيت اجتماعي زن بسيار اثر نهاده است، منتها انتظار اينكه اين فعاليتها گشايشهاي آني در پي خود داشتهاند نيز اندكي بيجا بهنظر ميآيد. نگاهي مختصر و فهرستگونه به حيات فاطمه زهرا (س) ميتواند اندكي زواياي زندگي ايشان را بكاود.
ما حجت خدا بر خلق هستیم و مادرم فاطمه حجت خدا بر ماست
سلام بر تمام عزیزان و بزرگوارن و عزا دارن محترم این ایام را به تمام دوستان گرامی تسلیت عرض میکنم کاروانی رسید و آه ها و ناله ها در تاریخ ماند و چه دیده ها که گریان نشد از این مصیبت آری حال کاروانیان به کربلا رسیدند حضرتش فرمود((اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء ))

بـــــار بگشـــــایید اینجـــــــا کربلاست
آب و خاکـــش با دل و جان آشنــاست
السّــــــــــلام ای سرزمین کـــربــــــلا
السّــــــــــلام ای منــزل و مـــأوای مـا
السّــــــــــلام ای وادی دلجوی عشق
وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق
السّــــــــــلام ای خیمه گاه خواهـــرم
قتلگـــــــاه جــــانگـــــــــداز اکبــــــــرم
کــــــــــــربلا گــــــهواره اصغر تـــــویی
مقتـــــــل عباس نـــــــــام آور تــــویی
آمـــــــــــدم آغــــوش خود را بــــاز کن
بستــــــــــر مـــهمان خود را ســاز کن...
قافله شهادت در دل غاضریه خیمه می زند امام می فرماید : بخدا قسم اینجا شهادتگاه ماست کودکان ما را در این وادی به اسارت می برند و جگر گوشه هایمان در این وادی به خاک و خون می غلتند .
نفیر مرگ با آمدن پسر سعد بن ابی وقاص به صدا در می آید .
قاصد نفرت و غیض به سوی امام می آید چرا به عراق آمده اید؟
امام و مولایمان در پاسخ می فرماید عراقیان خود مرا با نگاشتن نامه خوانده اند اکنون اگر از آمدن من کراهت دارید به حجاز باز می گردم ، "عمر" نامه ای به ابن زیاد نوشت و ماجرا را گزارش کرد ، آن کور دل دنیا و آخرت در پاسخ گفت:حال که چنگالهای ما به سوی او نشانه رفته است امید بازگشت به حجاز دارد؟
دیگر راهی برای او نمانده است .
صدای نفیر بلند و بلند تر می شود .
و ناگهان هاتفی از آسمان بانگ بر می آورد: قتل الحسین بکربلا عطشاناً ....
دیگر مجالی نیست آیا زمان به من و ما اجازه میدهد تا به کاروان حسین بن علی برسیم
و عاشورای شویم
با سلام شهادت امام جواد بر شما محبین اهل بیت تسلیت باد
پس از شهادت امام رضا علیه السلام و عزیمت مأمون از خراسان به بغداد، وی نامهای به امام محمد تقی علیه السلام نوشت و با اکرام و احترام فراوان نسبت به علم و معرفت و فضیلت حضرت، ایشان را به حضور خود طلبید.

پذیرش این موضوع برای عباسیان بسیار سخت و سنگین بود زیرا که حضرت هم از خاندان بنی هاشم بود و هم در سن کودکی به سر میبرد لذا با این نیت مأمون، مخالفت کردند، ولی چون مأمون بر حرف خود مصمم بود و از علم و کمالات حضرت شناخت داشت، با اصرار عباسیان تصمیم به انجام مباحثهای بین علمای زمان و حضرت گرفت. مأمون، مجلس باشکوهی ترتیب داد..
علی بن اسباط میگوید در آن زمان که امام جواد سن کمی داشت روزی به طرف من میآمد و من به قامت و قیافه او نگریستم تا وقتی به شهر خود رفتم بتوانم شکل و شمایل آن حضرت را برای دوستانم توصیف کنم.
در این فکر بودم که آن حضرت نشست و فرمود:
(( حجت خدا در امامت مانند حجت او در نبوت است،
خدا در قرآن، آیه 12 سوره مریم میفرماید:
«و اتیناه الحکم صبیا؛ و فرمان نبوت را در کودکی به او (یحیی) دادیم»
و در آیه سوره 22 یوسف میفرماید:
«و لما بلغ اشده اتیناه حکما و علما؛ و هنگامی که یوسف به مرحله بلوغ و قوت رسید، ما حکم و علم به او دادیم»
و در آیه 15 سوره احقاف میفرماید:
«و لما بلغ اشده و بلغ اربعین سنه؛ و هنگامی که به مرحله بلوغ و قوت رسید و به هنگامی که به چهل سالگی رسد»
بنابر این طبق قرآن هم، امکان دارد که حکمت و علم و دانش در کودکی به امام داده شود چنانکه رواست حکمت در چهل سالگی به او داده شود.))