تبليغاتX
دل نوشته
زمانيكه مردي در حال پوليش كردن اتوموبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگي را برداشت و بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت.
مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده.
...
در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان انگشت های دست پسر قطع شد
وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كی انگشتهای من در خواهند آمد

آن مرد آنقدر مغموم بود كه هيچ نتوانست بگويد به سمت اتوموبيل برگشت وچندين بار با لگد به آن زد
حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود نگاه مي كرد. او نوشته بود
"دوستت دارم پدر"
روز بعد آن مرد خودكشي كرد
خشم و عشق حد و مرزي ندارند عشق را انتخاب كنيد تا زندگي دوست داشتنی ای داشته باشيد...
برچسب‌ها: خشم, عشق, حد و مرز, انتخاب, زندگي دوست
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 6:55 توسط سید |

تنهائی درد غریبیست، غریب! و اینک بیش از 25 روز می‌گذرد که او ، معشوقش را ندیده است. در کوچه‌های خلوت شهر، شه زاده‌ای را به اسیری می برند که روزی معلم قرآن این مردمان بوده است.

چه رمزآلود! واژه قرآن، روزگاری قرآن را به جنگ قرآن و آیه "تطهیر" را به پای حکمیت بردند و امروز جان قرآن را به جرم شوریدن بر خط به اسارت میبرند.

حقیقت تلخ است و آیه آیه‌ی فرقان حق ، پس خاموش ‌ای " هل اتی..."، چون کام مردم را تلخ میکنی...

ای کلام خدا مگر چه گفته ای که اینگونه از بلندای نیزه صدایت به گوش می‌رسد؟ مگر نه اینکه دنیا را بازیچه و مطاعش را بی‌ارزش خوانده‌ای؟ و زر و زیور و فرزند را آزمایش! و جائی دیگر ما را از خدا خوانده و به سوی او وعده داده‌ای! پس چرا این مردمان تو را دشنام می‌دهند؟ مگر شیرینی کلامت را نمی‌فهمند، مگرعسل کلامت در دهانشان ننشسته؟ آنگاه که می‌گویی:
 اى روح آرامش يافته،
خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت باز گرد،
و در زمره بندگان من داخل شو،
و به بهشت من درآى...
و خوشا بر حال تو ای حسین ! که به آرامش رسیده‌ای و آرامش نیز به تو ، من را دریاب که سخت پریشانم ، پریشان... مدتهاست به دنبال آرامشم ، در این گوشه ، در آن دیار ، کنار این ، کنار آن ... ولی نمیدانم چرا هنوز بی قرارم ، بی قرار . گفتند ثروت !؟ ، گفتند قدرت !؟، گفتندشهرت!؟ ، گفتند شهوت!؟ ... اما نشد که نشد .

دعایم کن مولا ، دعائی به وسعت آرامش. برای  حال زار و گناهان من گریه کن ، و وای بر من!
 
من خوب میدانم که که رنگ گناه را فقط بی رنگی اشک می‌شوید ، پس گریه کن مولا ، گریه‌ای به وسعت ابدیت !!! آیا درست شنیده‌ام؟ که فرموده‌اند :هنگام اشک بر مصائب حسین علیه السلام حسین نیز برای گناهان ما می‌گرید.

حسین آرام جانم

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 12:40 توسط سید |