نه تنها در ايران كه در همه كشورهاي جهان پديده آقازادگي در صحنه هاي سياسي-اجتماعي-اقتصادي پديده اي مرسوم و معمول است اما در پس اين رونق بازار مهدي احمدي نژاد كجاست؟
او فرزند ارشد محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران و داماد اسفنديار رحيم مشايي رئيس دفتر نهاد رياست جمهوري است اما آيا تا به حال ما نام او را در منصبي خيره كننده شنيده ايم با اينكه پدر او در دومين دوره از رياست جمهوري خود قرار دارد و مي تواند به عناويني متفاوت حكمي از دستان پدر به او برسد.....
او ثابت كرده است كه فرزندي پاك از پدري پاك تر است كه در تلاش است پيشرفت و ترقي اش بر اتكال بر خداوند متعال و هوش سرشار جواني و دستاني پرتوان باشد.
از كوچكترين موضوع زندگي اش كه خدمت سربازي است بگيريم كه خواست بدون هيچ تمايزي مانند ديگر جوانان اين زادوبوم اين لباس مقدس را بر تن بپوشاند تا مراسم ازدواجش....
مراسم ازدواج مهدي احمدي نژاد حتي همپاي يك جوان در سطح متوسط اين كشور نيز نبود.او خواست در اين فريضه مقدس هماننداهل بيت راستينش عمل كند به دور از هر تجمل و جلوه گري.
آري،بايد اينگونه باشند خانواده شخصيتي مانند رئيس جمهور از جنس جمهوري اسلامي.
بهتر است حتي شده براي زماني كوتاه عينك بدبيني را از روي چشمانمان برداريم و اگر مي خواهيم چشمانمان بسته باشد براي دقايقي چند آنها را باز كنيم.
نبايد فراموشمان شود كه ما در كنار چه مردماني زندگي مي كنيم و چه روزهاي عذاب آور و سختي را در دوره هاي قبل از انقلاب و جنگ گذرانده ايم.
يادمان نرود كه چقدر تمايز و برتري بود بين يك فرزند از چهره هاي سياسي و فرزندي از چهره ي عوام،اما حالا ما چه برتري را مشاهده مي كنيم ؟؟!!!
بياييد حتي شده براي دقايقي اندك از روي زندگي والاي ديگران الگو برداري كنيم،ما انسان ها هيچ زمان كامل نيستيم پس براي كمال بيشتر مي توانيم از زندگي ديگران سرمشق بگيريم،اين راه براي ما باز است.
تا كي قضاوتهايي بدون پشتوانه تفكر و تدبر؟تا كجا راهي را با كفش هاي آهنين خود يكطرفه طي كردن؟!
بياييد بدون شك و بدبيني زندگي امروز مسئولان برتر كشورمان را بازبيني كنيم،اگر به خود مي گوييد ما اين كار را انجام داده ايم دوباره انجامش دهيد.بعضي وقت ها در پس دوباره كاريها ذهن و چشم انسان به موضوعاتي برخورد مي كند كه شايد هيچ گاه آن را نديده و حتي به ذهنش نيز خطور نكرده است.
آري اين مهدي است فرزند محمود احمدي نژاد كه شايد بسياري از ما ايرانيان حتي نام او را ندانيم و اين ندانستن به دليل اين است كه او نمي خواهد خود را صرف نام و مقام فاخر پدرش پديدار كند،او به حق ساده و بدون تكلف و بريزو بپاش است مانند پدر....
اين انسانهاي شگرف وجود دارند و به زندگي خود ادامه مي دهند.او فرزند خلف ایران اسلامی است
باید
به صراحت به مسئولین گوشزد کرد راهبرد قرنطینه و شیمی درمانی دیگر کارگر
نیست ! سرطان بدخیم فتنه در حال بازسازی بسیار سریع و تجدید قوا در غالب
های بسیار پیچیده تر است !
اگر انقلاب اسلامی ایران را مانند یک بدن ( به عنوان کامل ترین سیستم خلقت ) فرض کنیم ، مغز این سیستم می شود تهران و قلب آن می شود قم ، با توجه به این موئلفه ها می توان فتنه گران را به مثابه یک سرطان در این سیستم مورد ارزیابی قرار داد .
باقی را در ادامه مطالب بخوانید
بی تردیداهانت به قرآن نشانه فرو رفتن غرب در منجلاب فکری است که برای رهایی از آن دست به اهانت به مقدسات مسلمانان زده اند.
در
ماه ها و روزهاي اخير، امت مسلمان اسلامی اندوه فراواني داشت. سيل ويرانگر
پاکستان به آوارده شدن نزديک به 20 ميليون پاکستاني مسلمان، کشته و زخمي
شدن بسياري، نابودي درصد بالايي از زير ساخت هاي اقتصادي و فرهنگي اين کشور
انجاميد.
در برابر، سازمان ملل متحد و مجامع جهاني به وظيفه حقيقي خود
عمل نکردند و ابعاد اين سيل، ويران گر تر شد و موجب شيوع بيماري هاي
واگيردار و از دنيا رفتن بسياري از زنان و کودکان شد.
سازمان کنفرانس
اسلامي و بسياري از کشورهاي اسلامي، به کمک سيل زدگان شتافتند، اما نه
آنگونه که بايد و شايد! در اين ميان، مردم شريف کشورمان ، از جان و دل به
کمک برادران مسلمان خود شتافتند، و بويژه پس از شنيدن سخنان تکان دهنده
رهبر معظم انقلاب در روز عيد سعيد فطر ، به دعوت ايشان لبيک گفتند و بر
مساعدت خود افزودند.
خبر اهانت به ساحت مقدس قرآن کريم در سالروز حادثه
11 سپتامبر ، خشم جهانيان به ويژه مسلمانان را بر انگيخت و به دنبال آن
موجي از نفرت نسبت به اين عمل زشت سراسر جوامع اسلامي را فرا گرفت و
راهپيمايي ها و بيانيه ها و محکوميت ها چون سيل عظيم روان شد. اين اقدام که
پديده غير انساني بود، نقض آشکار حقوق بشر و آزادي بيان و مخالف با پروتکل
هاي جهاني و رويه انديشمندان بزرگ اسلامي و مسيحي و يهودي بود. طرفداران
اديان گوناگون ، همواره به عقايد و مقدسات هم احترام مي گذاشتند و اهانت را
بر نمي تافتند.
اکنون به اين گزاره ها دقت کنيد: مجامع جهاني و سازمان
ملل متحد، اتحاديه اروپا و دولتمردان آمريکا، چندان در مقابل مسلمانان سيل
زده تحرکي نشان نمي دهند و کمک شاياني نمي کنند؛ سران بسياري از کشورهاي
اروپايي و نيز دولتمردان آمريکايي، در برابر اهانت به مقدس ترين کتاب
مسلمانان، اقدام عملي نمي کنند و صرفا به سر تکان دادن و اظهار تاسف هاي
ظاهري بسنده مي کنند و حتي مجازات عاملان را مخالف قوانين حقوق بشر مي
دانند. دولتمردان آمريکايي روزگاري دلشان براي مردم مسلمان عراق و
افغانستان مي سوزد! و مي خواهند براي آنها آزادي را به ارمغان بياورند! و
از اين رو به کشور آنها حمله مي کنند و جوانانشان را به خاک و خون مي کشند!
اين
گزاره ها به آساني ذهن تحليل گر را به پروژه اسلام ستيزي سوق مي دهد. چند
سال از حادثه 11 سپتامبر مي گذرد، از آن روز تا کنون غرب با رهبري آمريکا
مي کوشد تا با راهکارهاي تازه و توطئه اي جديد به جنگ اسلام بيايد.
آمريکايي
ها به خوبي مي دانند نبرد سياسي همواره نمي تواند همه مردم را به صحنه
بکشاند. نبرد سياسي صرفا هيجانات زودگذر ايجاد مي کند و درصد کمي از مردم
از آن استقبال مي کنند، به ويژه آنکه بسياري از مردم، نبرد سياسي را به
دليل خودکامگي عده اي مي دانند و معتقدند منافع افراد در بسياري از آنها
حاکم است نه واقعيت هاي مهم و منفعت عمومي.
از اين رو دولتمردان
آمريکايي به دنبال تبديل جنگ سياسي به جنگ ديني و مذهبي هستند؛ جنگي که
ابعاد آن بسيار ويران گرتر است؛ چه آنکه اگر آتش جنگ ديني و مذهبي فراگير
شود، بسياري از طرفداران اديان به صحنه مي آيند و جمعيت مبارزان آنها قطعا
بيش از جنگ هاي سياسي است. جنگ سياسي ممکن است پس از چند سال خاموش شود اما
جنگ مذهبي و ديني به سادگي خاموش نمي شود.
آمريکايي ها مي خواهند در دل
مردم خود نفرتي عظيم از اسلام و مسلمانان ايجاد کنند و به مطامع سياسي خود
دست يابند. با گذشت سال ها از حادثه 11 سپتامبر نقش سازمان سيا و سرويس
هاي جاسوسي رژيم صهيونيستي بر همگان روشن شد. آمريکايي ها اين را نمي
خواهند و مي کوشند تا هنوز هم اين حادثه را به گردن مسلمانان بيندازند تا
آتش کينه هاي ديني خاموش نشود، همان گونه که رييس جمهور پيشين ايالات متحده
آمريکا به صراحت از جنگ صليبي تازه اي سخن گفت!
پرسش ديگر اينکه: چرا
اين قدر عجله؟! پاسخ آن است که نفوذ فرهنگ و آموزه هاي اسلام به برکت
انقلاب اسلامي ايران در غرب بسيار با شتاب بوده است و خطر مرگ در کمين
ليبرال دموکراسي غرب است و غرب نمي خواهد بميرد. غرب صداي شکستن استخوان
هاي ليبرال دموکراسي را مي شنود و نمي تواند تحمل کند. از اين رو خود را به
آب و آتش مي زند؛ غافل از آنکه اوضاع براي غرب روز به روز بدتر خواهد شد.
کمک
نکردن به مسلمانان مصيبت ديده پاکستان ، سوزاندن قرآن کريم، خبر از بن بست
بزرگ غرب و فرا رسيدن هنگام مرگ ليبرال دموکراسي مي دهد. از اين رو
مسلمانان به خوبي مي دانند که پايان شب سيه سپيد است و نصر من الله و فتح
قريب!
او می گوید:مهندسی معکوس شیعیان این است که ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید و اگر از من می پرسید چگونه؟ می گویم در قانون اساسی... اگر توانستید ولایت فقیه را خط بزنید بلافاصله پرنده ی شیعه افت می کند... چنین جامعه ای از درون فرو می ریزد بدون اینکه یک تیر شلیک کنید.
با سلام داشتم نگاهی ببه تفکرات گج اندیشانه فرانسیس فوکویاما میگردم که دیدم بد نیست در نگاهی کوتاه پرده از تفکرات نجس این دیوانه برداریم .این نوشته در سایت رهوا کار شده است:
نگاهی به پرونده فرانسیس فوکویاما( متولد 1952 در شیکاگو) فیلسوف یهودی،آمریکایی و استادی در رشته اقتصاد سیاسی بین الملل که هم اکنون در دانشگاه جان هاپکینز واشینگتن به تدریس اشتغال دارد حقیقتی های را درباره سیاستهای ضد اسلامی غرب روشن میکند .
فوکویاما در پرونده سیاه ضد
اسلامی خود دارای سابقه کار در اداره امنیت امریکاو نیز تحلیلگر نظامی در
شرکت (رند) از شرکتهای وابسته به پنتاگون می باشد .
اما فرانسیس
فوکویاما چگونه معروف به یک تحلیلگر سیاسی و ادیانی شد او با نوشته کتابی
با عنوان "پایان تاریخ و آخرین انسان" در سال 1992 مشهور شد.
فوکویاما
در سالهای پس از جنگ، به عنوان جامعه شناس هلندی و با روادید این کشور به
ایران آمد و در مدت هشت ماه اقامتش از نزدیک به تکمیل تحقیقاتش پرداخت. او
در سال 1997 در کنفرانسی در اورشلیم اسرائیل گفت: شیعه پرنده ایست که افق
پروازش بالاتر از نیروهای ماست. این پرنده دو بال دارد: یک بال سرخ که
شهادت طلبی شیعه است و برگرفته از قیام عاشوراست و یک بال سبز که انتظار
مهدی و عدالت خواهی است. همچنین شیعه بعد سومی هم دارد که اهمیتش بسیار
است؛ شیعه زرهی به نام ولایت فقیه به تن دارد که قدرتش با آن دو چندان
میشود. وی گفت: درست است که در بین فرهنگ ها، فرهنگ اسلام و در بین مکاتب،
شیعه غالب می شود، اما ما می خواهیم با اقدامات بزرگی، این معامله را به
سوی خودمان تغییر دهیم.
فوکویاما سپس نظریه ای را با عنوان
"میکروپولتیک و میکروفیزیک" ارائه می دهد، میکروپولتیک یعنی میل و انگیزه و
میکروفیزیک یعنی قدرت. او می گوید: "برای پیروزی بر مردم یک کشور، باید
انگیزه ی مردم را تغییر داد. اگر انگیزه ی مردم، که به عنوان یک فرهنگ شکل
گرفته است، تغییر کند و به رفاه طلبی و تجمل گرایی و اشرافی گری تبدیل شود،
شما پیروز خواهید شد و گرنه مانند این است که آب در هاون می کوبید. این
انگیزه ها هم تغییر نمی کند مگر اینکه ارکان قدرت یک قدرت برای تغییر دادن
آن وارد صحنه شوند."
او می گوید:مهندسی معکوس شیعیان این است که
ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید و اگر از من می پرسید چگونه؟ می گویم در
قانون اساسی. اگر شورای نگهبان را که موجب بقای ولایت فقیه است، از طریق
حمله به نظام استصوابی، از قانون اساسی حذف کنید، خود به خود ولایت فقیه هم
در یک رفراندوم زده می شود. اگر توانستید ولایت فقیه را بزنید بلافاصله
پرنده ی شیعه افت می کند در گام بعد باید میل مردم را از شهادت طلبی به
رفاه طلبی تغییر داد. آن وقت فناناپذیری و تهدید ناپذیری هم به طریق اول از
بین می رود. چنین جامعه ای از درون فرو می ریزد بدون اینکه یک تیر شلیک
کنید
و حال فوکویاما به تازگی کتاب دیگری به نام پس از نومحافظه
کاران منتشر کرده و موضوع اصلی آن را سیاست خارجی امریکا پس از ١١ سپتامبر
دانسته است.
او در کتاب 2۰۰ صفحه ای خود، ریشه های تاریخی و تحول اندیشه حمله به ١١ سپتامبر را بررسی کرده است.
البته
بد نیست بدانید نظریه پایان تاریخ فوکویاما نگاهی خوشبینانه و ساده لوحانه
در برابر نظریه برخورد تمدن های هانتینگتون است که آینده دنیا را تاریک
تصور میکند و جایی برای امید انسان ها هم نمیگذارد.
و اکنون کسانی
چون فوکویاما، هانتینگتون، مک لوهان و... هستند که سرنوشت غرب و میلیاردها
انسان را با تصورات خام و ضد اسلامی خود در دنیای لیبرال دموکراسی غرب به
حراج گذاشته اند و سعی دارند موعود عصر جدید باشند اما نتیجه این تفکرات و
نظریه ها تا الان استثمار ملت ها و نابودی فرهنگ ها و اشغال کشورها و کشته
شدن صدها هزار انسان بیگناه و... بوده است.
هرمنوتیک مکتب ایران:هو الیس به صبح القریب:در مورد سخنان
آقای مهندس رحیم مشایی و همچنین انتقاداتی که از ایشان می شود نکاتی وجود
دارد که باید تحلیل شود و برای مردم مومن و فهیم شفاف سازی گردد تا بدانند
که سخنان ایشان برگرفته از اصلی ترین و مقدس ترینهای نظام ما گرفته شده است
و باز باید به صورت عریان نقش منتقدین در این میان ملاک قرار گیرد که
کیستند،کجا بودند، حال فعلی ایشان چیست و به دنبال چیستی هستند .
هرمنوتیک یکم :-منتقدان
ایشان می گویند ایشان گفته است،به جای اسلام مکتب ایران را به جهان معرفی
کنیم! که اصلا ایشان اینچنین نگفته اند،متن سخنان ایشان اینگونه است: بعضی
ها ممکن است بر من خرده بگیرند که تو چرا نمی گویی مکتب اسلام،مکتب اسلام
دریافتهای متنوعی از آن وجود دارد دریافت ناب از حقیقت ایمان و حقیقت توحید
و حقیقت اسلام مکتب ایران است. باید از این پس ما مکتب ایران را به دنیا
معرفی کنیم،آیا در سخن ایشان کلمه به جای می بینید؟که منتقدین گرامی
اینچنین برآشفته اند و گفته اند که وی مکتب ایران را ارجح بر اسلام کرده و
گفته که باید به جای اسلام مکتب ایران را به جهان معرفی کنیم.
هرمنوتیک دوم:-دریافت ناب از حقیقت ایمان و حقیقت توحید و حقیقت اسلام چیست که در سخنان ایشان آمده؟
همه
کشورهای اسلامی ادعای اسلامی بودن و مردم آن ادعای مسلمان دارند،شاید
مردمانشان واقعا مسلمان باشند ولی حکومتهای آنها واقعا اسلامی است؟کشورهای
اسلامی عربستان،ترکیه،پاکستان،افغانستان،کویت،امارات و ...شاید مردمانشان
مسلمان باشند ولی آیا حکومتشان اسلامی است؟ادعا که مهم نیست-هست-کشورهایی
که نوکر آمریکا و دارودسته آن شده اند و به کشتار مردم فلسطین و جنوب لبنان
و عراق و ... اعتراض نمی کنند بلکه حمایت هم می کنند و حتی برای مقابله با
حزب الله لبنان بودجه اختصاص می دهند آیا اسلامی هستند؟کسانی که به آمریکا
از گل نازکتر نمی توانند بگویند اسلامی هستند یا مردمانشان مسلمان هستند؟
پس
این دریافت ناب از حقیقت ایمان و حقیقت توحید و حقیقت اسلام که آقای مشایی
گفته اند که در مکتب ایران است چیست؟حقیقت ایمان و حقیقت توحید و حقیقت
اسلام غیر از دو یادگاری است که پیامبر اعظم (ص) در میان امت خود به یادگار
گذاشتند؟حقیقت ایمان و توحید و اسلام غیر از قرآن و عترت است،غیر از خط
نورانی امامت و ولایت است،غیر از اعتقاد به اهل بیت عصمت و طهارت،غیر از
اسلام شیعی و غیر از نهضت سرخ حسینی و نهضت سبز مهدوی و اعتقاد به وجود
منجی حضرت صاحب الزمان(عج) است؟
غیر از ایران و ایرانی کجای دنیا هم
حکومتش اسلام شیعی است و هم اکثریت مردم شیعه هستند-بله جنوب لبنان و عراق
و ... شاید مردمش شیعه باشند ولی آیا حکومتشان هم به معنای واقعی کلمه
شیعه هستند-گیریم که باشند در معادلات جهانی آیا محلی از اعراب دارند و این
تفکر را می توانند گسترش دهند و به فرموده امام این تفکر را به جهان صادر
کنند یا فقط این کار از عهده ایران برمی آید،البته این فخرفروشی نیست،بلکه
توجه به مسئولیت بزرگ ایران است-پس اگر حقیقت ایمان و توحید و اسلام این
چیزهاست آیا این ها بد است یا خوب،کسانی که از آقای مشایی انتقاد و در
بیشتر موارد توهین و تحقیر کرده اند حتما می گویند که این چیزها خوب
است،اگر خوب است پس نسبت دادن ملی گرایی و ملی مذهبی و نهضت آزادی و پان
ایرانیسم و ناسیونالیسم و کافر و پازل فتنه و تفکر یهودیت و بهائیت و ...
به گوینده این چیزهای خوب برای چیست؟
هرمنوتیک سوم:-در بین کشورهای اسلامی و یا مردمان مسلمان 3 مکتب فکری وجود دارد که برای معرفی آن به کشورهای اسلامی دیگر برنامه ریزی می کنند،
1-مکتب ترکیه:مکتب
ترکیه که مروج اسلام لائیک و سکولار است که مثلا درباره احکام اسلامی
مانند حجاب طرفدار نظریه عیسی به دین خود موسی به دین خود است و این مکتب
در کشورهای اسلامی مثل سوریه،لبنان و ... وجود دارد(اخیرا گفته اند از نظر
سیاسی باید عراق مثل لبنان شود)اسلامی که هدف وسیله را توجیه میکند میتوان
در کشور خود سفارت اسرائیل را داشت ولی با او مخالفت هم کرد تا در ذهن
افکار عمومی کشورهای اسلامی دیگر جایی برای خود باز کرد که مثلا ما هم
مدافع مظلومیم-البته فتنه گران و براندازان،بطور کلی اصلاح طلبان ایران
عاشق این مکتب هستند(مکتب قرائت های مختلف از دین)
2-مکتب عربستان:مکتب
عربستان که مروج اسلام اموی و عباسی و سعودی و دین سختگیرانه و متحجر است و
از مشتقات آن به وهابیت میتوان اشاره کرد و گروه های خودسر مثل گروه
طالبان و جندالشیطان و ...که بعضی کشورهای خلیج فارس هم اینگونه اند که
مثلا حتی زنان حق گرفتن گواهینامه رانندگی را هم ندارند،که البته این نوع
مکتب در دنیای جدید زیاد با استقبال مواجه نمیشود مانند کشور مصر که هم
اکنون درگیر عبور از حکومت موروثی است-اسلامی که نوکر و جیره خوار
امپریالیسم جهانی است و حتی به آنها نمی تواند بگوید بالای چشمتان ابروست
تا یک وقتی به آنها بر نخورد تا جائیکه حتی عرب بودن خود را هم فراموش می
کنند و از کشتن فلسطینیان و لبنانی ها حمایت هم می کنند،البته جرأت مخالفت
ندارند
3-مکتب ایران:مکتب ایران مروج اسلام اهل
بیت و اسلام شیعی دوازده امامی و معتقد به وجود منجی آخرالزمان(عج)،اسلام
قرآن و روح قرآن یعنی عترت پیامبر،اسلام مدافع مستضعفین و دشمن با استکبار
جهانی-مکتبی که حقیقت و روح ایمان و توحید و اسلام واقعا در آن جاری
است(فارغ از ضعفهایی که در حاکمیت وحکومت وجود دارد)حال باید کدام مکتب را
به جهان معرفی کرد؟
به قول دکتر احمدی نژاد حساسیت غیرعادی روی
آقای مشایی به وجود آمده،این طرف و آن طرف سخنان ایشان را می زنند بعضی از
جاهای آن را بزرگ می کنند و چیزهایی به آن اضافه می کنند و بعد هر چقدر که
ایشان توضیح میدهد دیگر توضیحاتش را نمی پذیرند و این باعث شده تا هر آنچه
را که وی میگوید از نظر منتقدان ضد اسلام و ضد دین بیاید و ایشان هم بشوند
کافر و فتنه جدید و پازل فتنه و ...
آیا دولت و رئیس جمهوری که
از سال 84 که بر سرکار آمده در هر سخنرانی ایشان 10 کلمه اسلام و امامت و
ولایت و ارزشها وجود دارد و در اول هر سخنی دعای اللهم عجل لولیک الفرج
و... حتی در سازمان ملل و مجامع بین المللی از زبان ایشان نمی افتد و زنده
کننده شعارهای امام و انقلاب است و این شعارهای دولت مورد توجه خاص مقام
معظم رهبری قرار گرفته است،آیا شایسته است که بگویید:بی توجهی به ارزشهای
دینی به طرح مکتب ایرانی منجر شد و آغاز این از همان عمل زدگی شروع می شود،
من در اینجا بیان نمی کنم چون به بعضی ها ممکن است بر بخورد؛ آن کسانی که
روی عمل گرایی تکیه می کردند، این میوه همان درخت است، حالا هم خیلی ها از
این حرف ها بدشان نمی آید-آیا این دولت اینگونه است،آیا دکتر احمدی نژاد
ذره ای از اعتقادات سال 84 خود سست شده و انحراف پیدا کرده است،احمدی نژاد و
مشایی و فلان روزنامه نگار و فلان مداح و فلان آیت الله و فلان نماینده
مجلس و ... همگی انسان هستند و انسان نیز ممکن الخطاست،اگر هم در سخنان کسی
اشتباهی بود،که حتما است به فرموده مقام معظم رهبری طوری که در آن مفسده
ای نباشد آن انتقاد را مطرح کنیم نه اینکه ... در نهایت ما باید بر گرد
مدار ولایت فقیه بگردیم نه هر چه و هر کس غیر از آن، لطفا کمی منصف باشیم
ومکرو و مکرالله و الله خیرالماکرین