
مشائی يکی از معدود افرادی است که حسين شريعتمداری در کيهان,زاکانی در
جهان ,توکلی در الف ,اصحاب رضایی و قالیباف در رسانه های مرموز زنجیره ای
خود عليه او بسيار قلم زد، اما فايده ای نکرد. نظرات وی عموماً شنيدنی
است؛ هم از لحاظ بديع بودن و هم از اين نظر که از زبان معاون رئيس جمهوری
بيان می شود که ادعای ارزشی ترين دولت پس از انقلاب را دارد.
مشایی
یک مومن و یک مدیر ولایت مدار است به صورت بسیار شفاف میتوان گفت او یک
روشن فکر مذهبی در چهار چوب قانون وزین جمهوری اسلامی ایران است و یک
مدیر روانشناس در زمینه جنگهای روانی یا با دیدی همچون شهید مطهری و دکتر
علی شریعتی به انقلاب و مدیریت نگاه میکند لذا چکیده این بینش را میتوانیم
به سید شهیدان اهل قلم شهید آوینی ختم کنیم که بارها بیان و در قلم عنوان
میکرد که اسلام و انقلاب ما باید بیشتر و بهتر عریان و شفاف تر شود تا نسل
بعدی با بن بست ها برخورد نکنند
حمله به مهندس مشایی از کجا آغاز شد
مهندس رحیم مشایی در یک سخنرانی خود با شفاف سازی در زمینه سیاستهای نظام جمهوری اسلامی ایران گفت :
آقاي
هاشمي و برخي از نخبگان سياسي و مذهبي در كشور، زاويه اي از ابتدا با مقام
معظم رهبري در موضوع مديريت جامعه داشتند که این زاویه در هشت سال اصلاحات
بزرگتر شد. آقاي هاشمي مايل بود از پشتيباني عمومي و مردمي براي فشار بر
رهبري استفاده كند تا مشي رهبري در اداره امور كشور تغيير كرده و آنچه كه
آنها مايل بودند، اتفاق بيفتد
در همین جلسه مشایی بیان میکند :
اما
ما نخواهیم گذاشت بار دیگر جام زهر به دست رهبری ایران داده شود من
(مشایی) و احمدی نژاد فدای یک تار موی ولایت, برای آقا و رهبرمون حضرت آیت
الله خامنه ای سر خود را هم خواهیم داد"
اما بازيگران صحنه هاي سياسي
ناجوانمردانه میخواهند او را فردی در مقابل ولایت معرفی کنند که این دروغ
و تفکری آلوده ای بیش نیست و در گودال تفکرات پوپولیسم خود میخواهند از
رهبری خرج کنند و احمدی نژاد را در مقابل رهبری نشان بدهند
برای خواندن باقی به ادامه روجع شود
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 0:53 توسط سید
|
پای روضه آیت الله بهجت
آنچه می خوانید بیانات و روضه حکیمانه عارف واصل و فقیه
عالیقدرمرحوم آيتالله بهجت(رضوان الله علیه است که در مورد آخرین لحظات
امام حسين(ع) ایراد فرمودند:
هنگامى
كه حضرت سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ از اسب بر روى زمين افتاد و لشكر
اعدا به خيام حرم هجوم بردند، با زانو مقدارى به سوى خيمه رفت و جمعيّت را
به نبرد با خود دعوت كرد و فرمود:
«يا شيعَةَ آلِ أَبى
سُفيانَ! إِن لَمْ يَكُنْ لَكُم دينٌ و كُنْتُمْ لاتَخافُونَ الْمَعادَ،
فَكُونُوا أَحْرارا، و ارْجِعُوا إِلى أَحْسابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ عَرَبا
كَما تَزْعَمُونَ، أَنَا الَّذى اُقاتِلُكُمْ وَ اَنْتُمْ تُقاتِلُونَنى،
وَ النِّساءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ.»
اى پيروان خاندان ابوسفيان!
اگر دين نداريد و از معاد و بازگشت به آخرت نمى ترسيد،حداقل آزادمرد
باشيد، و اگر چنان كه گمان مى كنيد عرب هستيد، به حَسَب و نژاد خود نگاه
كنيد.
اين من هستم كه با شما مى جنگم و شما با من مى جنگيد، و زنان گناهى ندارند.(1)
1. ر.ك:بحارالانوار، ج 45،ص 50؛ كشف الغمّة، ج 2، ص 50؛ لهوف، ص 119.
منبع: رهوا
+
نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 3:43 توسط سید
|
حضرت علامه استاد الحق عارف کامل آیت الله آملی ((حفظه الله))
حضرت علامه حسن زاده آملی از علمای برجسته وسرشناس حوزه علمیه
قم که به جهت مراتب ویژه علمی و عرفانی از استوانههای حوزههای علمیه به
شمار می روند، در انتهای یکی از جلسات سخنرانی خود، عبارات مهمی را در شأن
رهبر معظم انقلاب بیان فرمودهاند. نظر به اهمیت این سخنان، رجانیوز متن
کامل سخنان معظم له پیرامون سجایای رهبر معظم انقلاب را به همراه فایل
تصویری سخنان ایشان در اختیار کاربران خود قرار میدهد:
رهبر
عظيمالشأنتان را دوست بداريد. عالمی، عادلی، رهبری، مؤمني، موحدي،
سيّاسي، دلداري، رهبري، انسان رباني، پاك، منزه، كه دنيا شكارش نكرده من
جايي [سراغ] ندارم که عرض کنم.
همان که عرض کردم:
نه شكوفهاي، نه برگي، نه ثمر، نه سايه دارم / همه حيرتم كه دهقان به چه كار كشت ما را
قدر
اين نعمت عظمی را كه خدا به شما عطا فرمود، قدر اين رهبرِ وليّ وهمان
عبارات كه سرور عزيزم جناب استاد حدادعادل، ارائه دادند؛ رهبري، وليی،
الهي.
الآن اين انسجام ما، تكليف شرعي ماست. مبادا عزيزان! آقايان مبادا! (اين "مبادا" را توجه داشته باشيد)
مبادا
آقايان! اول انقلاب يادتان هست چند فرقه برخاستند كه ميخواستند كشور را
تجزيه كنند؟ حواستان جمع باشد، مبادا اين وحدت ما را! مبادا اين جمعيت ما
را! مبادا اين كشور علوي را! مبادا اين نعمت ولايت را! از دست شما بگيرند.
خدايا به حق پيغمبر و آل پيغمبر سايه اين بزرگمرد، اين رهبر اصيل اسلامي، حضرت آيتالله معظم خامنهاي عزيز را مستدام بدار.
و الهي آمين، الهي آمين، الهي آمين. بعدد كلماتت آمين.
فایل تصویری
تقدیم نامه علامه حسن زاده آملی به مقام معظم رهبری که در ابتدای کتاب " انسان و عرفان "
همچنین
حضرت علامه حسن زاده آملی در پی سفر رهبر معظم انقلاب به شهرستان آمل در
سال 1373 کتاب "انسان و عرفان" خود را به ایشان تقدیم کردهاند، این متن
ادبی و محبت آمیز به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
الم تک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین
با
سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور
رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله معظم،جناب
خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف- ، این اثر
نمونه دوران را اعنی،رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و
ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه دوران در دارالاسلام و الایمان شهر
هزار سنگر آمل مازندران ، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار
این بلدطیب و خطه شهرستان آمل بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گرانقدر
استان مازندران ، به پیشگاه مبارک آن ولی به حق که مصداق بارز رساله است
با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می دارم، و عزت و شوکت روز افزون آن قائد
اسوه زمان را همواره از حقیقه الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم.
یارب دعای خسته دلان مستجاب کن.
20/3/1377 حسن حسن زاده آملی
منبع: رهوا
+
نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 3:41 توسط سید
|
امام روح الله:به خدا كمرم شكست
اظهارات افشاگرانه شیخ عبدالله نوری درباره ظلم منتظری به امام
خمینی .ره.این مقاله گوشه ای از کلام سید احمد خمینی میباشد .
"یک
روز بعد از این که حکم استعفای آقای منتظری را امام امضاء کرد، وارد اتاق
شدم، دیدم نامه آقای منتظری در دستش هست، از زیر عینک قطرات اشک، آمده
روی محاسنش، دارد گریه می کند. نشستم کنار امام، البته با صدا گریه نمی
کرد؛ فقط اشک می ریخت و نامه آقای منتظری را داشت می خواند. نشستم کنار
امام. امام همچنان مشغول اشک ریختن و خواندن نامه بود. خواستم که امام،
چون دکترها گفته بودند که خیلی مراقبش باشید، نگذارید گریه کند، ناراحت
بشود. سرم را بردم جلو، توی صورت آقا نگاه کردم که یعنی من دارم می بینم
که داری گریه می کنی، بلکه آقا دست از گریه بردارد. آقا عینکش را گذاشت
توی پیشانیش و یک نگاهی به من کرد، گفت:
"احمد! تعجب می کنی من دارم گریه می کنم؟!"
من دیگه هیچی جواب ندادم!
گفت:
"احمد!
به خدا دیگر کمرم شکست. به خدا دیگر اصلا دلم نمی خواهد زنده بمانم ... تو
هم دعا کن خدا دیگر مرگ بابایت را برساند. یک عمر فریاد زدم ولایت فقیه،
حالا خودم با دست خودم، باید قسمت اعظم این ولایت فقیه را ذبح کنم، قربانی
کنم! احمد تعجب می کنی؟ به خدا کمرم شکست!"
امام هیچ وقت قسم نمی خورد. گفت: "احمد! به خدا کمرم شکست
منبع:
رهوا
+
نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 3:36 توسط سید
|
آقای منتظری بروید ولی یادتان باشد دل امام را خون كردید....
با عرض سلام خدمت دوستان گرامی و ادیب .چند روز پیش که منتظری به رحمت رفت و لیبرالهاو منافقین را عزا دار کرد .بسیار برایم جالب بود که چرا در تشیع جنازه این فرد روحانیت زیاد شرکت نکردند.و قوم اموی حضوری سیاسی داشتند
و رفتم در آرشیو مقالات نگاهی کردم که چشمانم به نامه تاریخی امام امت ؛ پدر پیر جماران امام روح الله افتاد .این نامه بسیار زیبا و با معناست گویا امام در زمان نوشتن این نامه آینده را دید و این نامه را قلم زده بودند

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای منتظری
با دلی پر خون و قلبی شكسته چند كلمهای برایتان مینویسم تا مردم روزی در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشتهاید كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم میدانم؛ خدا را در نظر میگیرم و مسائلی را گوشزد میكنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما این كشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از كانال آنها به منافقین میسپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست دادهاید. شما در اكثر نامهها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان دادید كه معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر كشور حكومت كنند. به قدری مطالبی كه میگفتید دیكته شده منافقین بود كه من فایدهای برای جواب به آنها نمیدیدم. مثلا در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودی كه در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و میبینید كه چه خدمت ارزندهای به استكبار كردهاید. در مساله مهدی هاشمی قاتل، شما او را از همه متدینین متدینتر میدانستید و با اینكه برایتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پیغام میدادید كه او را نكشید. از قضایای مثل قضیه مهدی هاشمی كه بسیار است و من حال بازگو كردن تمامی آنها را ندارم. شما از این پس وكیل من نمیباشید و به طلابی كه پول برای شما میآورند بگویید به قم منزل آقای پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمد الله از این پس شما مساله مالی هم ندارید. اگر شما نظر من را شرعاً
مقدم بر نظر خود میدانید -كه مسلماً منافقین صلاح نمیدانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایی میشوید كه آخرتتان را خرابتر میكند-، با دلی شكسته و سینهای گداخته از آتش بیمهریها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بودید چند نصیحت میكنم دیگر خود دانید:
1 - سعی كنید افراد بیت خود را عوض كنید تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرالها نریزد.
2 - از آنجا كه سادهلوح هستید و سریعاً تحریك میشوید در هیچ كار سیاسی دخالت نكنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد.
3 - دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملكت است را به رادیوهای بیگانه دهند.
4 - نامهها و سخنرانیهای منافقین كه به وسیله شما از رسانههای گروهی به مردم میرسید؛ ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحی له الفدا- و خونهای پاك شهدای اسلام و انقلاب گردید؛ برای اینكه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه كنید، شاید خدا كمكتان كند.
و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را سادهلوح میدانستم كه مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیلكرده كه مفید برای حوزههای علمیه بودید و اگر این گونه كارهاتان را ادامه دهید مسلما تكلیف دیگری دارم و میدانید كه از تكلیف خود سرپیچی نمیكنم. و الله قسم، من با نخستوزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی میدانستم. و الله قسم، من رای به ریاست جمهوری بنیصدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.
سخنی از سر درد و رنج و با دلی شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خدای خود عهد كردم كه از بدی افرادی كه مكلف به اغماض آن نیستم هرگز چشمپوشی نكنم. من با خدای خود پیمان بستهام كه رضای او را بر رضای مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام كنند دست از حق و حقیقت برنمیدارم.
من كار به تاریخ و آنچه اتفاق میافتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بستهام كه واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعی كنند تحت تاثیر دروغهای دیكته شده كه این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش میكنند نگردند. از خدا میخواهم كه به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم به رضایت او؛ از خود كه چیزی نداریم، هر چه هست اوست. و السلام.
یكشنبه 6 / 1 / 68
روحالله الموسوی الخمینی
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 3:49 توسط سید
|