تبليغاتX
-{Seyed Mohammad Mir Esmayeli }-

در مورد وبلاگ

یا علی گفتیم عشق آغاز شد

لینک دوستان

آقا زاده / وحید جلیلی / عبدالرضا داوری / رحیم صفوی / حسین فدایی / عیلرضا زاکانی / میقات / مفحلون / پنجره / مجادله / مسعود ده نمکی / ری هنر / ..:: یا رب 121 ::.. / پایگاه اینترنتی مداحی / سکوت / اندیشــه ی نـــو / قرآن ناطق / سجاد رحیمی مدیسه / رضا عطاران / الهمنی /

موضوعات مطالب

عکس / اخلاقی / عرفانی / اجتماعی / بزرگان عرفانی / لختی پای درس بزرگان / سیاسیو از این حرفها / زندگی نامه فرزانگان و بزرگان / اهل بیت علیه السلام / شخصی / سوال و جواب / شعر /

پیوندهای روزانه

قرآن انلاین / مهندس رحیم مشایی / رهوا / فصل انتظار / چایخونه / جهاد مجازی / رضا عطاران .عزیز / تبیان / موعود / فارس / پارس قرآن / شیعه نیوز / پارسینه / تابناک / فردا / آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین

خرداد 1389 / اردیبهشت 1389 / دی 1388 / آذر 1388 / آبان 1388 / مهر 1388 / شهریور 1388 / مرداد 1388 / تیر 1388 / خرداد 1388 / اردیبهشت 1388 / فروردین 1388 / اسفند 1387 / بهمن 1387 / دی 1387 / آذر 1387 / آبان 1387 / مهر 1387 /

 

 

 

آیا این کلام شما فتنه نیست

هر چند قسمتی از سخنان اقای طباطبایی درباره نوع و نحوه برخورد با مخالفین توسط احمدی نژاد قابل بحث و بررسی است ولی برداشت وی از مسخره کردن سادات توسط احمدی نژاد جای بسی تعجب دارد

سید

حجت‌الاسلام سیدمهدی طباطبایی روحانی متدین و خوش سابقه که در کارنامه خود مسئولیت‌هایی مانند دادستان انقلاب مازندران، عضویت در  ستاد مبارزه با منکرات و ریاست دادگاه‌های خانواده تهران و 3 دوره عضویت در مجلس را در دارد. بدونه هیچ حاشیه میرویم سراغ سوء برداشت شما که نمیدانم از کجا آب میخوردو شاید به خاطر ارادت شما باشد به میر حسین موسوی .پسر عموی گرامی خوب بود کمی نگاه خود را قبل از انتخابات در زمان تبلیغات انتخاباتی به شهرها و بخصوص تهران  می انداختید  تا ببینید چه کسی  یا بهتر بگویم چه افرادی رنگ پاک و روحانی سادات را لجن  مال کردند. وقتی رنگ سادات میشود رنگ تبلیغ باید گفت اجرک الله یا صاحب زمان.عج. .وقتی دیدیم که در ایران بخصوص  تهران رنگ تبلیغ انتخاباتی نامزدی بی قانون و دروغگو سبز شده است و در ورزشگاه آزادی زیر پای بسران و دختران لکد مال میشود و یا این رنگ بر گردن حیوانی بسته شده است جگرم آتش میگرفت وقتی رنگ موی سر دخترگان  فریب خورده در میان هزاران مردسبز دید میشد شما کجا بودید که چگونه رنگ پاک به بازی گرفته شده است و درس اخلاق را بیان کنید

حاج آقا کمی بهتر است به جای کتاب خواندن در منزل به بیرون میرفتید و چیزهای که عریان گشته است را میدید.نه اینکه بعد از چند هفته بعد از انتخابات بیاید در شبکه یکم سیما و در برنامه زنده بگوید  من از ابتدای قضایای انتخابات قصد داشتم در یک برنامه تلویزیونی این موارد را بگویم، به نظر من اگر رئیس جمهور بعد از پیروزی در انتخابات، سخنرانی‌ای را که یک هفته بعد از انتخابات کردند انجام می دادند و مردم را دعوت به مهربانی می‌کردند بسیاری از این فتنه‌ها اتفاق نمی‌افتاد.و به دوربین نگاه کنید و بی احترامی و سوء برداشت خود را فراتر ببرید و بگوید متاسفانه رئیس جمهور روز بعد از انتخابات در مقابل طرفدارانشان، معترضین و مخالفین خودش و مقام سیادت را مسخره کرد و اگر این استهزا نبود بسیاری از فتنه‌ها به راه نمی‌افتاد.

حاج آقا شما را چه شده است که تهمت میزنید آیا  پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نفرموند: هر کس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا درباره‎ی کسی چیزی بگوید که در او نیست خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار می‌دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهده‎ی‌ گفته‎ی خود بیرون آید.

و این کلام شما در حقیقت تهمت و غیبتی بیش نبوده است که خداوند در قرآن کریم بیش از چهل آیه درباره‎ تهمت و بهتان به مردم در رابطه با جریانات مختلفی نازل کرده است

شما که خود استاد اخلاق هستید ما چه میگویم؟
 
چه خوب بود قبل از بیان این جملات خود کمی درباره گفته خود تفکر میکردید و تحقیق از نزدیکان صادق درباره آن چیزی که شما تمسخر نام نهادید.
 
آن روز بنده آنجا بودم و هم دیدم و هم شنیدم که دکتراحمدی نژاد در جمع حامیان خود در میدان ولی‌عصر(عج) تهران با بیان اینکه رنگ سبز نماد معنویت و رنگ اهل بیت است، فرمودند که  : مادر من سیده است و من خاک پای تمامی سیدهای عالم هستم و به همین دلیل به نشانه احترام، شال سبز را بر گردنم می‌اندازم.

آیا این فتنه و  تمسخره رنگ سادات است بگوید تا ما بیشتر بدانیم

اما برای پایان این مقاله شعر خودتان را به خودتان تقدیم میکنم 
 
که  اسلام به ذات خود ندارد عیبی ، هر عیب که هست از مسلمانی ماست
 
برای مشاهده فیلم پخش شده به لینک زیر بروید
 
سایتهای کار شده رهوا
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 5:27  توسط سید 

رحیم مشایی را همه خوب میشناسندو شما

رحیم مشایی نه اولین بوده است نه آخرین برای تخریب های زروگویانه تخریبهای که از روی نادانی صورت میگیرد تخریبهای که همه و همه برای سهم خواهی است

مشایی

اما باید روی مطالب خود را با خواص بگویم که برای سهم خواهی چشم خود را بسته و هرچه میخواهند میگویند و اشتباه چهار سال پیش را تکرار میکنند

اشتباهی که چهار سال پیش با فشاربه دکتر احمدی نزاد تحمیل شد .و جالب همینجاست که همان افراد همچنان باج خواهی میکنند و سهمه خود را از دولت طلب می کنند .عجبا فردی جلوی دوربین خبر نگاران نام رقیب را مینویسد و با ((چراغ خاموش ))بر زد احمدی نزاد فعالیت میکند بعد میآید میگوید یا به ما فلان و فلان را میدهی یا در مجلس چوب ها را آماده کردیم برای چرخ دولت شما حقیقت چیست به کجا میرویم

آیا به حقیقت مشکل ما رحیم مشایی است ؟

وقتی پای صحبت همین آقایان مینشینیم میگویم حرف حساب شما چیست میگویند مشایی گفته است اسرائیل....

در حالی که ما خوب میدانم و شنیدیم که خود جناب مشایی در این باب گفتند که بحث من درباره اسرائيل فرهنگي است نه سياسي و این کلام مشایی به نظر ما برایان زمان  ایران مفید بود است .

اما این جریان ها و تخریبهای خبری  درسی از درسهای جنگ روانی است ادامه داشته . ولی باز هم سوالی برایم پیش میآید که این رحیم مشایی مگر همان رحیم مشایی نبود که رژيم صهيونيستي از مشايي به سازمان ملل و شوراي امنيت شكايت كرد.برای این جمله که در حج گفت که باید اسرائیل از صحنه روزگار محو شود این را چرا خبر رسانی نکردندو بزرگ نمای نکردند شما به کجا میروید اما چرا این گفته امام جمعه ارومیهحاج آقا حسنی  را بزرگ نکردند که گفته بود مشایی را می شناسم مشایی قرآن را با صوت خوش تلاوت می کند و با برگزاری جلسات قرائت قرآن چندین سال پیش در مسجد عظم ارومیه جوانان مشتاق را با این سبک از تلاوت آشنا نمود .

جالبی این انتقاد ها در این میباشد که همین منتقدان خودشان را پیغمبر زداه میدانندو چهره این منتقدان عریان است برای بچه های ارزشی نظام و انقلابی ولایت مدار  که این افراد نه دلسوز مردم هستند و نه پیرو خط رهبری و دولت کریمه فقط و فقط تند روهای چب و راستی هستند که خود را می بینند و خط فکری آنها عریان هست

اما زمانی که دوربین نگاه را روی آنها متمرکز میکنیم می بینیم این انتقادها همه برای سهم خواهی است سهم خواهی مثل کردان که تحمیل شد به احمدی نزاد (بنده کردان را قبول دارم به عنوان یک مدیرو مدبر ) اما تحمیل شد از طرف فردی که کینه دارد از عدالتخواهی و مدرک دکترای او هم از طرف همین فرد تهیه شده بود

اقای .... ایا ابروی ایران برای شما همین اندازه ارزش دارد ایا شما به معنای حقیقی خدمتگذار هستید آیا بهتر نیست دست به دست دولت دهید و ایران را کنیم آباد سر رشته هر منتقد را باز میکنیم شما آنجا دالی میکنید.چشمک شما انجا مشاهده میشوید .عینک دو روی خود را عوض کنید

چرا نمیخواهیم بارو کنیم که 24 میلیون انسان و حامی به رئیس جمهور خود رای دادند و این رای به معنای حقیقی به تفکرات و نظرات دکتر احمدی نزاد بوده است چرا شما خود را بالغ و مغز متفکر مردم میداند .چرا کاسه داغ تر از آش شده اید

شاید این انتخاب در این هفته ها به صلاح دولت باشد کمی تا قسمتی صبر بیشه کنید

اندکی صبر سحر نزدیک است

والسلام علیکم

کار شده در سایت رهوا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 17:56  توسط سید 

مخالفان دولت، کاسه داغتر از آش

گرچه انتقاد حامیان دولت از انتصاب مشایی در پست معاونت اولی رئیس جمهور همچنان پابرجاست اما این انتقاد تنها بعد "درون گفتمانی" دارد و حتی بعد "برون گفتمانی" آن نیز هرگز در صلاحیت کسانی که بی‌اعتنایی خود را در هفته‌های اخیر به قانون اساسی و ولایت‌فقیه به اثبات رساندند، نخواهد بود.

مشایی

رویدادهای قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم آنقدر متعدد و در عین حال آشکار بود که تقریبا تکلیف همه را در برای مردم مشخص کرد.

در طول این چند ماه بسیاری از شخصیت‌ها و گروه‌ها به واسطه حساسیت انتخابات و نتیجه آن، صبر "ماندن در پشت‌پرده" را از دست دادند و برای کسب منافع و تحقق اهداف خود، آشکارا به صحنه آمدند.

گرچه این افراد و گروه‌ها کوشیدند در سخن، خود را مدافع قانون و ولایت نشان دهند اما اتخاذ مواضع متناقض و صف‌آرایی پنهان در برابر "ولایت فقیه" و "قانون اساسی" بر مردم پوشیده نماند و همین عامل راه آنان را در دستیابی به اهداف غیرقانونی‌شان بست.
این موضوع که در جریان اعلام نتیجه انتخابات و شکل‌گیری آشوب‌ها شفافیت بیشتری یافت، پس از خطابه تاریخی رهبر معظم انقلاب در جمعه بعد از انتخابات، به اوج خود رسید.

هنوز 24 ساعت از تاکیدات آیت‌الله خامنه‌ای بر قانونگرایی و خودداری از "اردوکشی خیابانی" نگذشته بود که بیانیه تحریک‌آمیز مجمع روحانیون مبارز سرشاخه‌های آشوبگران را به خیابان‌های مرکزی تهران کشاند و امنیت پایتخت را در آستانه چالش دیگری قرار داد.
گرچه مجمع روحانیون با فشار شخصیت‌ها و گروه‌ها و تشکل‌های مطرح، بیانیه خود را در دعوت از معترضان برای راهپیمایی غیرقانونی پس گرفت اما تعلل مشکوک دبیر مجمع در انجام این اقدام عملا منجر به شکل‌گیری آشوبی پرهزینه شد که جان و مال تهرانی‌های زیادی را در شب 30 خردادماه بر باد داد.

با این حال هم‌چنان انتظار می‌رفت که بیانات مبتنی بر قانون رهبری که با تشکر و قدردانی بسیاری از علما و مراجع همراه شد، موسوی، کروبی و دیگر همراهانشان را به جاده احترام به قانون، رهبر و مراجع تقلید سوق دهد و باعث شود که آنان دست از بی‌قانونی و برهم زدن امنیت جامعه کشیده و تسلیم قانون شوند.

اما به موازات تحرکات بی‌سابقه مجمع روحانیون، بیانیه‌ها و اظهارات آشوب‌زای موسوی، کروبی و همراهانشان این انتظار مردم را بی‌ثمر گذاشت.

هاشمی رفسنجانی نیز که پیش از انتخابات با ارسال نامه‌ای "بدون سلام و والسلام"، به " آتشفشان‎های جوشان " در سینه‎های مردم اشاره کرده بود، هم چنان در برابر تعرض به جان و مال مردم و بی‌قانونی‌ها سکوت پیشه کرد و در برابر خواسته علما و رهبر انقلاب هیچ وظیفه‌ای را بر خود واجب ندید.

البته بی‌اعتنایی به قانون و تاکیدات رهبر انقلاب و علما، محدود به یک جبهه خاص نبود چرا که پس از خطابه آیت‌الله خامنه‌ای در روز جمعه 29 خردادماه، برخی از اصولگرایان که خود را بر فراز تریبون گفتگوی ویژه خبری شبکه دوم سیما یافتند، در تلاشی به ظاهر پنهان از در مخالفت با تاکیدات رهبر معظم انقلاب و بی اعتنایی به قانون در آمدند و در میان تعجب مخاطبان خواستار توجه به خواسته‌های آشویگران شدند.

شاید از همین رو بود که رهبر انقلاب نسبت به مواضع پراکنده و تفرقه افکنانه موجود هشدار داد و خواستار وحدت نظر در مواضع اساسی شد.
ایشان در دیدار رئیس، هیأت رئیسه و نمایندگان مجلس شورای اسلامی، تأکید کردند: یکپارچگی و صدای واحد در اعلام مواضع اساسی در شرایطی که دشمنان مترصد نقطه ضعف و فرصت طلبی هستند، کاری بسیار خوب و مهم است.

با این همه اوضاع هرگز بر طبق قانون و احترام به تاکیدات رهبر انقلاب و مراجع پیش نرفت و حتی پس از فروکش کردن ناآرامی‌ها و بازگشت آرامش به جامعه، دیروز هاشمی رفسنجانی به جمع نمازگزاران تهرانی رفت و با دفاع از اقدامات و ادعاهای خلاف قانون معترضان، فصل جدیدی از بی قانونی و بی‌توجهی به نظر تاکیدات رهبری و علما را کلید زد.

تمام این مواضع و رفتارها در حالی اتخاذ می‌شد که شخصیت‌ها مذکور و رسانه‌های حامی آنان خود را مطیع قانون دانسته و مدعی بودند که برای تاکیدات و اظهارات مراجع و علما ارزش زیادی قائل هستند اما برخلاف این ادعاها اکنون نسبت بسیاری از شخصیت‌ها و گروه‌های سیاسی با قانون، رهبری و مراجع برای مردم شفاف شده چنانچه افراد خود در قبال اتفاقات اخیر تحلیل‌ و دیدگاهی نزدیک دارند.

اما این همه زمانی اهمیت فوق‌العاده و جدیدی می‌یابد که بشنویم حامیان سیاسی و رسانه‌ای شخصیت‌ها مورد اشاره آنچه را خود بارها به راحتی و در برابر دیدگان مردم نقض کرده و نادیده گرفته‌اند، به رئیس جمهور منتخب مردم نسبت می‌دهند و او را متهم می‌کنند.

احمدی‌نژاد که با آرای بیش از 5/24 نفری دوباره از مردم رای اعتماد گرفته، هفته گذشته برخی از معاونان و مشاوران خود را در دولت دهم معرفی کرد.

انتشار این خبر زمانی رسانه‌ها و شخصیت‌های مخالف را سر ذوق آورد که نام اسفندیار رحیم مشایی، رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری دولت نهم، به عنوان معاون اول رئیس جمهور ذکر شده بود.

این موضوع هرچند در جبهه حامیان دولت، منتقدانی داشت اما بیش و پیش از آنکه آن‌ها را به واکنش وادارد، مسببان اصلی آشوب‌های اخیر را به تحرک واداشت چنانکه انتشار مطالب گسترده و هماهنگ در تحریک مردم، "حامیان دولت" و "علما و مراجع" تنها نمونه‌ای از شتاب در این زمینه است.

این افراد و رسانه‌ها که در رفتار و گفتار هفته‌های اخیرشان بی‌اعتنایی به قانون، نظر رهبری، مراجع و علما را به اوج رساندند اکنون مدعی اصلی یک اختلاف "درون گفتمانی" شده‌اند و برآنند که چنین القا کنند که رئیس جمهور منتخب به نظر و تاکیدات مراجع و علما و نیز حامیانش بی‌اعتناست.

آنان برای اثبات ادعای خود به اشتباهات رحیم مشایی در زمان ریاست بر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و انتقادات وارده به او استناد و موضوع "دوستی با مردم اسرائیل" را که چندی پیش از سوی مشایی مطرح شد به عنوان اصلی‌ترین اشتباه او عنوان می‌کنند.

البته به اعتقاد حامیان دولت این مسئله اصلی‌ترین اشتباه مشایی بوده اما نکته مهم آنجاست که پس از طرح این موضوع و جنجال رسانه‌ای مخالفان دولت به واسطه آن، رهبر معظم انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه 29 شهریور 87، استفاده از عبارت "مردم اسرائیل" را نادرست دانست و در عین حال نسبت به موضع‌گیری‌های تفرقه‌افکنانه هشدار داد: "حالا کسى حرف اشتباهى میزند، عکس‏العملهائى هم در مقابل آن نشان داده میشود. خوب، مسئله را باید تمام کرد. این که یک روز یک نفر از این طرف بگوید، یکى از آن طرف بگوید، یکى اینجور استدلال کند، یکى از آن طرف حرف بزند، درست نیست. این التهاب‏آفرینى است. حرفى بود، گفته شد و اشتباه بود و تمام."

رحیم مشایی بلافاصله پس از بیانات رهبر انقلاب در نماز جمعه در نامه‌ای سخنان ایشان را فصل‌الخطاب و خود را مطیع ولایت دانست. این در حالی است که شکست‌خوردگان انتخابات 22 خرداد بیانات رهبری و سپس تاکیدات مراجع تقلید را بر قانونگرایی که چندین بار بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم ایراد شد، نادیده گرفتند و حتی به استناد رفتاری که هاشمی، موسوی و کروبی در این مدت انجام دادند، در چندین مورد مبانی نظام و انقلاب زیر سوال بردند.

در هر صورت گرچه انتقاد حامیان دولت از انتصاب مشایی در پست معاونت اولی همچنان پابرجاست چنانکه نمونه‌های آن را می توان در رسانه‌ها دید اما موضوع اصلی و اساسی این است که این انتقاد تنها بعد "درون گفتمانی" دارد و به کسانی که خارج از گفتمان انقلابی دولت قرار دارند ارتباط معناداری پیدا نمی‌کند.

حتی بعد "برون گفتمانی" آن نیز هرگز در صلاحیت کسانی که بی‌اعتنایی خود را در هفته‌های اخیر به قانون اساسی و ولایت فقیه به اثبات رساندند، نخواهد بود.

بنابراین پیوند دولت با ولایت، مراجع و علما به سنت گذشته همچنان ادامه خواهد داشت با این تفاوت که تلاش مخالفان دولت برای مخدوش کردن این ارتباط چندساله عریان‌تر از همیشه خواهد بود.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 16:18  توسط سید 

واکاوی ترور مشکوک آقای هاشمی

بیان جزئیات ترور هاشمی پس از 29 سال، از زبان خانم عفت مرعشی، همسر آقای هاشمی، در مصاحبه با شماره 48 شهروند امروز : وقتی منافقین دكتر مطهری را شهید كردند، امام (ره) گفته بودند كه برای آقای هاشمی محافظ بگذارند. دو تا محافظ بودند، یك نفر نیز راننده بود. وقتی آقای هاشمی می‌آمد خانه، محافظان را مرخص می‌كرد و آنها می‌رفتند. آن روز یكی از آنها آمده بود تا با محسن در خانه درس بخواند. چون شام درست نكرده بودم، محسن را صدا كردم برود برای مهمان‌‌ها غذایی بخرد. وقتی محسن رفت، مهمان‌ها هم رفتند. برادرم هم رفت.

4

بعد از مدتی در خانه را زدند. كارگر ما رفت در را باز كرد. آمد گفت كه دو نفر هستند پیامی از طرف آقای ناطق نوری برای آقای هاشمی دارند. آقای هاشمی گفت: «اسمشان را سوال كنید» من گفتم حالا اسمشان هرچه باشد شما از كجا می‌شناسید كه كی هستند. اگر نمی‌خواهی آنها را ببینی، بگو نیایند اگر هم می‌خواهی، بگو بیایند داخل، آنها را دم در معطل نكن!

آقای هاشمی گفتند كه بگو بیایند داخل. من رفتم وضو بگیرم. آن زمان خانه ما خیلی جمع و جور بود. رفتم چادر نمازم را بردارم و نماز بخوانم. از مقابل اتاق كه ردم شدم، دیدم انگار دو سه نفر دارند كشتی می‌گیرند! تعجب كردم چون آقای هاشمی داخل آن اتاق بودند. در را باز كردم دیدم كه ایشان با یك نفر گلاویز شده‌اند. یكی از منافقین در اتاق بیشتر نبود. یك نفر هم جلوی در حیاط ایستاده بود. پاسدار ما نیز در حیاط بود كنار حوض. غروب بود و هوا تاریك شده بود. پاسدار از پشت شیشه می‌بیند كه آقای هاشمی با یك نفر دیگر گلاویز شده‌اند. من در را كه باز كردم و این صحنه را دیدم، رفتم داخل. آن مرد چند بار به صورت آقای هاشمی زده بود و صورت او سیاه شده بود! بعد نفر دوم منافقین با اسلحه وارد اتاق شد. اول فكر كردم كه یكی از پاسدارها برای كمك آمده، اما دیدم نه این آدم غریبه است. پریدم جلو! آقای هاشمی را پرت كردم روی زمین! یادم آمد كه منافقین به سر آقای مطهری شلیك كرده بودند. خودم را انداختم روی آقای هاشمی و دستهایم را دور سر او گرفتم. این پدرسوخته نیز هیچ ابا نكرد دستش را زیر دست من آورد و دو تا تیر پشت سر هم خالی كرد. یك تیر هم زد به دیوار اتاق و رفت. احتمال داد كه آقای هاشمی كشته شده است. او كه رفت، من بلند شدم دیدم خون از شكم آقای هاشمی بیرون زده. .. .

هیچ‌كس نمی‌دانست كه تیر به كجای آقای هاشمی خورده. دكترها به من نگفتند. تا اینكه آقای مسعود رجوی آمد پیش من گفت كه خانم! تا فردا صبح وضعیت آقای هاشمی خطرناك است. چون تیر به كبد ایشان خورده و پرده دیافراگم نیز پاره شده است.

آن روزی كه اعضای فرقان آمدند آقای هاشمی را ترور كنند، برنامه داشتند تا آیت‌الله اردبیلی و شهیدبهشتی را نیز ترور كنند. در واقع قبل از اینكه به خانه ما بیایند، رفته بودند خانه دكتر بهشتی، اما نه ایشان را پیدا كردند و نه آیت‌الله اردبیلی را هیچ كدام نبودند پس به خانه ما آمدند.

در فرایند گزارش شده از ترور  هاشمی، جای شکر و شگفتی بسیار است، که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1. ترور یک شخص در خانه خودش خطرات بسیاری برای تروریستها دارد. اما چرا برای ترور آقای هاشمی به خانه‌اش می‌روند؟

2. با توجه به ترور آقای مطهری، تنها 25 روز پیش از آن، و سفارش امام به گماردن محافظ برای آقای هاشمی، این همه خوش‌باوری در پذیرفتن دو ناشناس، کمی عجیب است.

3. یک تیم ترور شلخته چطور توانسته است هم منزل آقای اردبیلی هم منزل آقای بهشتی را در یک روز پایش کنند و به علت نبودن آنها، شرایط منزل سوم را بررسی و برای ترور مناسب ارزیابی کرده، اقدام به ترور کنند؟

4. خانم مرعشی از کجا فهمیده‌اند که آنان در همان روز قصد ترور آن دو شخصیت را داشته‌اند و به خانه‌شان رفته‌اند؟ ‌آیا تروریستها را می‌شناخته‌است؟

5. چرا آقای هاشمی در مواجهه با ناشناسی که او را به شدت مضروب می‌کند، هیچ سر و صدایی نمی‌کند و از کسی استمداد نمی‌خواهد؟

6. در آنخانه "خیلی جمع‌وجور" چرا سروصدای طبیعی زدوخورد ناشناس و آقای هاشمی به گوش پاسدار، کارگر یا اعضای خانواده آقای هاشمی نمی‌رسد؟

7. چرا با اینکه پاسدار، گلاویز شدن پیام‌رسان و آقای هاشمی را می‌بیند، اقدامی نمی‌کند؟

8. چرا  هر دو تروریست مسلح نبودند؟

9. چرا تروریستی که با آقای هاشمی گلاویز شده است حتی سلاح سرد هم نداشت؟

1۰ چرا تروریستی که مسلح است، ابتدائاً اقدام نمی‌کند و همکارش را با دست خالی برای پیام‌رسانی! می‌فرستد؟

11. چرا وقتی همسر آقای هاشمی و پاسدار صحنه گلاویز شدن آقای هاشمی را می‌بینند، پاسدار واکنشی نشان نمی‌دهد؟

12. چرا پس از ورود خانم مرعشی و ورود مسلحانه نفر دوم، باز هم پاسدار وارد نمی‌شود؟

13. به نظر می رسد اسلحه سازمانی پاسداران کلاشینکف بوده است، و اسلحه مناسب برای حمل و ترور، کلت بوده است و دلیلی برای اشتباه گرفتن شخص مسلح وارد شده با پاسدار خانه از سوی مرعشی نیست، از سویی چه خوب است برای رفع ابهام، نوع گلوله و اسلحه‌ای که با آن شلیک شده ‌است را اعلام کنند، مگر اینکه اصلا بنا به مصلحت،  این اطلاعات ثبت نشده باشد.

14. چرا وقتی تروریست مسلح وارد می‌شود اقدام به قتل هاشمی نمی‌کند؟ آیا بانو مرعشی سریعتر از تیر شلیک شده به سمت آقای هاشمی می‌دود؟

15. وقتی آقای هاشمی به زمین می‌افتد و بانو مرعشی خود را به روی او می‌اندازد و پاسدار باز هم نمی‌آید، چگونه دو مرد، آن هم یکی مسلح، در برابر یک زن ـ آقای هاشمی که در زیر خانم مرعشیند و قدرت انجام کاری نداردند ـ ناموفق عمل می‌کنند؟

16. خانم مرعشی می‌گوید من دستانم را دور سر آقای هاشمی گرفتم، بلافاصله می‌گوید: این پدرسوخته ابا نکرد، دستش را زیر دست من آورد و دو تا تیر خالی کرد، اما بعدا می‌گوید خون از شکم آقای هاشمی بیرون زد، بالاخره در زیر دست ایشان، شکم آقای هاشمی بود یا سر وی؟

17. چرا تروریستها مشابه ترور مطهری، همانطور که در آن لحظه به ذهن بانو مرعشی هم رسید، به سر آقای هاشمی شلیک نکردند؟

18.  چرا حتی پس از شلیک تیر، پاسدار مسلح به معرکه وارد نمی‌شود؟ و آن خانه خیلی جمع و جور، نمی‌تواند از کنار حوض خود را به اتاق برساند؟

19. چرا تروریستها فقط دو تیر به سمت آقای هاشمی شلیک می‌کنند؟

 20. مگر یک زنی که روی یک مرد تیر خورده افتاده است، چقدر قدرت واکنش در برابر دو مرد داشته که آنها یک تیر به دیوار می‌زنند؟

21. چرا تروریستها اول به مانع؛ یعنی خانم مرعشی شلیک نکردند و بعد به سوژه اصلی؟ آیا مامور به قتل سوژه نبودند یا شلخته بودند؟

22. چرا پس از احتمال کشته شدن آقای هاشمی، در می‌روند و مایل نیستند به کشته شدن سوژه یقین کنند؟

23. چرا در حین فرار تروریستها، پاسدار اقدام به شلیک به سمت آنان نمی‌کند و این شلخته‌ها، بی هیچ هزینه‌ای موفق به فرار می‌شوند؟

24. چرا مرعشی به قول م رجوی ملعون، در مورد محل اصابت گلوله‌ها بسنده‌ می‌کند؟ آیا بعد از 29 سال، هنوز هم باید محل اصابت برای مردم مبهم بماند؟

25. آیا پاسدار آقای هاشمی به جرم عمل نکردن به وظایف  خویش در طول فرایند عجیب ترور، محاکمه  شد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 20:12  توسط سید 

علي(ع)، خلاصه خداست

سلام دوستان محترمراستش نمیدونم باید چه بگویم و چه بنویسم فقط میدانم علي(ع)، خلاصه خداست و چون حیران و متحیرم که باید چه مینوشتم این قصیده«حميد سبزواري»، شاعر آييني، قصيده‌اي با نام «فرزند كعبه» براي ولادت حضرت علي  (ع) قصیده ای سروده است. که دیدم جا دارد در وبم به یادگار باقی بگذارم

عاشقان میلاد مبارک

5445


تا بر شد از نيام فلق برق خنجرش
برچيد شب ز دشت و دمن تيره چادرش

بر تارك ستيغ برآمد شعاع صبح
چونان پر خروس ز سيمينه مغفرش

موجي برآمد از زبر كوه زرفشان
پاشيد بر كران افق زر احمرش

جيب افق ز رنگ فلق لاله‌گونه شد
بر آن نثار آمده بس در و گوهرش

نقاش صنع از قلم زرنگار ريخت
شنگرف سوده در خط ديباج اخضرش

مشاطه سحر به دو صد رنگ دلپذير
آراست باغ و راغ به دست فسونگرش

پيك نسيم سر خوش و دلكش وزيد و داشت
داروي جان ز رايحه مشگ و عنبرش

گلبوسه زد به چهر عروسان بوستان
با بشكفد شقايق و مينا و عبهرش

نرمك نهاد پاي به گلبرگ ضيمران
انسان كه باژگون نشود لاله در برش

آهسته پر كشيد به آغوش شاخسار
تا كودك شكوفه نلغزد ز بسترش

وا كرد چشم نرگس شهلا به بوسه‌اي
گل خنده زد ز عاطفت مهر پرورش

خورشيد كم‌كم از افق دشت‌هاي دور
بر شد چنان كه كوه و دمن شد مسخرش

پرتو فشاند بر سر هر كاخ و كومه‌اي
آفاق زنده گشت ز چهر منورش

برزد علم به پهنه گسترده زمين
تسليم شد كران به كران در برابرش

تا بسترد، ز روي زمين زنگ تيرگي
صد آبشار نور فرو ريخت بر سرش

تا چهر باختر برهد از ظلام شب
قنديل آفتاب برآمد ز خاورش

ظلمت زدوده گشت ز سيماي روشنش
دهشت ربوده گشت ز رخسار انورش

آمد فراز مكه و تا نقش كعبه ديد
انبوه زر فشاند به هر كوي و معبرش

بيدار گشت مكه، دياري كه سال‌ها
بد خفته و نبود به سر ذوق ديگرش

بگشوده گشت پنجره‌ها يك به يك به صبح
تا نور آفتاب بتابد به منظرش

خلقي برون شد از در هر آشيانه‌اي
هر كس به كارسازي رزق مقدرش

آن يك به كوي آمد و آن يك به كارگاه
آن يك به سوق آمد و آن يك به متجرش

جمعي روان شدند سوي كعبه كز نياز
بوسند خاك پايگه آسمان فرش

بد كعبه در مبانه آن شهر يادگار
از دوده خليل و سماعيل و هاجرش

با چار ركن محكم استاده سرفراز
حصني كه هست قائمه هفت كشورش

گويي به انتظار كسي بود آن سراي
تا آيد و چو جان بنشاند به مصدرش

ناگه در آن حريم مهين بانويي كريم
پيدا شد و كرامت پيدا، ز منظرش

او بانويي ز جمله نكويان دهر بود
ناديده چشم عالم از آن نكوترش

حجب و وقار بود بر اندام زينتش
قدس و عفاف بود به رخساره زيورش

اندر قريش پاك زني بود مردوار
بوطالب بزرگ پسنديده شوهرش

از خاندان هاشم، وز دوده خليل
زيينده بانويي و برازنده همسرش

مي‌خواست كردگار كزين خاندان پاك
نخلي برآورد شرف و مردمي برش

مي‌خواست كردگار كزين زوج مهرزاد
طفلي به عرصه آرد، تابنده اخترش

مي‌خواست كردگار كزين دودمان پاك
مردي به پاي دارد، چون كوه پيكرش

مي‌خواست كردگار فرازنده مهتري
كز آن به روزگار نجويند بهترش

مي‌خواست كردگار كه ميراث عدل و داد
بخشد به دادخواه‌ترين دادگسترش

مي‌خواست كردگار ز دامان فاطمه (س)
زوجي براي فاطمه بانوي محشرش

مي‌خواست كردگار، يكي بحر گسترد
تا موج خيزد از دل در خون شناورش

مي‌خواست كردگار برآرد برادري
آب آور برادر و غمخوار خواهرش

مي‌خواست كردگار، يكي خواهر آورد
تا بركشد به دوش لواي برادرش

مي‌خواست كردگار، كه در دشت كربلا
گلبوته‌ها ببيند و گل‌هاي پرپرش

مي‌خواست كردگار، يكي طرفه قهرمان
تا جاودانه باشد يار پيمبرش

بازو چو برگشاد بر باروي ستم
بازوي او گشايد باروي خيبرش

اندر مصاف كفر چو شمشير بركشد
بنيان كفر بركند و عمرو و عنترش

وندر بر جماعت مسكين و دردمند
سيلاب اشك بارد از ديده ترش

گاهي يتيم را بنوازد چنان پدر
گاهي صغير را به عطوفت چو مادرش

زهري به كام دشمن و شهدي به كام دوست
كان طرفه را به نام بخوانند حيدرش

اندر طواف خانه همي بود فاطمه (س)
چونان كه زهره در دوران گرد محورش

چشمش بدان سراي كه تا صاحب سراي
آيد به پيشواز و بخواند به محضرش

آن روز ميهمان خدا بود فاطمه
ياللعجب كه خانه فرو بسته بد، درش

او را وديعه‌اي ز خدا بود در مشيم
مي‌خواست تا وديعه نهد در برابرش

لختي به انتظار به گرد حرم گذشت
سوزنده از شراره آزرم، پيكرش

ناگه ز سوي خانه يكي ايزدي خروش
بنواخت گوش خلق ز مضراب تندرش

پهلو شكافت خانه و شد معبري پديد
خانه خداي فاطمه را خواند در برش

وآن گه به هم برآمد آن سهمگين شكاف
آنسان كه هيچ ديده نيارست باورش

از اين شگفت واقعه طي شد همي سه روز
لرزيد خانه باز ز فرمان ديگرش

بعد از سه روز باز پديد آمد آن شكاف
چونان صدف ز سينه برآورد گوهرش

بنهاد گام فاطمه بيرون از آن سراي
شادان ز ميزباني دادار اكبرش

اندر مطاف خانه بديدند جمله خلق
طفلي چو ماهپاره، در آغوش مادرش

طفلي چنان كه مادر هستي نپرورد
ديگر چنو به دايره مردپرورش

طفلي چنان كه خامه صورتگر خيال
آنسان كه نقش اوست نيارد مصورش

طفلي چنان كه قافيه سازان روزگار
وامانده‌اند در بر طبع سخنورش

طفلي چنان كه ديده بينندگان نديد
مانند او به عرصه و محراب و منبرش

طفلي چنان كه رايت اسلام از او بلند
كوتاه دست ظلم ز عزم توانگرش

توفنده همچو رعد به پيكار دشمنان
لرزنده همچو بيد به نزديك داورش

دستيش بهر كوشش و هنگامه و نبرد
دستي پي حمايت مظلوم و مضطرش

دستيش بهر بخشش و انفاق و التيام
وز بهر انتقام برون دست ديگرش

دستيش بهر چاره و درمان دردمند
دست دگر به قبضه شمشير و خنجرش

دستي به پايمردي از پا فتادگان
دستي به پاسداري اسلام و دفترش

دستيش بر پرستش و پيمان و پاس حق
دستيش بر ستيزش بت خواه و بت گرش

دستي به سوي خالق و دستي به سوي خلق
دستي پي نوازش و دستي به كيفرش

دستي به سوي تيره گردن كشان دراز
دستي به سوي ميثم و عمار و بوذرش

با اين دو دست و بازوي مردانه جز علي (ع)
ديگر كه راست نام يداله فراخورش؟

خواهم مديح گفتن فرزند كعبه را
باشد كه را مديح يدالله ميسرش؟

آن را كه زيب قامت او (هل اتي) بود
آن را كه هست خواجه (لولاك) رهبرش

آن را كه در مجاهده و طاعت و سخا
ايزد ستوده است به قرآن مكررش

آن را كه گر نزاد همي مادر زمان
هستي عقيم بود ز پوري دلاورش

آن را كه تا نهال مساوات بر دهد
آتش نهاد در كف اعمي برادرش

من چون مديح گويم آن را كه در نبرد
مردان روزگار بخواندند صفدرش

من چون مديح گويم آن را كه در نماز
بخشود بر فقير نگين بهاورش

من چون مديح گويم آن را كه مصطفي (ص)
بگزيد بهر فاطمه، شايسته دخترش

من چون مديح گويم آن يكه مرد را
كز رزم بر نتافت عنان تكاورش

من چون مديح گويم آن را كه در غدير
بنشاند كردگار به جاي پيمبرش

گويندگان سرودند بسيار چامه‌ها
از من چنان نيايد بستودن ايدرش

من اين سخن سرودم و شرمنده‌ام ز خويش
كز قطره كمترم بر پهناي كوثرش

باشد كه در شمار مرا توشه آورد
يك ذره از غبار قدم‌هاي قنبرش

گفتم من اين قصيده به معيار آن كه گفت
صبح از حمايل سحر آهيخت خنجرش
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 7:40  توسط سید 

بله، مؤمنان هم علم غيب مى دانند!

آقا سيّد مرتضى كشميرى ـ رحمه اللّه ـ از كسانى بود كه تظاهر به غيب گويى مى نمود. شخصى مى گفت: پشت سر سيّد مى رفتم، به ذهنم خطور كرد كه مگر كسى غير از امام معصوم ـ عليه السّلام ـ هم غيب مى داند؟ در اين هنگام، سيّد ـ رحمه اللّه ـ برگشت و به من گفت:

65

«نَعَمْ، أَلْمُؤْمِنُونَ يَعْلَمُونَ!» آرى، مؤمنان هم [علم غيب] مى دانند! در فكر فرو رفتم كه «نَعَمْ» گفتن ايشان براى چه بود، من كه فقط در ذهنم خطور كرده بود!

 

در روايت هم داريم كه حضرت امام موسى كاظم ـ عليه السّلام ـ عليهِ يكى از امام زاده ها فرمايشاتى فرمودند. راوى مى گويد: در آن مجلس فورا به ذهنم خطور كرد كه حضرت ما را به صله و احسان به نزديكان و خويشاوندان امر مى فرمايد، ولى خود درباره ى ارحام خود چنين مى فرمايد! تا در دلم چنين خطورى شد، فورا حضرت فرمود: اين هم كه عليهِ آن امام زاده گفتيم، از بِرّ و احسان ما به اوست تا با اظهار اختلاف ميان ما و او، از دشمنان محفوظ بماند.

منبع: پايگاه اطلاع رساني آيت الله بهجت(رحمة الله عليه)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 4:57  توسط سید 

آغاز ماه رجب با کمک به کودکان سرطانی

محک
دوستان خوبم این پیشنهاد طلایی را از دست ندهید و ماه رجب را با این امر خیر آغاز کنید. به هر   
میزان و مبلغی که می توانید حتی هزار تومان

 بله حتی فقط با یک هزار تومانی


 اميرالمومنین آقا علي علیه السلام فرموده‌اند:

هر كس در ماه رجب صدقه بدهد، خداوند روز قيامت در بهشت او را به ثوابي گرامي مي‌دارد كه هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و به خاطر بشري خطور نكرده است.


و این حکمت را یادآور می شوم:

الفرصة تمرّ مرّ السحاب!
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 17:33  توسط سید