تبليغاتX
-{Seyed Mohammad Mir Esmayeli }-

در مورد وبلاگ

یا علی گفتیم عشق آغاز شد

لینک دوستان

آقا زاده / وحید جلیلی / عبدالرضا داوری / رحیم صفوی / حسین فدایی / عیلرضا زاکانی / میقات / مفحلون / پنجره / مجادله / مسعود ده نمکی / ری هنر / ..:: یا رب 121 ::.. / پایگاه اینترنتی مداحی / سکوت / اندیشــه ی نـــو / قرآن ناطق / سجاد رحیمی مدیسه / رضا عطاران / الهمنی /

موضوعات مطالب

عکس / اخلاقی / عرفانی / اجتماعی / بزرگان عرفانی / لختی پای درس بزرگان / سیاسیو از این حرفها / زندگی نامه فرزانگان و بزرگان / اهل بیت علیه السلام / شخصی / سوال و جواب / شعر /

پیوندهای روزانه

قرآن انلاین / مهندس رحیم مشایی / رهوا / فصل انتظار / چایخونه / جهاد مجازی / رضا عطاران .عزیز / تبیان / موعود / فارس / پارس قرآن / شیعه نیوز / پارسینه / تابناک / فردا / آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین

خرداد 1389 / اردیبهشت 1389 / دی 1388 / آذر 1388 / آبان 1388 / مهر 1388 / شهریور 1388 / مرداد 1388 / تیر 1388 / خرداد 1388 / اردیبهشت 1388 / فروردین 1388 / اسفند 1387 / بهمن 1387 / دی 1387 / آذر 1387 / آبان 1387 / مهر 1387 /

 

 

 

چرا ما زنها را دوستداریم

دست نوشته ای متفاوت از سید

سلام این چند وقته جریاناتی برایم پیش آمد کرد که مونده بودم چرا مردها با اینکه بسیار بسیار از خانمها ....مورد تهاجم هستند بازم بازم ...تا جایکه گریه میکنندولی تا طرف مقابل منظورم خانمهای محترم هستند را زیارت میکنند ؟بازم میگن دوستدارم عزیزم یا از خونه فرار میکنن بازم وقتی میان میگن فدات شم گلممونده بودم که مونده بودم ولی ولی گفتم باید دلیل داشته باشه و هرچی اومد تو این مخ ما زدیدم که ۲۲تا شد

دوستدارم

دلایل مردان برای عشقی که به زنها ابراز می‌کنند چیست؟

ما مردها زنها را دوست داریم چون:

۱:چون همیشه احساس می‌کنند جوانند، حتی وقتی پیر می‌شوند.

۲:چون هر وقت کودکی را می‌بینند لبخند می‌زنند.

۳: چون وقتی مسیر مستقیمی‌را طی میکنند همیشه مستقیما” روبرو را نگاه می‌کنند و هرگز به طرف ما مردان که با لبخند راه را برایشان باز کرده ایم برنمی‌گردند تا تشکر کنند.

۴:چون در همسرداری به گونه ای رفتار می‌کنند که ذهن هیچ غریبه ای به آن راه ندارد

۵: چون همه ی توان خود را برای داشتن خانه ای زیبا و تمیز بکار می‌گیرند و هرگز برای کاری که انجام می‌دهند توقع تشکر ندارند.

۶: چون هر آنچه که در زندگی خصوصی افراد مشهور اتفاق می‌افتد را جدی می‌گیرند.

۷:چون سراغ مسائل غیر اخلاقی نمی‌روند.

۸:چون نسبت به زجری که برای زیباتر شدن تحمل می‌کنند شکایتی نمی‌کنند. حتی هنگام استفاده از وسایل خطرناک در سالن‌های ورزشی

۹:چون آنها ترجیح می‌دهند سالاد بخورند.

۱۰: چون فقط عاشق پیش غذاها ی متنوع و رنگارنگ و آرایش ملایم و زیبا هستند در حالیکه ما عاشق نوشیدنی‌های مخرب هستیم.

۱۱:چون آنها با همان دقت و ظرافتی که میکل آنژ تابلوی Sistine Chapel را کشیده است، به زیبا ساختن خود دقت میکنند.

۱۲:چون برای حل مشکلات، روش های خاص خودشان را دارند؛ روش هایی که ما هرگز درک نمی‌کنیم و همین ما را دیوانه می‌کند.

۱۳:چون دقیقا” وقتی دیگر خیلی دوستمان ندارند، با ترحم به ما می‌گویند: ” دوستت دارم” ؛ تا ما متوجه بی علاقگی آنها نشویم.

۱۴:چون وقتی می‌خواهند در مورد ظاهرشان چیزی بپرسند ترجیح می‌دهند این سوال را از خانمی بپرسند و خلاصه با این مدل سوالات ما را عذاب نمی‌دهند.

۱۵:چون گاهی از چیزهایی شکایت می‌کنند که ما هم آن را احساس می‌کنیم مثل سرما یا دردهای رماتیسمی، به این ترتیب ما می‌فهمیم که آنها هم مثل ما آدم هستند!

۱۶:چون داستان‌های عاشقانه می‌نویسند.

۱۷:چون ساعتها وقت خود را با فکر کردن در مورد اینکه چگو نه می‌توانند با دیگران سر صحبت را باز کنند، تلف نمی‌کنند .

۱۸:چون در حالیکه ارتش ما به کشورهای دیگر حمله می‌کند، آنها هم محکم و بی منطق می‌جنگند و سعی می‌کنند همه ی سوسکهای دنیا را تا آخرین دانه نابود کنند.

۱۹: چون وقتی به آهنگ Rolling Stones با صدای Angie گوش می‌دهند، چشمهایشان از حدقه بیرون می‌زند.

۲۰:چون آنها می‌توانند مثل مردها بلوز و شلوار بپوشند و سر کار بروند، درحالیکه مردها هرگز جرئت نمی‌کنند دامن بپوشند و بروند سر کار.

۲۱:چون همیشه می‌توانند یک ایراد بزرگ از زنی که ما گفته ایم زیبا است بگیرند و به ما بقبولانند که بی سلیقه هستیم و اشتباه می‌کنیم.

۲۲:چون ما از آنها متولد شده‌ایم و به سوی آنها نیز باز می‌گردیم.

و پائولو می‌گوید: ما عاشق آنها هستیم چون زن هستند…..به همین سادگی.

ودوستان هم بلاگی لطف کردن و چندین نظر زیبا را ثبت کردن که من در ادامه مطالب آنها را به نمایش میگذارم

این مطالب چند وقت پیش در دیگر بلاگ بنده موجود بود است و با کمی ویرایش کپی کردم اینجا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 4:19  توسط سید 

خدایا! مرا درکوره های رنج قرار ده، اما مرا کنار نگذار

خدایا! مرا کنار نگذار

آهنگر

سلام ساعت ۸ شب بود و حالم زیاد خب نبود راستش این روزها همش میرم دکتر قلب و این دکتر قلب کم نبود دکتر مغز هم به لیست دکترها پیوند خورده حالم خیلی بد بود چون دکتر گفت هوای تهران و فعالیت های که شما دارید اصلا جالب نیست (البته دکتر مسعودآقا جانی زیادی روی من حساس است )و با اینکه دکتر به من گفت باید با ماشین به سمت خونه برم نتوانستم چون اینقدر با خودم درگیر بودم همش تو این فکر که سید هنوز ۲۷ سال سن داری از اینور میرفتم تو فکر کارها و قرار های که گذاشتم برای هفته ام و.همش تو فکرهای که به جای نخواهد رسید فکر میکردم همینجوری که داشتم را میرفتم و قلبم شدید درد گرفته بود دستم را کردم تو جیب کتم تا قرص در بیارم رفتم سمت یک مغازه آهنگری و یک چیز نگاهم را به خود جلب کرد صاحب  آهنگری را درون مغازش دیدم که باپای که بیماربود و عرق از سرش جاری بود ناگهان از خودم جدا شدم وانگار اصلا درد و فکر نداشتم و دیدم این پیر مرد با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. و هر بار که چکش رامیکوبدروی سندان  ذکر بر روی لب دارد ریز شدم دیدم هربار یک چیز میگوید یکبار یا الله یک بار یا علی یکبار یا رحمن یا جمیل ............و یک نگاه به من کرد گفت به چهره شما میخور سید باشید گفتم بله آقا جون اسم بنده سید محمد میر اسماعیلی است گفت به اینها کار ندارم به سیدی تو کار دارم دیدم کم آوردم گفتم مخلصیم حاجی. دیدم دست از کار کشید و گفت :روزی یکی از دوستانم که اعتقادی به خدا نداشت از من پرسید:تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند رادوست داشته باشی!
و اینجا آهنگر ما حاج کاظم سرش را به زیر آورد و گفت: وقتی که می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم آقا سید. سپس آن را روی سندان می گذارم و میکوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود، اگر نه آن را کنار می گذارم. همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم، که خدایا! مرا درکوره های رنج قرار ده، اما مرا کنار نگذار

اینجا بود که انگار شده بودم محمد ۹ ساله سرم را گذاشتم روی سینه حاج کاظم گریه کردم نمیدانم چرا فقط طوفانی تو دلم ایجاد کرده بود نمیدانم چهقدر اینجوری بودم و حاج کاظم مثل یک پدر دست روی سرم کشید و گفت بسه بچه سید قربون دلت شم گریه من پیرمرد را تو در آوردی خدا راشکر کن که نظری بهت دارد نرفتی کناری کناری کناری کناری

اینجا اینقدر خندیدم که نگو

بعد گفت اگر هم رنج داد شکر کن دعا کن از خودش بخواه که آرامش بهت بده

دوستدار شما سید محمد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 4:15  توسط سید 

طلبه جوان و دختر سلطان

سلام و صلوات بر رسول رحمت صلی الله علیه

قران کريم مي فرمايد: نفس اماره به سوي بديها امر مي کند مگر در مواردي که پروردگار رحم کند (سوره يوسف آيه 53)

سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی .راستش بعضی از داستان ها و حکایت های حقیقی که در زمان گذشته که نه من بودم نه شما انسان را همچنان به فکر .............

از یوسف پیامبر تا یوسف نبی از شیرین بگو تا فرهاد از لیلا بگو و مجنون.از میرداماد بگو تا دختر سلطان از..................

شمع دل

 میرداماد
شب هنگام محمد باقر -طلبه جوان-در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به ناگاه دختري وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره کرد که سكوت كند و هيچ نگويد.
دختر پرسيد: شام چه داري ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌اي از اتاق خوابيد.
صبح که دختر از خواب بيدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان  نزد شاه بردند شاه عصباني پرسيد چرا شب به ما اطلاع ندادي!
محمد باقر گفت : شاهزاده تهديد کرد که اگر به کسي خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد...

شاه دستور داد که تحقيق شود که آيا اين جوان خطائي کرده يا نه ؟ و بعد از تحقيق از محمد باقر پرسيد چطور توانستي در برابر نفست مقاومت نمائي؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه ديد که تمام انگشتانش سوخته و ...
علت را پرسيد. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه مي نمود هر بار که نفسم وسوسه مي کرد يکي از انگشتان را بر روي شعله سوزان شمع مي‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدين وسيله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شيطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ايمانم را بسوزاند. 

شاه عباس از تقوا و پرهيز کاري او خوشش آمد و دستور داد همين شاهزاده را به عقد مير محمد باقر در آوردند و به او لقب ميرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وي به عظمت و نيکي ياد کرده و نام و يادش را گرامي مي دارند. از مهمترين شاگردان وي مي توان به ملا صدرا اشاره نمود .

نفس اماره يکي از عواملي است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه مي کند . قران کريم مي فرمايد: نفس اماره به سوي بديها امر مي کند مگر در مواردي که پروردگار رحم کند (سوره يوسف آيه 53) انسانهايي که در چنين مواردي به خدا پناه ميبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط مي کند و به جايگاه ارزشمندي مي رساند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 3:37  توسط سید