در دنياي امروز، رازي وجود
دارد که ما بايد آن را توضيح دهيم: چرا سرمايهگذاريهاي ابر شرکتها و
ارائه کمکهاي خارجي و وامهاي بينالمللي به کشورهاي فقير در نيم قرن
اخير، به رشد فقر کمک نموده است؟ و چرا تعداد انسانهاي فقير، رشدي بيش از
رشد جمعيت دنيا دارد؟ و سرانجام اينکه، ما در برابر اين وضعيت، چه کاري
ميتوانيم انجام دهيم؟
چکيده:
يکي از مسايل مهم به وجود آمده
در نيم قرن اخير اين است که چرا سرمايهگذاريهاي ابر شرکتها و کمکهاي
خارجي و وامهاي بينالمللي ارائه شده به کشورهاي فقير، به رشد فقر و بي
عدالتي در اين مناطق انجاميده است؟ امروزه همه ميدانند که کشورهاي پيشرفته
با حمايت از سرمايهداران، راه حضور آنان در کشورهاي فقير را هموار
مينمايند تا بتوانند از منابع طبيعي و انساني اين کشورها، قوانين ساده
انگارانه زيستمحيطي و هزينههاي پايين ايمني و دستمزدهای آنان نهايت
استفاده را ببرند. اين ابر شرکتها با تغيير الگوهاي کار و تغذيه و اشتغال
در کشورهاي فقير، زندگي مردم را در حوزههاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي به
چالش کشيده و در نهايت سياست آنها به رشد وابستگي و گرسنگي و بدهکاری
بيشتر منجر شده است. از سوي ديگر، سازمانهاي بينالمللي اقتصادي دنيا نظير
بانک جهاني و صندوق بينالمللي پول نيز به ابزار اجراي اين سياستهاي
استعماري تبديل شدهاند. نويسنده اين مقاله معتقد است که اين کمکها تنها
در راستاي افزايش ثروت سرمايهگذاران و نه مبارزه با فقر اختصاص مييابد و
هدف نهايي آنها نيز تأمين منافع سرمايهگذاران جهاني،تصرف زمينها و
اقتصادهاي محلي جهان سوم، سلطه بر بازارهايشان، کاهش دستمزدها، استعمار
کارگران، خصوصيسازي اقتصاد بخش عمومي و در نهايت، جلوگيري از شکلگيري
رقبايي جديد در عرصه اقتصاد جهاني ميباشد.
در دنياي امروز، رازي
وجود دارد که ما بايد آن را توضيح دهيم: چرا سرمايهگذاريهاي ابر شرکتها و
ارائه کمکهاي خارجي و وامهاي بينالمللي به کشورهاي فقير در نيم قرن
اخير، به رشد فقر کمک نموده است؟ و چرا تعداد انسانهاي فقير، رشدي بيش از
رشد جمعيت دنيا دارد؟ و سرانجام اينکه، ما در برابر اين وضعيت، چه کاري
ميتوانيم انجام دهيم؟
در نيم قرن گذشته، صنايع و بانکهاي ايالات
متحده (و ساير ابر شرکتهاي غربي) سرمايهگذاري سنگيني را در مناطق فقير
آسيا و آفريقا و آمريکاي لاتين (و يا جهان سوم) انجام دادهاند. اين مؤسسات
چندمليتي، با بهرهگيري از منابع غني طبيعي، بازگشت بالاي سرمايه به دليل
ارزان بودن نيروي کار، قوانين سادهگيرانه در حوزه محيط زيست و همچنين
هزينههاي پايين مربوط به ايمني کارگران و هزينههاي اندک حقوق و دستمزد
آنان، توانستهاند منافع مالي هنگفتي را از اين طريق به دست آورند.
دولت
ايالات متحده نيز از اين پرواز سرمايه استقبال نموده و با پرداخت
يارانههاي مختلف، از فعاليتهاي آنان حمايت به عمل ميآورد. (هرچند اين
انتقال سرمايه، همواره با مخالفت جدي اتحاديههاي کارگري ايالات متحده
روبهرو بوده است).
البته اين ابر شرکتهاي چند مليتي، مقامات محلي
جهان سوم را به چالش کشيده و بازارهاي آنان را به تسخير خويش در ميآورند.
کارتلهاي تجارت محصولات کشاورزي در ايالات متحده، با يارانههاي هنگفت
ماليات دهندگان آمريکايي، مورد حمايت قرار گرفته و محصولات اضافي خود را با
قيمتي پايين (سياست قيمتگذاري دامپنيگ) در ساير کشورها به فروش رسانده که
اين امر به ورشکستگي کشاورزان محلي منجر ميگردد. همان طور که کريستوفر
کوک در کتاب خود با عنوان «رژيم غذايي براي يک سياره مرده» توضيح ميدهد،
اختصاص بهترين زمينهاي کشاورزي اين کشورهاي فقير به کشت محصولات کشاورزي
صادراتي مختلفي که در دوره کاشت خود به مقادير زيادي از حشرهکشها و
آفتکشهاي کشاورزي نيازمند بوده، باعث شده است که روز به روز زمين کمتري
جهت کشت محصولات بومي اين کشورها اختصاص يابد؛ اين امر به رشد گرسنگي و
فقر غذايي در اين مناطق انجاميده است.
همچنين با جابجايي جمعيتهاي
محلي از زمينهاي خويش و تغيير الگوهاي کارايي کشاورزي آنان، اين ابر
شرکتها يک بازار کار فوقالعاده شلوغ از انسانهايي نااميد و خسته به وجود
آورده اند که مجبورند براي امرار معاش در شهرهاي بزرگ کشورشان، به کارهايي
پست با دستمزدهايي اندک دست بزنند.
به عنوان مثال، در هاييتي،
کارگران دستمزدي 11 سنتي به ازاي هر ساعت کار، از سوي ابر شرکتهايي نظير
ديسني، و المارت و جيسيپني دريافت مينمايند. ايالات متحده يکي از چند
کشوري است که از امضاي يک معاهده بينالمللي در جهت ممنوعيت به کارگيري
کودکان در مشاغل مختلف و کار اجباري سرباز ميزند. اين وضعيت باعث گرديده
که ابر شرکتهاي آمريکايي با استخدام گسترده کودکان کشورهاي فقير، در
شرايطي نامناسب، آسيبهاي جسمي و روحي فراواني را براي اين افراد به وجود
آورند.
البته منافع مالي گسترده به دست آمده توسط اين ابر شرکتها،
از طريق پرداخت حقوق و دستمزدهاي اندک به کارگرانشان، منجر به کاهش قيمت
نهايي محصولات توليد شده اين ابر شرکتها نگرديده است. اين ابر شرکتها
تنها براي سودآوري بيشتر خويش، دست به برون سپاري فعاليتهاي سازمانهاي
غولپيکر خود ميزنند. در سال 1990 ميلادي، کفشهاي توليد شده توسط کودکان
اندونزيايي که 12 ساعت در روز کار ميکردند و دستمزدي برابر با 13 سنت به
ازاي هر ساعت کار دريافت مينمودند، تنها هزينهاي برابر با 60/2 دلار
داشت، اما همين کفشها در ايالات متحده به قيمت 100 دلار و بيشتر به فروش
ميرفت.
کمکهاي خارجي ايالات متحده نيز ارتباطي تنگاتنگ با
سرمايهگذاريهاي اين ابر شرکتهاي چند مليتي دارد. دولت آمريکا با پرداخت
يارانههاي هنگفت، از ايجاد زير ساختهاي مورد نياز ابر شرکتهاي آمريکايي
نظير پلها، بزرگراهها و پالايشگاهها حمايت مينمايد.
کمکهاي
پرداخت شده دولت آمريکا به دولتهاي جهان سوم نيز، شرايط متعددي دارد. در
اغلب موارد، اين کمکها شامل کالاهايي آمريکايي بوده و کشورهاي
دريافتکننده اين کمکها نيز بايد براي اقدام ابر شرکتهاي آمريکايي اولويت
قائل شده، شيوه مصرف شهروندان خود را از مصرف کالاهاي بومي به سوي کالاهاي
وارداتي سوق داده و در نهايت، وابستگي، گرسنگي و بدهکاري بيشتري را براي
مردم کشورهاي خود به وجود آورند.
به علاوه، کمکهاي مالي اندک
باقيمانده دولتهاي غربي نيز تنها صرف تجملات دفاتر مسئولان و مديران سياسي
کشورهاي فقير جهان سوم ميگردد.
اما اين کمکهاي اقتصادي، به
شيوههاي مختلف ديگري نيز به اين شرکتها ارائه ميگردد. در سال 1944
ميلادي، بانک جهاني و صندوق بينالمللي پول از سوي سازمان ملل متحد تأسيس
گرديدند. قدرتهاي داراي حق رأي در اين دو سازمان، توسط حاميان مالي آنها
تعيين ميگردند. ايالات متحده به عنوان بزرگترين حامي مالي اين دو سازمان
بينالمللي، به همراه کشورهاي آلمان، ژاپن، فرانسه و انگلستان، بر بانک
جهاني و صندوق بينالمللي پول سلطهاي تقريباً بيچون و چرا دارند. همچنين
صندوق بينالمللي پول عمدتاً توسط مسئولان اقتصادي و بانک داران کشورهاي
ثروتمند اداره ميشود.
بانک جهاني و صندوق بينالمللي پول در حقيقت
در جهت کمک به توسعه ملتها بنيان نهاده شدند. اما واقعيت کنوني، داستان
ديگري دارد. يک کشور فقير با گرفتن وام از بانک جهاني، به بازسازي اقتصاد
خويش دست ميزند. اما به دليل ناتواني در بازپرداخت اقساط اين وامها _به
دلايلي نظير کاهش صادرات و يا مواردي ديگر_ آنان مجبور ميشوند که براي
بازپرداخت اصول و بهرههاي متعلقه به وام دريافتي خود، از صندوق بينالمللي
پول، وام دريافت کنند.
اين صندوق براي پرداخت تسهيلات
مالي،کشورهاي متقاضي وام را ملزم به اجراي سياستهاي «تعديل ساختارهاي
اقتصادي» مينمايد. براساس اين سياستها، کشورهاي متقاضي بايد با اعطاي
تخفيف ماليات به ابر شرکتهاي چندمليتي، کاهش دستمزدها، عدم حمايت از
صنايع داخلي و در نهايت، عدم ايجاد محدوديت در برابر واردات کالاهاي خارجي،
شرايط اخذ اين وامها را مهيا نمايند. به علاوه، فشار در جهت خصوصيسازي
اقتصادي و فروش منابع طبيعي، معادن، راهآهن و ساير امکانات با قيمتهايي
فوقالعاده ارزان به ابر شرکتهاي بخش خصوصي، از ديگر شرايط تحميلي به
کشورهاي فقير ميباشد.
همچنين رهبران اين دولتها مجبور ميشوند که
به قطع درختان و بهرهبرداري دوباره از معادن کشورهاي خود تن دهند؛ بدون
توجه به اين واقعيت که اين اقدامات، آسيبهاي جبرانناپذيري را به محيط
زيست کشورشان وارد مينمايد. به علاوه، شرايطي نظير قطع سوبسيدهاي بخشهاي
سلامت، آموزش و حمل و نقل، از ديگر شرايط اين سازمانهاي بينالمللي در جهت
پرداخت تسهيلات مالي به کشورهاي خواهان دريافت اين کمکها ميباشد.
بايد
دانست که در سراسر کشورهاي جهان سوم، نرخ دستمزدها با کاهش روبهرو گرديده
است و بدهيهاي ملي به نقطهاي رسيده که تقريباً کل درآمدهاي صادراتي اين
کشورها صرف بازپرداخت بدهيهاي آنان ميگردد. لذا عملاً اين وضعيت به گسترش
فقر در اين مناطق انجاميده است.
در اينجا بايد ما رازي را افشا
نماييم؛ هرچند بايد اعتراف کرد که اين راز تا حدود زيادي افشا شده است: چرا
با وجود افزايش کمکهاي خارجي، وامهاي بينالمللي و رشد سرمايهگذاري،
وضعيت کشورهاي فقير، رو به افول نهاده است؟
پاسخ اين سؤال اين است:
وامها، سرمايه گذاريها و اکثر اين کمکها، نه در جهت مبارزه با فقر که
در راستاي افزايش ثروت سرمايهگذاران چند مليتي پرداخت ميشوند و مردم محلي
هزينههاي آن را ميپردازند.
همچنين تعدادي از منتقدان ليبرال
نتيجه گرفتهاند که کمکهاي خارجي و اصلاحات موردنظر صندوق بينالمللي پول و
بانک جهاني فاقد کارايي لازم بوده و خودکفايي و رفاه مردم کشورهاي فقير را
با موانعي جدي روبهرو مينمايد. اما چرا کشورهاي صنعتي، همچنان به
سرمايهگذاري در اين مؤسسات اقتصادي بينالمللي ادامه ميدهند و چرا هنوز
هم رهبران دنيا، به تأثيرات معکوس اين اقدامات پي نبردهاند؟
البته
نه منتقدان و نه اين رهبران، تا اين حد احمق نيستند که نتوانند اين شرايط
را درک نمايند. چرا که در سايه اين سياستها، آنها ميتوانند به رشد ثروت
ابر شرکتهاي چند مليتي کشورهاي خود، کمک نمايند.
هدف فراسوي اين
سرمايهگذاريها، کمکهاي خارجي و وامهاي پرداختي، هرگز بهبود وضعيت
معيشت مردم اين کشورها نيست. چرا که آنان هرگز به دنبال شکلگيري اين وضعيت
نيستند. رهبران اين مؤسسات، بيش از هر چيز به دنبال تأمين منافع
سرمايهگذاران جهاني، تصرف زمينها و اقتصادهاي محلي کشورهاي جهان سوم،
سلطه بر بازارهايشان، کاهش دستمزدها، استعمار کارگرانشان با بدهيهاي
بيشتر، خصوصيسازي اقتصاد بخش خدمات عمومي و جلوگيري از شکلگيري اين
کشورها به عنوان رقبايي تجاري ميباشند.
البته در اين زمينه، سرمايهگذاريها، وامهاي خارجي و اصلاحات ساختاري، کارايي زيادي هم از خود نشان دادهاند.
راز واقعي اين است: چرا تعدادي از افراد به چنين تحليلهايي دست مييابند و تا اين حد از واقعيت دور افتادهاند؟
آيا
زمان آن فرا نرسيده که منتقدان ليبرال به اين تفکر خاتمه دهند که افرادي
که چنين سلطهاي بر دنيا دارند (و خواهان حفظ اين سلطه نيز هستند)،
خصلتهايي غيررقابتي و نادرست داشته و در درک نتايج سياستهايشان ناتوانند.
شما از هوشمندي لازم برخوردار نخواهيد بود، هنگامي که فکر کنيد، دشمنان
شما به اندازه شما باهوش نيستند. آنها ميدانند که چه زماني، منافعشان دروغ
ميگويد و شما نيز بايد چنين باشيد.
ميشل پرنتي
پیشرفتی که امروزه در غرب وجود دارد؟!
اوّلاً پیشرفت در علم و صنعت و تکنولوژی بوده، نه در تمام جنبه های انسانی؛ ثانیاً غرب پیشرفت خود را مدیون تلاش و کوشش پیشینیان خویش است، نه ره آورد انسان غربی امروزی. دانشمندان بزرگی که در طی چندین قرن در جهان غرب با بهره گیری از آثار و نوشته های دانشمندان پیش از خود، قافله علم را به جلو راندند ، و امروزه به جهان غرب عرضه داشتند، انسان های غیر اخلاقی نبودند؛ یعنی اگر چه غرب امروزه با پیشرفت در علم و صنعت روبرو است، اما پیشرفت را مدیون انسان های تلاشگر و دانشمندان پیشین است و آن ها اهل فساد نبودند. حتی امروزه کسانی که در وادی دانش و کشف رموز هستی و اختراع قرار گرفته اند، کسانی نیستند که به دنبال جنبه های فساد آور در غرب بروند. مطمئناً دانش و کشف رموز هستی با صرف کردن عمر و وقت در فساد سازگاری ندارد. بسیاری از آنان به ارزش های اخلاقی احترام می گذارند. و چنین نیست که همه جهان غرب و مردم آن به فساد آلوده باشند. اگر غالباً با جنبه های فاسد آن روبرو هستیم، به این خاطر است که برای کشورهای دیگر این جنبه ها را بیشتر به نمایش می گذارند، یا برای این است که از جنبه های مثبتی که در آنجا وجود دارد، آگاهی نداریم. یکی از چیزهایی که موجب پیشرفت آن ها شده و متأسفانه ما کمتر آن را در زندگی به کار می گیریم، رعایت نظم و انضباط و قانون است. مورد دیگر مدیریت صحیح در جامعه است. مدیریت صحیح موجب جذب نیروهای علمی و فکری از سراسر جهان به غرب شده است. مطمئناً امروزه غرب بسیاری از پیشرفت ها و دست آوردهای علمی خود را مدیون دانشمندان و نوابغ جهان سوم و کشورهای عقب نگه داشته شده یا عقب مانده است. هم چنین باید توجه داشت که برخی امور از نظر اعتقاد دینی و فرهنگی در جامعه فساد تلقی می شود و به آن ها باور داریم، اما برای مردم در جهان غرب به عنوان فساد نیست، مانند روابط زن و مرد. اگر چه این امور وقتی از حد خود بگذرد، موجب تباهی و فساد یک تمدن می شود. به همین خاطر برخی از اندیشمندان جامعة غرب از این جهت هشدار داده اند جامعة غرب دچار سقوط و تباهی نشود. برخی از اندیشمندان برای آینده جهان غرب این فرو پاشی و افول را پیش بینی کرده اند. مانند اشپینگر در کتاب افول غرب. یکی از دلایل پیشرفت غرب در علم و تکنولوژی، همت و تلاش آنان است. آن ها برای چیزی که اعتقاد و باور دارند، همت بسیاری به خرج می دهند. آن ها بر این باورند که باید زندگی دنیوی را به سوی خوشبختی و رفاه کامل به پیش برد و تمام چیزهایی که در عالم طبیعت وجود دارد، باید برای زندگی پُرسود به خدمت گرفت. با این نگرش به تلاش و کوشش همت گماشتند. اما این که چرا مسلمانان و به خصوص ایرانیان با بهره مندی از فرهنگ و میراث غنی اسلامی و تأکیدات بسیار دین برای تحصیل دانش و فرهنگ و پیشرفت، عقب مانده شده اند، عوامل گوناگونی در آن نقش دارد، که به آن ها اشاره می کنیم:
چرا ها با وجود منابعی چون قرآن، نهج البلاغه و ... ؟این
چنین است که سال ها پیش از انقلاب، یکی از نشریات همین سؤال را از
خوانندگان خود پرسید و برای بهترین پاسخ جایزه ای در نظر گرفت. آن جایزه با
وجود پاسخ های بی شمار رسیده به دفتر نشریه، به طلبه ای رسید که از مدرسه
فیضیه پاسخ آن را فرستاده بود. او نوشته بود: "علت اصلی عقب ماندگی ما تا
زمان حاضر و پس از این چهارده چیز است: کَذبَ کَذبتْ کذَبتَ کذبت کذبتُ
کَذبا کذبتا کذبتما کذبتما کَذبوا کذبنَ کذبتُم کذبتنُّ کَذبْنا این که
بپذیریم داستان بالا واقعیت دارد یا خیر، چندان مهم نیست. مهم واقعیتی است
که در طی صرف این چهار صیغه فعل "کذب" وجود دارد. حقیقت این است که ما
مسلمانان با وجود داشتن دینی کامل و منابع عظیم فرهنگی مانند قرآن، نهج
البلاغه و ... به واسطة عدم ثبات و پایداری در اعتقاداتمان عقب مانده ایم و
پس از این نیز خواهیم ماند. همة ما به نوعی در بی اعتقادی و بی صداقتی، در
این دروغ سازی بزرگ سهیم هستیم. فهم این مشکل چندان سخت نیست. فقط کافی
است نگاهی با تأمل به خود و محیطمان بیاندازیم. مگر کسب علم از دستورهای
اکید اسلام بر مسلمانان نیست؟ مگر علم به قول سعدی سلاح جنگ با شیطان نیست؟
مگر دین ما بهترین دستورها را برای زیستن بهتر ندارد؟ مشکل این جا است که
در یادگیری علم به کسب مدرک تحصیلی جهت رسیدن به رفاه و پست و مقام بسنده
کرده ایم. تنبلی و خستگی را پیشه خود کرده ایم و به جای ایستادگی و صبر در
برابر مشکلات و به منظور دستیابی بر موفقیت، خود را از درد سر اندیشه و عمل
بیرون کشیده و "کنجی و دلی ز محنت آزاد" را برگزیده ایم. سید جمال الدین
اسد آبادی جملة زیبایی در این باره دارد، او می گوید: "غرب با علم و عمل
نهضتی پدید آورد و شرق با جهل و سستی از بین رفت". اگر دنیای غرب هر روز در
حال رشد است، دلیلش این است به کاری که می کند، گرچه باطل ترین اعمال
باشد، اعتقاد راسخ دارد. برای همین شب از روز و روز از شب نمی شناسد. تلاش و
تحقیق می کند، زحمت می کشد و به مقصود می رسد. باید هم برسد چون به قول
گذشتگان "عاقبت جوینده یابنده است". امام علی(ع) خطاب به مردم کوفه در زمان
خلافت خویش، با اندوه تمام می گوید: "آنان (سپاهیان معاویه) در باطل خود
پایدارند اما شما در حق خود متفرق و مضطرب". بیهوده نیست که علی(ع) می
گوید: "ای کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم". آرزو می کند: امیدوارم خدا
مرا از شما و شما را از من بگیرد و به جای من حاکمی بد بر شما بگمارد و به
جای شما افرادی پسندیده تر نصیبم کند".(1) دوست عزیز! تلاش، کوشش، پیگیری،
جستجو، عزم جزم و ... کلماتی تقریباً برابرند که همگی از "خواستن و
توانستن" حکایت می کنند اما مسلمانان متأسفانه هم در بُعد خواستن و هم در
توانستن دچار ضعف و سستی شگفتی هستیم. افزون بر این در خصوص علل عقب ماندگی
مسلمانان مطالبی به پیوست ارسال می گردد.
علل ها در عقب ماندگی کشورهای اسلامی چیست؟
بررسی
علل واماندن مسلمانان از پیشرفت در تکنولوژی و پیش افتادن دیگران در این
عرصه، از موضوعات بسیار مهمی است که بررسی آن نیازمند تحقیق گسترده تاریخی و
اجتماعی است. مسلماً یک سری عوامل دراین زمینه دخیل بودهاند که بایستی
آنها را شناخت و ارزیابی کرد. الف) در آموزههای دینی اسلام تکیه بسیار
زیادی بر عقل و تعقل، تفکر و تدبر شده است. در قرآن مجید این کلمات و
مفاهیم به اشکال گوناگون به کار رفته است:
1- چهل و نه مرتبه ریشه
"عقل" به صورتهای مختلف (تعقلون، یعقلون، یعقلها، تعقل و عقلوه)، 2- هجده
مرتبه ریشه "فکر" (تفکرون، یتفکرون و فکر)، 3- هشت مرتبه ریشه "دبر" (به
معنای تدبّر)، 4- چندین بار ریشه "نظر" (به معنای نگریستن و تأمل)، 5-
دهها مرتبه ریشه "رأی" (به معنای مشاهده)، 6- عقل از دیدگاه اسلام اولین
مخلوق الهی و با شرافتترین آنها قلمداد شدهاست. ب) مسلمانان با تکیه بر
تعالیم وحی - به ویژه بر عقل و اندیشه و دیگر آموزههای آسمانی قرآن - در
طول ده قرن بلکه بیشتر پرچمدار پیشرفت و ترقی در جهان بودهاند. اگر اندکی
تاریخ علم و تمدّن را مطالعه کنیم، در خواهیم یافت که تحولات اروپا و
نوگرایی علمی و فکری آن (رنسانس) در قرن شانزدهم به بعد عمیقاً تحت تأثیر
تمدن اسلامی بوده است. مطالعه تاریخ جنگهای صلیبی و روابط اروپا و
مسلمانان به روشنی این حقیقت را نشان می دهد. ج) تردیدی نیست که اگر
مسلمانان از تعالیم وحی فاصله نمیگرفتند و قوام سیاسی و وحدت اجتماعی خود
را حفظ می کردند، اکنون نیز می توانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند چرا
که اگر به جای درگیریهای بیهوده واتلاف منابع خود، دست وحدت به یکدیگر
بدهند و به ریسمان الهی چنگ بزنند، می توانند قدرتی بزرگ با امکاناتی وسیع
در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها، از نظر فن آوری
نیز به رقابت با دیگران بپردازند. د) آنچه که موجب عقب ماندگی صنعتی و
سیاسی مسلمانان گشته فاصله گرفتن آنان از اسلام و برداشتهای بدون دلیل از
دین بوده است. برداشت غلظ از زهد، دنیا، دعا و قدرت موجب عقب ماندگی شده
وگرنه همین مفاهیم در صدر اسلام و حتی در غرب، موجب پیشرفت شده است. بلی،
باید اعتراف کرد که رواج اندیشههای صوفی گرانه و برخی انحرافات دیگر فکری -
که معلول التقاط است - نقش مؤثری در جاماندن مسلمانان از قافله صنعت و
پیشرفت داشته است. نکته دیگری که باید به آن توجه کنید، بحث اعتقاد و عدم
اعتقاد به نیروی ماورای طبیعی است. غرب هیچ گاه به طور عام وگسترده منکر
ماوراء الطبیعه نبوده و اکنون نیز نیست. بیشتر یا تمامی دانشمندان اروپا -
که از قرن شانزده به بعد پایه گذاران پیشرفت علمی در اروپا بودهاند -
معتقد به خداوند و ادیان الهی بودهاند.
آیا این فرضیه که ترک دین باعث پیشرفت آنها شده درست است ؟
عوامل بسیاری میتوانید موجب پیشرفت و رکود
شود. گفتنی است که اساسیترین علت آن، تلاش و فعالیت درجهت شناخت سنن و
قوانین حاکم بر جهان هستی و استفاده درست از امکانات میباشد که خداوند در
اختیار بشرنهاده است. اما این که علت پیشرفت غرب دینگریزی است سخنی نا به
جا میباشد؛ بلکه بسیاری از دانشمندان غرب نیز دینگرا میباشند. از طرف دیگر
دینگریزی در واقع یکی از خلأها و نواقص تمدن غرب میباشد و متفکران
واندیشمندان غربی به سرعت متوجه این خلأ گردیده و کوشیدهاند گرایش به دین
را همواره زنده نگه دارند، لیکن مشکل اساسی جهان غرب این است که دین حاکم
بر آن از جامعیت و فردپذیری کافی برخوردار نیست و راه یافتن تحریف در آن
مشکلات بسیاری را پدید آورده است.
چرا فساد اخلاقی در جوامع غربی موجب ضعف و انحطاط تمدن آنان نشده است ؟
اگر
براساس بینش مادی به جوامع غربی و تمدنهای آنان نگاه کنیم، در قضاوت مادی
گرایانه تمدنهای آنان را پیشرفته و خالی از نقاط ضعف خواهیم دید؛ ولی در
اینکه آیا تمدن دارای نقاط ضعف هست یا نه و اینکه چه تمدنی به انحطاط و
سقوط نزدیک و چه تمدنی راه ترقی و پیشرفت را طی کرده است، تنها نباید از
دیدگاه مادی بدان نگریست، بلکه باید ارزشهای اخلاقی و معنوی هم به عنوان
معیار در نظر باشد . باید توجه داشت که انسانیت انسان به کمالات روحی و
معنوی او است و اگر انسان منهای ارزشهای اخلاقی و معنوی مطالعه شود، ملاکی
برای تقدم و برتری وجود نخواهد داشت. با این وصف، روشن میشود که در
تمدنهایی که ارزشهای اخلاقی در سطحی نازل وجود دارد و فساد اخلاق در آنها
شایع میباشد ضعف و انحطاط وجود دارد و پیشرفت در صنعت و تکنیک دلیلی بر این
نیست که تمدن آنها به طور مطلق پیشرفته است.
علت عقب ماندگی علمی و فرهنگی مسلمانان چیست؟
1) بی تردید اگر مسلمانان از تعالیم وحی فاصله نمی گرفتند، و قوام سیاسی و وحدت اجتماعی خود را حفظ می کردند، هم اکنون نیز می توانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند؛ زیرا هم اکنون نیز اگر به جای درگیری های بیهوده و اتلاف منابع خود به وحدت بیندیشند، به قدرتی بزرگ با امکاناتی وسیع در جهان تبدیل می شوند و در پرتو برنامه ها و استفاده از استعدادها، از نظر فن آوری نیز به قدرتی قابل اعتماد مبدل می شدند و از نظر فرهنگی رتبه ای عالی کسب می کردند.
2) گرچه اصل دین جامع است اما متأسفانه برداشت های غیر کارشناسانه از دین همانند برداشت های غلط از زهد، دنیا، دعا، انتظار و ... موجب عقب ماندگی شده است وگرنه همین مفاهیم در صدر اسلام و حتی در غرب موجب پیشرفت شده است. البته باید اعتراف کرد که رواج اندیشه های صوفی گرانه و برخی انحرافات دیگر - که معلول التقاط است - نقش مؤثری در عقب ماندگی مسلمانان از قافله صنعت و پیشرفت داشته است و از نظر فرهنگی هم خسارت های خاص خود را به دنبال داشته اند.
3) مسلمانان بر اساس انگیزش و هدایت های دینی، مسیر رشد را پیمودند و بر اثر انحراف از دین و آلودگی به مفاسد، دنیا پرستی، سستی و کاهلی، به انحطاط و عقب ماندگی گرائیدند.
4) سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگ های داخلی و جانشین ساختن شعارهای استعماری همچون ناسیونالیسم، پان عربیسم و به جای تکیه بر اصول گرائی و اتحاد بین الملل اسلامی، شعارهایی که جز عقب ماندگی فرهنگی و علمی و ... ارمغان دیگری ندارند.
5) هجوم بیگانگان و استعمارگران و تلاش آنها برای عقب نگاه داشتن کشورهای جهان سوم برای استثمار منابع انسانی و طبیعی و تداوم سلطه غرب بر این کشورها، و به غارت رفتن سرمایه های ملی و آتش سوزی کتابخانه های بزرگ اسلامی.
6) وجود نظام سیاسی فاسد و استبدادی که به جای همت در جهت رشدو پیشرفت مسلمانان فقط به فکر حفظ قدرت خویش و صرف هزینه های عمومی مسلمانان در جهت خوش گذرانی و ... بودند، وجود این نظام ها و حاکمان فاسد خود ناشی از انحرافات سیاسی صدر اسلام پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و انحرافات اعتقادی و اجتماعی بعد از آن بود، این نظام های سیاسی، در شخصیت و منش انسان ها و فرهنگ این جوامع نیز آثار زیانباری داشتند.
7) تنها مسلمانان و کشورهای اسلامی به این گرفتاری مبتلا نیستند، بلکه کشورهای غیر اسلامی و سکولار نیز در فقر مطلق یا نسبی باقی مانده اند.
8) اندیشه و تمدن اسلامی امروزه جانمایه نیرومندی را برای احیاء دارد در حالی که تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگی و زوال پذیری شده است،
یاد آوری این نکته ضروری است که دین ناب به ویژه دین ناب محمدی (ص) نه تنها مانع از پیشرفت نیست بلکه رشد همه جانبه انسان را عهده دار است. زیرا نفس دین که برنامه ای کامل برای زندگی بشر است هم از رشد و تکامل بشری سخن می گوید و هم او را به فراگیری علم ودانش و کار و تلاش تشویق می کند و هرگز نمی توان عامل عقب ماندگی علمی،مکتبی و فرهنگی امتی را در داشتن برنامه ای منسجم و کامل دانست. از این رو پیشینه تمدن مسلمانان در طی قرن های متمادی، نشان می دهد نه تنها دین موجب عقب ماندگی نیست بلکه اعتقاد به دین در کنار عمل به آن سبب درجات بالائی از پیشرفت و رشد می شود.